تبليغاتX
هردم ازين باغ بري مي رسد


هردم ازين باغ بري مي رسد

برطرف گشتن شک یعنی مرگ وجود شک است عشق می آفریند و عشق است که بازی وجود را در بر میگیرد

از دل رفت هر آنکه او از دیده رفت؟ آره؟

سیار ای دیگر گلی دیگر

گلی غمگین گلی خشمگین

که این چه عدالتیست در ذات طبیعت که گلی چون من زیبا

چون من بی ریا

چون من بی گناه

چون من سر چشمه ی عشق

هستم جدا از عشق

هستم در عمق جهنمی آهنین و از خشت

شازده این گل را دید

هارمونی زیبایی چهره ی گل را درک کرد و فهمید عشق این گل را اینگونه آرایش داده

که چنین چشمگیر جلوه می کند

شازده و شگفتی دوباره که چگونه این گل اینگونه مدعی زندگی نه چندان عاشقونه است

بدو گفت تو در عشقی نیستی؟

معشوقی نداری؟؟

گل آهی کشید و نه ای قاطع

که نه هیچ وقت هرگز

شازده در عجب شد و گفت امکان ندارد

دانه ای خشک و زرد و خرد چگونه بدین شکل با شکوه

که بود او که ترا چون گنجینه ای گرانقدر به زیر تربتی با بوی باران به دور از چشم رقیبان...

با آب وجود خویش زاده از غرور خویش ترا سیراب کرد و ترا سیراب کرد و ترا سیراب کرد

در خشکسالی که نبود عصاره ی وجود باغبانی مهربان گل ها به گدایی نشسته بودند

یا خود را با آبی نه چندان گوارا مشغول ساختند به اومید باریدن باران و آمدن آن باغبان مهربان

گل در عجب فرو رفت که ای آه که من فراموش کردم عشقی که در حق من و من و تنها من متبلور شده بود

و چه بد کردم با خود

در آنسوی سیاره

باغبانی با دستانی از جنس طلا آن هم طلایی نایاب و گرانقیمت که دست هیچ ثروتمندی بدان نرسیده نشسته بود

غمگین

قریب به ۱۰۰۰ یا شایدم هزاران سال که گلی نه دانه ای او را بخواند از او به خاطر غرورش تشکر کند

و طمع کام او را بجوید

و چه زیبا کامی و چه خوش طمعی

طمع گیلاس آن هم گیلاسی که روی بالاترین شاخه درخت هست

تا دست هر کسی بدان نرسد الا دست او...

باغبان منتظرست تا گل او را فرا خواند

گل او را فرا خواند

گل او را فرا خواند

...

باغبان تا کی در انتظار گل میماند

او گل ها کنار زده است و

از کنار دانه هااا گذشته است

آیا دانه ای دیگر یا انتظار

عشق به کدامیک نزدیک تر است؟؟؟

 

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to hama3.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20