| و یکباره شازده اومد به سیارش تو سیارش چرخی زد هر چه بود و نبود رو دید و خسته شد از سیاره پرید و سفر کرد موقع رفتن رو کرد به سیارش و گفت سعی میکنم بازم پیشت برگردم
شازده قصد سفر به سیاره یی کرده بود که از قاصدکا خیلی تعریفش و شنیده بود سیاره ی گل ها
شازده همیشه از اینکه دوستاش هر کدوم اسیر گلی بودن همیشه شاکی بود اون همیشه به رفقاش میگفت من هیچ وقت اسیر هیچ گلی نمیشم هیچ وقت
شازده به کمک یک قاصدک بزرگ به آرامی روی سیاره ی گل ها فرود اومد
در همون لحظه ی اول چند تا گل دور و برش رو گرفتن یکی با گلبرگ های بنفش و بویی دلکش
یکی با برگ های سبزی که خال های زرد زیبایی داشت و یکی گل لاله ی سرخی بود با خالی زیبا زیر لب ووو...
همه یک صدا با کلی ناز به شازده سلام کردن شازده گفت سلام و راهش و گرفت رفت...
شازده احساس میکرد قبلا هم بارها به سیاره ی گل ها اومده بود اما چون شازده خیلی حواس پرته نمیدونست آیا سیاره ی گل ها رو قبلا دیده یا نه ولی به هر حال اینبار با قبل ها فرق داشت
شازده یک گل دید که به نظرش خیلی زیبا بود رفت جلو گل بهش سلام داد شازده که کنجکاو شده بود خم شد تا گل رو بو کنه که یکدفعه فهمید این گل رو شته زده یک دفعه پرید عقب و گفت تو رو آفت زده گل که سال ها با شته ها زندگی کرده بود گفت آره مگه اشکالی داره! شازده راهش رو گرفت و رفت و به خودش میگفت وای چه شانسی آوردم!
شازده که خسته شده بود و میخواست دیگه به سیاره های دیگه یی بره یکدفعه یک صدای ناله یی شنید برگشت و نگاه کرد یک گل زیبا ولی نا امید رو دید احساس کرد اونو میشناسه رفت جلو و گفت تو چه گل قشنگی هستی ولی چرا انقده خسته و ضعیف و نا امیدی تو خیلی قشنگی من گل هایی دیدم که خیلی داغون بودن ولی انقده مغرور و سرکش بودن که اصلا ازشون خوشم نیومد حتی یه گل آفت زده رو دیدم که ناله نمیکرد!
تو که به این نازی هستی چرا ناراحتی؟ این آه و ناله واسه ی چیه؟
گل گفت من زیر پاهای بادهای وحشی له شدم دیگه خستم (باد های وحشی بادهایی هستند که همیشه توی هر سیاره یی پیدا میشن انقده زیادن که همه از اونا فرارین) شازده با دو دستش صورت گل گرفت و اون بلند کرد و توی چشاش زل زد و بهش گفت من هوای تو گل رو دارم یک دفعه هم گل و هم شازده باهم و بهم گفتن تو چقدر خوبی بعد بازم هردو تکرار کردن حرفی که از دل بیاد به دل میشینه و چقدر زیبا و جادویی هستندحرف هایی که به دل آدما میشینن...
|