|
وقتی در بیان چه بودن زمان در می مانیم در حقیقت مشکل از نارسایی واژه ها
نیست بلکه برعکس مشکل از قراردادی بودن خود زمان است... دلیل ناتوانی در
تعریف زمان اینه که زمان امری به ذات نیست بلکه انسان برای تمیز دادن حال
از خاطره و تخیل زمان را میسازد
"اگر اندیشیدن بدون زبان ممکن نیست ، پس کدام اندیشه بود که منجر به درک لزوم پیدایش زبان نزد انسان بدوی شد ؟!" اگر
به لزوم اندیشیدن فردی و درونی برای ساخت زبان اعتقاد داشته باشیم پس
تمامیه موجوداتی که به روشی با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند در حقیقت
موجوداتی اندیشمند هستند! که فکر نمیکنم اینطور باشه چرا که اندیشه و
اندیشیدن رو قدرت استدلال و تصمیم گیری میدونم و به نظرم بسیاری از
موجودات در واقع زبان دارند اما اندیشه نه... ولی میتوان اندیشه را به
شکلی دید که ظرفیست که جهان در قالب آن معنا میگیرد و جلو میرود و در
اینصورت آن اندیشه چیزی فراتر از خرده اندیشه ی تک تک انسان هاست و می
توان گفت آن اندیشه از ابتدا بوده و بعد ها زبان حاصل شد.
"آیا تنها تفکر است که میتواند عامل پیدایش زبان باشد؟
و در اینجا باید منظور خود را از تفکر روشن کنیم." دقیقا منظور از کلمه ی تفکر چیه؟
ویتگنشتاین در سخنرانی درباره ی اخلاق که در کمبریج در سال 1929 یعنی
در سن چهل سالگی خود ارایه داد از یک تجربه ی شخصی سخن گفت که ان را به
احساس ایمنی مطلق توصیف کرد . وضعیتی که ذهن ایمن است و هر چه پیش اید
تمیتواند به ان اسیب بزند . در عهد عتیق کتاب مقدس داوود در مزامیرش چنین
میگوید ( حتی اگر از دره تاریک مرگ نیز عبور کنم نخواهم ترسید زیرا تو ای
شبان من با من هستی ! عصا و چوبدستی تو به من قوت قلب میبخشد .
به نقل از کتاب نورمن مالکوم حال به نظر شما آیا ایمنی مطلق در عینیت بوجودمی آید و یا خیر؟ اگر پاسخ مثبت هست در چه فضای ذهنی؟
|