تبليغاتX
هردم ازين باغ بري مي رسد


هردم ازين باغ بري مي رسد

برطرف گشتن شک یعنی مرگ وجود شک است عشق می آفریند و عشق است که بازی وجود را در بر میگیرد

دیگه برگشتن محاله دوباره دیدن شازده یه خیاله

شازده دلش از هر برگ گلی نازک تره مثله یه بلور که اگه بشکنه دیگه نمیشه مثه اولش بشه هیچ وقت!

گل که اینو نمیدونست ولی باید میفهمید! گل هم به اندازه ی شازده احمق بود شاید احمق تر!

اون باید میفهمید شازده ازسیاره یه دیگه ای اومده پس زمینی نیست و پس گل نباید اونو از دست میداد و حتی نباید اونو به روش های زمینی تست میکرد؟؟؟ گل باید اون چیزی که دنبالش بود رو از نگاه شازده درک میکرد ... گل باید میفهمید شازده با چشماش حرف میزنه نه با لب هاش

 

گل شازده رو به یه روش زمینی تست کرد چون میخواست بدونه شازده چقدر هواشو داره

یه روز که شازده رو از دور دید شروع کرد به سرفه کردن بعد سریع بهونه کرد که شازده باعث سرما خوردن اون شده اون میخواست شازده رو شرمنده کنه! تا از زبون شازده چیز هایی که میخاد رو به زور بشنوه!!!

چه اشتباه بزرگی!

ولی شازده که قدر خودش رو میدونست بلافاصله به گل پشت کرد و از سیاره ی اون فرار کرد برای ابد!

دیگه دیدن شازده برای گل محاله شازده دیگه حتی به خواب گل هم نمیره اینو به گل قول داده که حتی توی خواب هم گل نمیتونه اونو دوباره ببینه...

اینطوری بود که گل هم شازده رو از دست داد هم دستای شازدرو هم چشماش رو هم قلبشو

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

شازده مثله رنگین کمونه میاد وقتی هوا بارونیه و میره وقتی تو آسمون دلت خورشید رو میبینه

موقع خداحافظی شازده با گل میدونی چه اتفاقی افتاد؟؟؟

یکی از کسانی که شازده میشناختشون بهش گفته بود و شازده میدونست برا اینکه گلی پایبند کرد باید آروم آروم بهش نزدیک شد و با گلبرگاش بازی کرد شازده هم از این کار متنفر بود همیشه با خودش فکر میکرد یعنی گلی وجود داره که آدم بتونه بدون اینکه گلبرگاش رو پرپر کنه باهاش دوست بشه؟

گل نرگسی که شازده اونو از ناامیدی نجات داده بود هم مثه گلایه دیگه بود ...

شازده که حالا یکی دو سیاره رو چرخیده کلی پرتجربه تر شده حالا اون میدونه که هر گلی حتی ارزش کمک کردن رو نداره اون میدونه که اگه یک گل معصوم و زیبا و خوشبو زیر پای کسی له شده حتما حقش بوده حتما خوده گل هم مشکلی داشته!

حالا شازده یه نفس راحت کشیده و خوشحاله که از چنگ گل خوش خط و خال فرار کرده...

اون تا ابد آزاد میمونه و اینو میدونه که هیشکی غیر از خودش لایق عشقش نیست.

 

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

سیاره ی سایه ها

سیاره ی بعدی که شازده روی اون فرود اومد سیاره یی بود که خیلی خیلی کوچک بود انقدر کوچک بود که هر لحظه امکان داشت از اون بیوفتی

صاحب اون سیاره رو شازده خیلی خوب میشناخت گویا سالهاست که اونو میشناسه

صاحب سیاره غروری از خودش نشون میداد که گویا مالکه کل دنیاست!

همونطور که داشتم روی این سیاره قدم میزدم گل هایی رو دیدم که که زیر پا لگدمال شده بودند من نمیدونستم که آقای سایه مالک اون سیاره این گلهارو از کجا آورده بود سیاره یه اون انقدر وسعت نداشت که بتونه این همه گل رو پرورش بده

بهش گفتم این گلها رو از کجا اوردی

بهم گفت تو دوست داری اینا رو داشته باشی

گفتم نه من تو سیاره یه خودم گلی دارم که ارزشش برام از همه ی گلستون تو بیشتره

صاحب سیاره مدام از سیاره های بزرگ و گلستون های بزرگ صحبت میکرد و میگفت دوست داره همه یه اونا رو داشته باشه نمیدونم چرا  شاید دوست داشت همه ی گل ها رو لگد مال بکنه!

 

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

مسخرست...

شازده خیلی مهربون بود با اینکه خیلی دیرش شده بود و احساس میکرد گل داره وقت اونو ازش میگیره و با اینکه بارها خواسته بود بعد از کمک به گل ازون خداحافظی کنه ولی هر بار دلش نیومده بود که یک روز این گل بود که از شازده خداحافظی کرد شازده که خوشحال بود حالا میتونه بدون شکستن قلب گل بره و باز آزاد زندگی کنه شازده جواب خداحافظیه مفصله گل رو با یک خداحافظه ساده جواب داد ولی گل جواب نداد

شازده دوباره گفت خداحافظ

گل صحبتی نکرد شازده فهمید که گل های سیاره یه گل ها همه آفت زده هستند...

شازده خوشحال شد! چون که غروری عجیب در همون لحظه تو قلبش پدیدار شد غروری که به شازده گفت تو تنها آزادمرد توی دنیا هستی

 

شازده کوچولو خیلی سعی کرد که گل رو ملامت نکنه واسه ی اینم خیلی با عجله تمام وسایلش رو برداشت و خواست که بره اما یکدفعه صدایی از دل گل شنید!

گل توی دلش میگفت شازده تو  احمق بودی من ازت عذر میخام!

شازده تویه دلش واسه ی گل آرزوی خوشبختی کرد و دعا کرد آفتی که گل دچار اون میشه آفتی نباشه که زندگیه گل رو تباه کنه

و شازده پرید و رفت تا سیاره های دیگر رو ببینه و از زندگی کوتاه خودش نهایت لذت رو ببره...

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

. شروع یک زندگی...

و یکباره شازده اومد به سیارش تو سیارش چرخی زد هر چه بود و نبود رو دید و خسته شد از سیاره پرید و سفر کرد موقع رفتن رو کرد به سیارش و گفت سعی میکنم بازم پیشت برگردم

شازده قصد سفر به سیاره یی کرده بود که از قاصدکا خیلی تعریفش و شنیده بود سیاره ی گل ها

شازده همیشه از اینکه دوستاش هر کدوم اسیر گلی بودن همیشه شاکی بود اون همیشه به رفقاش میگفت من هیچ وقت اسیر هیچ گلی نمیشم هیچ وقت

شازده به کمک یک قاصدک بزرگ به آرامی روی سیاره ی گل ها فرود اومد

در همون لحظه ی اول چند تا گل دور و برش رو گرفتن یکی با گلبرگ های بنفش و بویی دلکش

یکی با برگ های سبزی که خال های زرد زیبایی داشت و یکی گل لاله ی سرخی بود با خالی زیبا زیر لب ووو...

همه یک صدا با کلی ناز به شازده سلام کردن شازده گفت سلام و راهش و گرفت رفت...

شازده احساس میکرد قبلا هم بارها به سیاره ی گل ها اومده بود اما چون شازده خیلی حواس پرته نمیدونست آیا سیاره ی گل ها رو قبلا دیده یا نه ولی به هر حال اینبار با قبل ها فرق داشت

شازده یک گل دید که به نظرش خیلی زیبا بود رفت جلو گل بهش سلام داد شازده که کنجکاو شده بود خم شد تا گل رو بو کنه که یکدفعه فهمید این گل رو شته زده یک دفعه پرید عقب و گفت تو رو آفت زده گل که سال ها با شته ها زندگی کرده بود گفت آره مگه اشکالی داره! شازده راهش رو گرفت و رفت و به خودش میگفت وای چه شانسی آوردم!

شازده که خسته شده بود و میخواست دیگه به سیاره های دیگه یی بره یکدفعه یک صدای ناله یی شنید برگشت و نگاه کرد یک گل زیبا ولی نا امید رو دید احساس کرد اونو میشناسه رفت جلو و گفت تو چه گل قشنگی هستی ولی چرا انقده خسته و ضعیف و نا امیدی تو خیلی قشنگی من گل هایی دیدم که خیلی داغون بودن ولی انقده مغرور و سرکش بودن که اصلا ازشون خوشم نیومد حتی یه گل آفت زده رو دیدم که ناله نمیکرد!

تو که به این نازی هستی چرا ناراحتی؟ این آه و ناله واسه ی چیه؟

گل گفت من زیر پاهای بادهای وحشی له شدم دیگه خستم (باد های وحشی بادهایی هستند که همیشه توی هر سیاره یی پیدا میشن انقده زیادن که همه از اونا فرارین) شازده با دو دستش صورت گل گرفت و اون بلند کرد و توی چشاش زل زد و بهش گفت من هوای تو گل رو دارم  یک دفعه هم گل و هم شازده باهم و بهم گفتن تو چقدر خوبی بعد بازم هردو تکرار کردن حرفی که از دل بیاد به دل میشینه و چقدر زیبا و جادویی هستندحرف هایی که به دل آدما میشینن...

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to hama3.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20