تبليغاتX
هردم ازين باغ بري مي رسد


هردم ازين باغ بري مي رسد

برطرف گشتن شک یعنی مرگ وجود شک است عشق می آفریند و عشق است که بازی وجود را در بر میگیرد

Colin Farrell

Colin James Farrell (born May 31, 1976) is an Irish actor


نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: Colin Farrell ׀ لینک این پست ׀

David Schwimmer

David Lawrence Schwimmer (born November 2, 1966) is an American actor and director of television and film. Following the series finale of Friends in 2004, Schwimmer was cast as the titular character in the 2005 drama Duane Hopwood. Other film roles include the computer animated film Madagascar (2005), and Madagascar: Escape 2 Africa 2008

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: David Schwimmer ׀ لینک این پست ׀

Maha Barata


Welocome: "And King Barat gave his name to the Dynastic Race of which he was the founder; and so it is from him that the fame of that Dynastic, People hath spread so wide."-Maha Barata

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

علت دروغگویی درون یک جامعه زود باور بودن آن جامعه میباشد

علت دروغگویی درون یک جامعه زود باور بودن آن جامعه میباشد


این متن زیر کپی شده از یک سایت دیگر است:

کورش کبیر هزاران سال پیش از خداوند خواست که ایران زمین را از دو مصیبت بزرگ  ایمن بدارد، یکی از آن دو مصیبت خشکسالی بود و دیگری دروغ.

از دیر باز خودیها و آنانکه سفری کوتاه یا بلند مدت به کشور ما کرده اند چه جهانگردان و چه سیاستمداران و نویسندگان، در مراجعت به کشور خویش دست به نوشتن در مورد ما ایرانیان زدند و تقریبا قریب به اتفاق آنها از دروغگوئی و دو روئی بعنوان یکی از شاخص ترین ویژگیهای ما نام بردند. اما متاسفانه همانگونه که اشاره شد هیچیک  به چرایی این خصایص نیاندیشیدند و از آن حرفی به میان نیاورند.
در این مبحث می خواهیم بدانیم در درجه اول آیا این موضوع صحت دارد یا نه ؟
و بر فرض صحت این مدعا علل این ناهنجاری اخلاقی را ریشه یابی کرده و راه کار های رفع آن را بازنگری کنیم

براستی علل این ناهنجاری جه میتواند باشد ؟

1- جلب رضایت؟
2- دفاع نکردن قانون از حق مردم ؟
3- ترس از قدرت به جای احترام؟
4- از بین رفتن شهامت انتقاد ؟
5- عدم اعتماد به یکدیگر ؟
6- صعف در مسائل اعتقادی و اخلاقی؟
7- نابرابری ؟
و یا ده ها علت دیگر ؟
به نظرمن

کورش کبیر هزاران سال پیش از خداوند خواست که ایران زمین را از دو مصیبت بزرگ  ایمن بدارد، یکی از آن دو مصیبت خشکسالی بود و دیگری دروغ.

از دیر باز خودیها و آنانکه سفری کوتاه یا بلند مدت به کشور ما کرده اند چه جهانگردان و چه سیاستمداران و نویسندگان، در مراجعت به کشور خویش دست به نوشتن در مورد ما ایرانیان زدند و تقریبا قریب به اتفاق آنها از دروغگوئی و دو روئی بعنوان یکی از شاخص ترین ویژگیهای ما نام بردند. اما متاسفانه همانگونه که اشاره شد هیچیک  به چرایی این خصایص نیاندیشیدند و از آن حرفی به میان نیاورند.
در این مبحث می خواهیم بدانیم در درجه اول آیا این موضوع صحت دارد یا نه ؟
و بر فرض صحت این مدعا علل این ناهنجاری اخلاقی را ریشه یابی کرده و راه کار های رفع آن را بازنگری کنیم

براستی علل این ناهنجاری جه میتواند باشد ؟

1- جلب رضایت؟
2- دفاع نکردن قانون از حق مردم ؟
3- ترس از قدرت به جای احترام؟
4- از بین رفتن شهامت انتقاد ؟
5- عدم اعتماد به یکدیگر ؟
6- صعف در مسائل اعتقادی و اخلاقی؟
7- نابرابری ؟
و یا ده ها علت دیگر ؟
منتظر نظرات خوب شما هستیم
کورش کبیر هزاران سال پیش از خداوند خواست که ایران زمین را از دو مصیبت بزرگ  ایمن بدارد، یکی از آن دو مصیبت خشکسالی بود و دیگری دروغ.

از دیر باز خودیها و آنانکه سفری کوتاه یا بلند مدت به کشور ما کرده اند چه جهانگردان و چه سیاستمداران و نویسندگان، در مراجعت به کشور خویش دست به نوشتن در مورد ما ایرانیان زدند و تقریبا قریب به اتفاق آنها از دروغگوئی و دو روئی بعنوان یکی از شاخص ترین ویژگیهای ما نام بردند. اما متاسفانه همانگونه که اشاره شد هیچیک  به چرایی این خصایص نیاندیشیدند و از آن حرفی به میان نیاورند.
در این مبحث می خواهیم بدانیم در درجه اول آیا این موضوع صحت دارد یا نه ؟
و بر فرض صحت این مدعا علل این ناهنجاری اخلاقی را ریشه یابی کرده و راه کار های رفع آن را بازنگری کنیم

براستی علل این ناهنجاری جه میتواند باشد ؟

1- جلب رضایت؟
2- دفاع نکردن قانون از حق مردم ؟
3- ترس از قدرت به جای احترام؟
4- از بین رفتن شهامت انتقاد ؟
5- عدم اعتماد به یکدیگر ؟
6- صعف در مسائل اعتقادی و اخلاقی؟
7- نابرابری ؟
و یا ده ها علت دیگر ؟


به نظر من علت دروغگویی درون یک جامعه خیلی زود باور بودن آن جامعه میباشد.


نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

انسانیت اکسیر زندگی

این همه اون دستات تو

بالا و پایین نکن


لبه بچه ماهی رو با قلاب خونین نکن

 ماهیگیر ماهیگیر

اشک این بچه ماهی

توی آبها نا پیداست


فریاد اون توی آب

یه فریاد بی صداست


بذار تا بچه گی روبذار اون پشت سر

یتونه عاشق بشه وقتی بشه بزرگتر

ماهیگر ماهیگیر


بیبین بازی کردنش  
   پور از شوق موندنه 

زندگی روخواستنو مرگ رو از خود روندن


خونه اون رودخانه است

دریا براش یه رویا است


بزرگترین آرزوش رسیدن به دریا است


تابیدن آفتابو رو پولکهاش دوست داره


دنیا براش قشنگه وقتی بارون می باره


ماهیگیر ماهیگیر


بیبین بازی کردنش پور از شوق موندنه

زندگی روخواستنو مرگ رو از خود روندنه

خونه اون رودخانه است

دریا براش یه رویا است

بزرگترین آرزوش رسیدن به دریا است

تابیدن آفتابو رو پولکهاش دوست داره

دنیا براش قشنگه وقتی بارون می باره

ماهیگیر ماهیگیر


این همه اون دستات تو

بالا و پایین نکن


لبه بچه ماهی رو با قلاب خونین نکن

ماهیگیر ماهیگیر

اشک این بچه ماهی

توی آبها نا پیداست


فریاد اون توی آب

یه فریاد بی صداست


بذار تا بچه گی روبذار اون پشت سر

بتونه عاشق بشه وقتی بشه بزرگتر














ماهیگیر ماهیگیر
نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

مفهوم اگزیستانسیالیسم

1- انتخاب : اینکه که انسان زندگیشو بر اساس انتخاب هاش می سازه و اینکه هر کاری رو چه انجام بده و چه نده این رو انتخاب کرده پس هیچ جا نمی تونه از زیر بار انتخاب شونه خالی کنه
2- مسئولیت : یعنی فرد در برابر همه انتخاب هاش مسئولیت داره . در برابر وجودش و جهانی که در اون زندگی می کنه ودیگران مسئولیت داره . چون خودش انتخاب کرده و در انتخابش هم کاملا آزاده . آزادی هم یکی از سرکلید های بحث های اگزیستانسیالیست هاست . که البته وقتی این سه تا رو کنار هم می ذاری دلهره ایجاد می شه . یعنی وقتی فرد می بینه که آزاده که انتخاب کنه و باید انتخاب کنه و در برابر انتخابی هم که می کنه فقط خودشه که مسئولیت انتخابشو داره دلهره می گیره..
3- اضطراب وجودی : اضراب های وجودی فرد به چند تا عامل بستگی داره : مثل این که فرد از متناهی شدن که همون مرگه و بعدش هم نیست شدن دلهره و اضطراب می گیره و زندگیش دچار بحران معنا می شه و فیلسوفان اگزیستانس معتقدند هر کس باید خودش برای زندگیش معنایی بسازه و بر اساس اون معنا زندگیشو جهت بده ( که  معنادرمانی هم بر همین اساس ایجاد شد) و اضطراب های دیگه

جالبه فیلم ماتریکس رو دیدید... کاملا پس این فیلم بر پایه ای اگزیستانسیالیسم ساخته شده... میدونید به طور خاص به کجاهای این فیلم اشاره میکنم؟

"انسان از دیدگاه مکتب اگزیستا نسیالیسم موجودی منحصر به فرد شناخته میشه که وجودش بر ماهیتش مقدمه یعنی خودش ماهیتشو میسازه"
پس تاثیر اکتسابی از بیرون رو اصلا به حساب نمی آورند؟ آیا دید جامعه بر یک انسان هیچ تاثیری روی ماهیت او نداره؟ به نظرم این جمله 100% نیست ... میشه گفت شاید تقریبا 50 درصد یک فرد خودش هست که ماهیتش را میسازد و باقی آن در حقیقت شان و منزلت اجتماعی هست که به شدت تاثیر گذاره...

این ها میگن: "شما آزادید . شما از این دو هر راهی را پیش بگیرید همان است که باید پیش می گرفتید . زیرا بایستن را شما خود با این انتخاب خود می آفرینید . قبل از عمل هیچ بایستنی وجود ندارد پس انتخاب کنید یعنی بیافرینید."
کاملا درسته... اما "انتخاب آزادانه"!؟ آیا انتخاب آزادانه حقیقتا وجود دارد... اگر آری چطور؟ من خود به انتخاب آزادانه اعتقاد دارم اما منطق نقض انتخاب آزادانه قوی تر می بینم حال بیبینیم شما چطور انتخاب آزادانه را اثبات میکنید...

آیا جنبه سفت و سخت قوانین طبیعت اصالت دارد یا رویا پردازی؟ شما به کدوم اصالت میدی و کدام را تابع پیوسته به دیگری میدونی؟

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گام نخست پی ساختمان حضور حواس همیشگی ׀ لینک این پست ׀

<< در باب زمان + زبان و ... ایمنی مطلق >>

وقتی در بیان چه بودن زمان در می مانیم در حقیقت مشکل از نارسایی واژه ها نیست بلکه برعکس مشکل از قراردادی بودن خود زمان است... دلیل ناتوانی در تعریف زمان اینه که زمان امری به ذات نیست بلکه انسان برای تمیز دادن حال از خاطره و تخیل زمان را میسازد



"اگر اندیشیدن بدون زبان ممکن نیست ، پس کدام اندیشه بود که منجر به درک لزوم پیدایش زبان نزد انسان بدوی شد ؟!"
اگر به لزوم اندیشیدن فردی و درونی برای ساخت زبان اعتقاد داشته باشیم پس تمامیه موجوداتی که به روشی با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند در حقیقت موجوداتی اندیشمند هستند! که فکر نمیکنم اینطور باشه چرا که اندیشه و اندیشیدن رو قدرت استدلال و تصمیم گیری میدونم و به نظرم بسیاری از موجودات در واقع زبان دارند اما اندیشه نه... ولی میتوان اندیشه را به شکلی دید که ظرفیست که جهان در قالب آن معنا میگیرد و جلو میرود و در اینصورت آن اندیشه چیزی فراتر از خرده اندیشه ی تک تک انسان هاست و می توان گفت آن اندیشه از ابتدا بوده و بعد ها زبان حاصل شد.


"آیا تنها تفکر است که میتواند عامل پیدایش زبان باشد؟ و در اینجا باید منظور خود را از تفکر روشن کنیم."
دقیقا منظور از کلمه ی تفکر چیه؟



ویتگنشتاین در سخنرانی درباره ی اخلاق که در کمبریج در سال 1929 یعنی در سن چهل سالگی خود ارایه داد از یک تجربه ی شخصی سخن گفت که ان را به احساس ایمنی مطلق توصیف کرد . وضعیتی که ذهن  ایمن است و هر چه پیش اید  تمیتواند به ان اسیب بزند .  در عهد عتیق کتاب مقدس داوود در مزامیرش چنین میگوید ( حتی اگر از دره تاریک مرگ نیز عبور کنم نخواهم ترسید زیرا تو ای شبان من با من هستی ! عصا و چوبدستی تو به من قوت قلب میبخشد .

به نقل از کتاب نورمن مالکوم

حال به نظر شما آیا ایمنی مطلق در عینیت بوجودمی آید و یا خیر؟ اگر پاسخ مثبت هست در چه فضای ذهنی؟




نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: دلیل آمدن و هدف وجود ׀ لینک این پست ׀

اژدهاي چند سر

اژدهايي بود بزرگ

دهاني ويژه مخصوص بلعيدن گوشت

افتخار اين اژدهاي بزرگ تنها دهانش بود!

ديگران جثه ي بزرگ و تجربه ي زيادش را عامل موفقيتش ميدانستند

روزي دهان او با اژدهاي قصه ي ما قهر كرد

اژدها در حالي كه به دنبال دهانش ميدويد خسته و نالان به بچه اژدهايي رسيد كه قبل ها به او درس شكار آموخته بود

دهان اژدها بي توجه با سالها زندگي با او ازش جدا شد و به بچه اژدها پيوست

اژدهاي عظيم كه حال بي دهان گشته بود در به در اين ور اون ور گشت و هر چه دهان و نيم دهان و نصفه دهان بود به خوش چسبوند

از قضا گوشت بركه ي ما يا همون روزي روزانه اژدها ميزان ثابتي بود

اما اژدها از اين توهم كه چون ديگر دهان قبلي خودش را ندارد مدام به خودش دهان ميچسبوند تا بيشتر بخورد اما بي فايده بود

چندي گذشت تا اژدها بالاخره فهميد چه فايده چند سر داشتن وقتي كه غذا همان است كه بود!

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: تجارت ׀ لینک این پست ׀

هیچ موجود به ذات وجود نیست همه چیز در حال ساخته شدنند

وقتی که جهان یک نقطست

آیا قانونی وجود دارد؟!

به لحظه ای پس از انفجار بزرگ بیاندیش

آن ذره که حالا به ذرات تبدیل شده از کجا بداند که باید از کدامین قانون فیزیکی پیروی کند

؟

آیا مگر وقتی جهانی نبود قوانین فیزیک بود؟

مگر میشود؟

آیا این قوانین فیزیک جاری چیزی جز هستی اند؟

؟

نیستند .... این فیزیک هم خود در درون تخم مرغ وجود قرار دارد

پس وقتی انفجار بزرگ رخ داد فیزیک هم در حال شکل گرفتن بود

دقت کن چی میگم در حال شکل گرفتن!

تا همین الان هم قوانین شکل میگیرند ... قوانین اصالت ندارند ... همه چیز اصالت پیدا میکند...

و هیچ موجود از ابتدا و به ذات صاحب اصالت نیست!

پس آره هوش بیکران نیاز بوده تا این پدیده را شکل ببخشد

تا قوانین را جاری سازد...

تا قوانین را بسازد

 

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: هوش بیکران ׀ لینک این پست ׀

دلیل بوجود آمدن نوع مکسر اراده (آدم)

اراده یک بود

اما یک اصل مهم هست

توی مارکتینگ

به نام

احتكار

و نتیجه ی نهایی احتکار اینست که كمبود به وجود میاید چرا که زمان تک متغیره و مکان سه متغیره است و درست است که در ابتدا مکان با حالتی انفجاری از زمان جلو میافتد اما با میل به بزرگ شدن دیگر زمانی که از یک سورس تولید گردد کفاف افزایش حجم جهان را نمی دهد

حالا شاید این پرسش پیش بیاد که افزایش حجم جهان چه لزومی دارد

برای درک این مطلب باید به یک باور قدیمی خطی از انکار بکیش و درک کنیم که آن وجود ندارد.

و مطلبی که در واقع توهمی انسانی بیش نیست همانا قدیمی تعریف زمان به عنوان یک معیار نسبی است یعنی باید درک کرد که گذشته و آینده تنها باور اراده هست برای آنکه بتواند به کمک این باور تغییر بوجود بیاورد و معیار و قوانین جهان را بسازد اما در حقیقت گذشته آینده و حال همگی یک حالتند در دل جهان.

خب اگر اینگونه باشد هرگونه خلق در جهان (منظور از خلق هر کار جدید غیر منتظره است) هرگونه خلق در جهان جایی برای خود میخواهد پس در اینجاست که ما به افزایش حجم وجود نیاز داریم

حال برگردیم سر مطلب اصلی که رسیدم به آنجا که به دلیل احتکار و سیستم احتکاری در وجود یک تک اراده ی اصلی به جایی رسیده بودیم که یک سورس از اراده کفاف افزایش حجم را نمیداد و در نتیجه باید اتفاقی میافتاد

يكي از راه‌هاي مقابله اين است كه اجازه انحصار به كسي داده نشود. يعني وجود رقابت بين بخش‌هایي از سورس های اراده مختلف که این امر میتوانست راهی برای فرار از دام احتكار باشد. جايي كه كمبود به وجود بيايد میتوان با افزایش سورس در زمانی یکسان با تولید بیشتر رفع احتكار صورت داد.

پس اراده شروع کرد به تقسیم از خود و ایجاد رقیب از برای خود هر یک اراده سورسی است که درواحد زمان و با خلق خود میتواند بر سرعت افزایش حجم هستی بیفزاید و امکان بوجود آمدن هرچه بیشتر را فراهم سازد.

و این شد که جهان هزلولی وار ما که دیگر متغییر زمانش کفاف سه متغیر دیگرش را نمیداد حال با ایجاد سورس های جدید در دل خود خودش را با توانی بیش از پیش گسترش داد.

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: دلیل آمدن و هدف وجود ׀ لینک این پست ׀

شاید چرای بزرگ؟

شاید چرای بزرگ؟

چندیست

چندیست که میخواهم برای خود در دفترم بنویسم

اما شیرینی دفتر اینجا به است

و چه بهتر که کسی هم نبیند چرا که تلخش میکند

چرای بزرگ شاید این بهترین باشد برای آغازی نوین

چرای بزرگ

گفتم چندی بود قصد نوشتن به منظور یاد آوری و یاد آوری به قصد پیشرفت رو داشتم

اما سوالی که مطرح میشد این بود که از بین این همه مهم کدام اول

امروز جواب گرفتم

چرا که هرچه دردمان بیاید بهوش تر میگردیم

چرا؟

اگر قرار است به نهایت برسیم

چرا این نهایت به یکباره بر قلب خوب وبد وارد نمیگردد

دلیلش بلاست

شاگرد اول اگر اشتباهی هرچند کوچک کند پاسخی عظیمی برایش مهیا گردد

پس دلیل همین است

حکایت رانننده ی تاکسی جان کنستانتین

حکایتی مهمتر از بقیه بود

که من با آنکه میدانستم اما نمی دانستم

چه خوب که یادم آورد

آره

کسی که تاب رفتن به لب پرتگاه را برای به چشمان دیدن دره های عظیم دارد باید بداند

که لغزش کارش را میسازد

پس دستگاه بهمین جهت فنری مقاوم دارد

چرا که نمیخواهد سقوط کند قلب پاک نا آماده

سقوط از لب پرتگاه امریست که بد و خوب نمیشناسد

پس قدم اول آمادگیست

به قول سلین دیون یا بهتر بگم به قول مادرش که به او گوش زد میکرد

اول لیاقت آنچه را که قصد بدست آوردنش را داری کسب کن

که الحق و الانصاف سخت ترین ولی لاجرم ترین پله و قدم نه غیر اینست

خودسازی قبل از قدرت اهمیت دارد تازه خود خودسازی کسب قدرت را روان میسازد

این از گام اول

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: گام نخست پی ساختمان حضور حواس همیشگی ׀ لینک این پست ׀

گل‌شیفته فراهانی با لئوناردو دی کاپريو همبازی شد

گل‌شیفته فراهانی با لئوناردو دی کاپريو همبازی شد

بازی گلشیفته فراهانی در کنار لئوناردو دی کاپریو



ايول بابا….گلشيفته و اين حرفا:D

روز جمعه 10 اکتبر 2008 برابر با 19 مهرماه سال 1387 نمايش فيلمي در سينماهاي امريکا و انگلستان آغاز مي شود که به واسطه يک ويژگي مهم براي ايرانيان جذاب و مهم است. «مجموعه دروغ ها» جديدترين فيلم کارگردان کهنه کار سينماي امريکا ريدلي اسکات در اين روز به پرده سينماها مي رود که نام يک بازيگر شناخته شده سينماي ايران در ميان اسامي دست اندرکاران آن به چشم مي خورد؛ گلشيفته فراهاني.

رمان «مجموعه دروغ ها» مضموني در ارتباط با مبارزه با تروريسم دارد و داستان يک مامور سيا به نام راجر فريس است که براي پيدا کردن يک تروريست مهم از سران القاعده به نام «سليمان» به اردن مي رود.

پس از آنکه سايت سينمايي معتبر imdb حدود 10 روز پيش نام گلشيفته فراهاني را به جمع بازيگران اين فيلم اضافه کرد، کمپاني برادران وارنر هم چهارشنبه شب در تريلر جديدي که از فيلم منتشر کرد تصاويري از بازي فراهاني را قرار داد تا سرانجام شايعه يي که يک سال است در محافل سينمايي و رسانه يي به گوش مي رسد، تاييد شود. سايت imdb هنوز توضيحي درباره نقش فراهاني و نام شخصيتي که او آن را ايفا مي کند ارائه نداده است اما تا پيش از اين از درج نام اين بازيگر در ليست دست اندرکاران فيلم «مجموعه دروغ ها» با نام اصلي Body of lies خودداري مي کرد.

فيلم بر مبناي کتابي به همين نام نوشته ديويد ايگناتيوس يادداشت نويس معروف روزنامه واشنگتن پست ساخته شده است. اين کتاب آوريل سال 2007 به بازار آمد و بلافاصله حقوق سينمايي آن توسط کمپاني معروف برادران وارنر خريداري شد.

رمان «مجموعه دروغ ها» مضموني در ارتباط با مبارزه با تروريسم دارد و داستان يک مامور سيا به نام راجر فريس است که براي پيدا کردن يک تروريست مهم از سران القاعده به نام «سليمان» به اردن مي رود. کتاب تا حدودي به نقد سياست هاي مداخله گرايانه آمريکا مي پردازد و در مجموع اثر منتقدانه يي محسوب مي شود. در برگردان سينمايي اين رمان تغييراتي ايجاد مي شود که يکي از مهم ترين آنها اضافه شدن شخصيتي به نام «عايشه» است که در داستان اصلي با نام «آليس» وجود داشت. شخصيتي که قهرمان داستان در جريان پيدا کردن سليمان دلباخته اش مي شود. ويليام موناهان فيلمنامه نويس اسکاربرده به خاطر فيلم معروف «مردگان» مارتين اسکورسيزي که کار بازنويسي و اقتباس از داستان اصلي را برعهده داشته، شخصيت عايشه را در قالب يک پرستار تصوير کرده که البته هنوز جزئيات کامل آن مشخص نيست.

گلشيفته فراهاني ايفاگر اين نقش است در حالي که نقش نخست فيلم را لئوناردو دي کاپريو بازي مي کند و راسل کرو هم بازيگر نقش مهم ديگري در فيلم است. فيلمبرداري فيلم سال گذشته آغاز شد و بخش هاي مربوط به اردن در شهر رباط مراکش فيلمبرداري شده است. گفته مي شود بعد از انتخاب گلشيفته فراهاني براي بازي در فيلم سازندگان آن تغييراتي در فيلمنامه اوليه انجام داده اند تا حضور فراهاني در فيلم با موازين خاص حقوقي و قانوني کشور در تضاد نباشد. ريدلي اسکات کارگردان کهنه کار انگليسي در فيلم هايش همواره تلاش داشته نگاهي چندجانبه به مضامين داشته باشد و گواه آن فيلم معروف >ملکوت آسمان > است که در آن تصويري واقع گرايانه از مسلمانان ارائه و به طور ضمني از صلاح الدين ايوبي ستايش مي شود.

حضور بازيگران ايراني در فيلم هاي هاليوودي سابقه طولاني دارد اما در چند سال اخير تعدادي از بازيگران فعال فعلي سينماي ايران امکان حضور در چند فيلم مهم هاليوود را يافته اند که مهم ترين آنها همايون ارشادي است که سال گذشته فيلم «بادبادک باز» با بازي او در سينماهاي جهان اکران شد.

او هم اينک مشغول بازي در فيلم جديد الخاندرو آمه نابار با نام« آگورا» است. با اين همه حضور فراهاني در فيلم جديد ريدلي اسکات که بسياري از اکنون آن را از شانس هاي مسلم اسکار 2009 مي دانند سرفصل جديدي در حضور بازيگران سينماي ايران در عرصه هاي بين المللي خواهد گشود.

با کمی انصاف متوجه میشیم که گلشیفته خانم فراهانی خیلی هم بازیگر قابلی نیست… گلشیفته هنوز پخته نیست… توی سنتوری هم خیلی بازی چشم گیری نداشت… به هر حال بازی های پشت پرده نقش مهمتری رو داره من فقط ازش گریه دیدم!! هرچی فیلم غمناکه و هرچه نقش سوزناکه میدن به این! حالا هم گلشیفته فراهانی در بازی قسمت هایی از فیلم Body Of Lies که اکتبر 2008 اکران میشه شرکت کرده.

http://sohbat.files.wordpress.com/2008/08/farahani1.jpg?w=400&h=281

این فیلم بر اساس رمان سال 2007 به همین اسم از نویسنده ی روزنامه واشنگتن پست به نام David Ignatius و با کارگردانی Ridley Scott ساخته شده است. این فیلم ماجرای یکی از عوامل CIA به نام Roger Ferris است که DiCaprio  نقشش رو بازی کرده Rossell Crowe هم از بازیگران این فیلم است

اگه به اینترنت پر سرعت دسترسی دارید از اینجا می تونید تریلر این فیلم رو ببینید.

جالب اینجاست که این خبر تا حالا رسانه ای نشده بود، ظاهرا فیلمبرداری کار تمام شده
*************************************
البته سایت های سینمایی خارجی در مورد این فیلم چند وقتیه که نوشته اند اما من هم نمی دونم چرا سایت های فارسی زودتر از اینها در موردش ننوشته بودند.من متن فيلمنامة کار رو هم حتی دارم.

 خوش به حال خانم فرهانی. هر کسی به اونچه لياقت داره می رسه و البته با يکم شانس.

اما وقتی دوستم اینو به بقیه گفت همه احساس افتخار میکردند در حالی که اين فلاكت اين مملكت رو نشون ميده كه يكي از بازيگران درجه اولش بايد بره تو چند صحنه از يه فيلم تجاري بازي كنه (فقط چند صحنه) تا اسمش بره تو ليست بازيگران و با چشم و ابروش عرض اندامي كنه واسه تهيه كنندگان هاليوود بلكه مورد عنايت قرارش بدن و از “ناشناختگي جهاني” برهانندش … اين يعني حقارت، نه افتخار.. حالا اينكه بعضي ها تو يه فيلم گيشه اي آمريكا تصوير دختري رو مي بينن كه قبلا رو پرده هاي تار سينماي ايران ديدن و از اين بابت خيلي هيجان زده شدن (كه اين هم بر ميگرده به بسته بودن فضاي ايران و نديده بار اومدن مردم) قابل دركه … اما اينكه اينو يه افتخار بدونن ديگه خيلي مضحك و خنده داره ….. البته از اين مردم از تمدن دور افتاده و نديد بديد اصلا بعيد نيست.

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

سال گاو

سال گاو  >>  متولدين اسفند ماه = برج حوت سال گاو>>

 

طالع مشترک :

پر جوش و خروش است.بطور مرتب رو در روي موقعيت هاي بي نظير قرار مي گيرد.از نظر عشقي بي نظير است.عشق و احساسات جزئي از وجود اين فرد است.بسيار خوش صحبت است.بندرت عصباني ميشود.

طالع مرد :

شما يکي از خوشبخت ترين زنان روزگار خواهيد شد. چه شوهري نصيب شما مي شود که از ثروت و شهرت چيزي کسر نخواهد داشت اما اگر مشاهده کرديد که او از زمره کساني است که موقعيت هاي عالي را با بي اعتنايي و ولنگاري از دست ميدهد و در حدي نامتعارف پير و ضرب المثل« سرکه نقد به از حلواي نسيه» مي باشد و حالت تنبلي و رخوت او را از تعقيب کارهاي جدي باز مي دارد بگذاريد به شما جداً اخطار کنم که در لبه پرتگاه بسيار ژرفي قرار گرفته ايد.مرد متولد اسفند ممکن است واجد همه آن چيزهايي باشد که شما خواهان آن هستيد و يا برعکس فاقد همه آنها باشد.منش زندگي او چنان است که بطور مرتب رو در روي موقعيت هاي بي نظير قرار ميگيرد، و اينجاست که بايد قاطعانه تصميم بگيرد و با تصميمي راسخ بر روي تمام رؤياهايي که مانع پيشرفت و موفقيت او مي گردند خط بطلان بکشد

آرام‌ و صبور ، ،کمرو و کند ، ،دقیق‌ و صاحب‌ روش‌ ، ،متعادل‌ و بی‌ اهمیت‌ نسبت‌ بخود . گاو هوشیاریهای‌ طبیعیش‌ را پشت‌ یک‌ چهره‌ خانگی‌ پنهان‌ می‌ کند . او این‌ موهبت‌ را دارد که‌ در دیگران‌ اعتماد قلبی‌ ایجاد کند . اعتماد قلبی‌ که‌ بزرگترین‌ برگ‌ برنده‌ او در زندگی‌ است‌ . او ،اهل‌ تفکر است‌ و شاید بهمین‌ علت‌ تنهائی‌ را دوست‌ می‌ داردو می‌ تواند هدفی‌را تا سر حد تعصب‌ تعقیب‌ کند ، ،میهن‌ پرستی‌ افراطی‌ است‌ و این‌ یکی‌ از دلایلی‌ است‌ که‌ اغلب‌ گاو را وادار به‌ انتقاد می‌ کند . گاو بر خلاف‌ ظاهر آرامش‌ موجودی‌ است‌ ،آتشین‌ مزاج‌ و پراز جنبش‌ و گاهی‌ اوقات‌ طبیعتی‌ وحشی‌ از خود بروز می‌ دهد . با آنکه‌ همیشه‌ ،درون‌ گرا و خوددار است‌ در مواقع‌ لازم‌ می‌ تواند با استفاده‌ از بلاغت‌ فوق‌ العاده‌ اش‌ رهبری‌ جمع‌ را بعهده‌ بگیرد . اگر چه‌ بندرت‌ ولی‌ بهر حال‌ در هنگام‌ خشم‌ ترسناک‌ می‌ شود . بهترین‌ کار این‌ است‌ که‌ در اینگونه‌ موارد کسی‌ در سر راهش‌ قرار نگیرد زیرا دراین‌ حالت‌ خطرناک‌ می‌ شود و آرامش‌ ظاهری‌ از او رخت‌ بر بندد و تبدیل‌ به‌ چهار پای‌ کله‌ شقی‌ می‌ شود که‌ از هر مانعی‌ نفرت‌ دارد . کسی‌ که‌ در چنین‌ حالتی‌ در مقابل‌ او قراربگیرد در واقع‌ خودش‌ را به‌ خطر انداخته‌ است‌ . زیرا هنگام‌ خشم‌ گاو هر نوع‌ بخششی‌ را فراموش‌ می‌ کند . در این‌ حال‌ او رهبر است‌ و هیچ‌ عاملی‌ نمی‌ تواند او را متوقف‌ کند. او ،از نو گرائی‌ بیزار است‌ و نو گرایان‌ را از کنار خود طرد میکند . اغلب‌ می‌ توان‌ او را در بین‌ گروههائی‌ که‌ با نقاشی‌ مدرن‌ ، جاز مدرن‌ وموی‌ بلند برای‌ مردان‌ مخالفند پیدا کرد.و طبعا"نوگرائی‌ را برای‌ افراد خانواده‌ اش‌ نیز نمیتواند تحمل‌ کند . گاو موجود مقتدری‌ است‌ و خانواده‌ برای‌ او مفهوم‌ وسیعی‌ دارد اما روحیه‌ سنت‌ پرست‌ او هر نوع‌ بدعت‌گزاری‌ در داخل‌ این‌ حوزه‌ اقتدار را منع‌ می‌ کند . گاو ،پر کار است‌ و بازده‌ کار او که‌ منجر به‌ خوشبختی‌ و رفاه‌ اطرافیانش‌ می‌ شود انکار ناپذیر است‌ . روستائیان‌ ویتنام‌ عقیده‌ دارند که‌ گاوعلامت‌ ثروت‌ است‌ . اما ثروت‌ داخل‌ خانواده‌ و برای‌ خانواده‌ . در خانه‌ او فرمانروای‌ مقتدر و بی‌ چون‌ و چرائی‌ است‌ که‌ در دیگران‌ حالت‌ ترس‌ و احترام‌ ایجاد می‌ کند . درکارهای‌ اجتماعی‌ در زمینه‌ هنرهای‌ مختلف‌ موجود موفقی‌ است‌ و همچنین‌ می‌ تواند بعنوان‌ گاراژدار یا پیمان‌ کار و یا مالک‌ به‌ موفقیتهای‌ شایان‌ توجهی‌ نائل‌شود . از آنجائی‌ که‌هوشیاری‌ و قدرت‌ انجام‌ کارهای‌ بدی‌ را تواما" دارد می‌ تواند جراح‌ موفقی‌ بشود . اما قبل‌ از هر چیز و هر کاری‌ او برای‌ کشاورزی‌ آفریده‌ شده‌ است‌ . او باید از کارهای‌تجارتی‌و خدمات‌ عمومی‌ صرفنظر کند زیرا که‌ تماس‌ نزدیک‌ با مردم‌ برایش‌ کار مشکلی‌ است‌ . همچنین‌ از کارهائی‌ که‌ احتیاج‌ به‌ مسافرت‌ دارد باید بر کنار باشد زیراسلامتی‌ و تعادل‌ درونی‌ او برهم‌ خواهد خورد . متأسفانه‌ گاو اغلب‌ دچار این‌ احساس‌ است‌ که‌ اطرافیانش‌ او را درک‌ نمی‌ کنند . اگر چه‌ که‌ او ،کله‌ شق‌ و لجوج‌ است‌ ولی‌ عمیقا"افراد خانواده‌ اش‌ را دوست‌ دارد و به‌ وجود بچه‌ هایش‌ افتخار می‌ کند ولی‌ همیشه‌ از آنها اطاعت‌ مطلق‌ را انتظار دارد . او رئیس‌ است‌ و کلمه‌ مورد علاقه‌ او "قانون‌" . ازاین‌ مسئله‌ که‌بگذریم‌ گاو آماده‌ هر نوع‌ فداکاری‌ و حتی‌ قربانی‌ شدن‌ د ر راه‌ خانواده‌ اش‌ می‌ باشد . متأسفانه‌ برای‌ گاو عشق‌ چیزی‌ جز یک‌ معمای‌ قابل‌ قبول‌ نیست‌ . او می‌ تواند با احساس‌ باشد و حتی‌ قابلیت‌ جنسی‌ خوبی‌ نشان‌ بدهد.

روحیه‌مادیگرا بزرگترین‌ دلیل‌ نا امیدی‌ های‌ او در مسائل‌ عشقی‌ و ازدواج‌ است‌ . متولدین‌ سال‌ گاو هرگز نسبت‌ به‌ همسران‌ خود حسود نیستند اما نسبت‌ به‌ حقوق‌ خودشان‌ حسودند ووفاداری‌ در ازدواج‌ حقی‌ از حقوقشان‌ بشمار می‌ رود . آنها خود بواقع‌ وفادارند . اما اشکال‌ این‌ است‌ که‌ حتی‌ وفاداری‌ خودشان‌ چندان‌ اهمیت‌ ندارد (زیرا قانون‌ است‌) . گاو دوران‌ کودکی‌ و نوجوانی‌ را آرام‌ و بدون‌ دردسر می‌ گذراند . ولی‌ در دوران‌ جوانی‌ است‌ که‌ گرفتار مشکلاتی‌ می‌ شود بخصوص‌ در مورد امور مربوط‌ به‌ ازدواج‌ . در این‌ مواقع‌ اگر متولد سال‌ گاو نتواند ازهوش‌ فطری‌ خود در حل‌ اختلافاتش‌ مدد بگیرد بشدت‌ غضبناک‌ می‌ شود و بدون‌ تردید حتی‌ خانواده‌ اش‌ را بهم‌ می‌ پاشد . گاو انسان‌ خانه‌ و کار و زندگی‌ است‌ و این‌ نوع‌ ،نازک‌دلیها را اساسا"درک‌ نمی‌ کند . در دوره‌ سوم‌ زندگی‌ که‌ دوره‌ سالخوردگی‌ او بشمار می‌ رود به‌ گرفتاریهای‌ زیادی‌ دچار می‌ شود ولی‌ اگر همچنان‌ باهوش‌ سرشار خود مشکلاتش‌ را برطرف‌ سازد زندگی‌ آرامی‌ بدست‌ خواهد آورد . گاو می‌ تواند ازدواج‌ موفقیت‌ آمیزی‌ با خروس‌ داشته‌ باشد . ارتباط‌ بین‌ این‌ دو بواسطه‌ اشتراک‌ در روحیه‌ سنت‌ گرائی‌و محافظه‌ کاری‌ کامل‌ خواهد بود . همچنین‌ در کنار موش‌ همه‌ چیز با موفقیت‌ توأم‌ خواهد بود . موش‌ در کنار گاو وفادار و صمیمی‌ باقی‌ خواهد ماند . مار نیز با وجود بی‌ وفائی‌ هایش‌ چون‌ آنقدر با هوش‌ هست‌ که‌ احساسات‌ گاو را درک‌ کند رابطه‌ ای‌ عالی‌ با گاو خواهد داشت‌ گرچه‌ که‌ مار هرگز خود را فدای‌ خانواده‌ نمی‌ کند . درست‌ مانند موش‌ گاونیز شیفته‌ میمون‌ می‌ شود . گاو برای‌ موفق‌ شدن‌ در زندگی‌ به‌ نبوغ‌ و قدرت‌ تخیل‌ میمون‌ احتیاج‌ دارد . گرچه‌ که‌ امکان‌ پایداری‌ این‌ رابطه‌ خیلی‌ کم‌ است‌ و ممکن‌ است‌ آنها نتوانندبرای‌ همیشه‌ در کنار هم‌ باقی‌ بمانند . همچنین‌ باید از بزها ترسید و البته‌ بواسطه‌ دلایل‌ دیگری‌ ، تلون‌ مزاج‌ و بی‌ ثباتی‌ بز یک‌ فاجعه‌ مشترک‌ بوجود خواهد آورد . عقیده‌ مردم‌بر این‌ است‌ که‌ گاو و ببر به‌ هیچ‌ صورتی‌ نخواهندتوانست‌ با تفاق‌ خانه‌ مشترکی‌ داشته‌ باشند . یک‌ چنین‌ ارتباطی‌ لاجرم‌ به‌ نزاع‌ و ستیز منجر خواهد شد . نزاعی‌ که‌ عاقبت‌منجر به‌ نابودی‌ ببر خواهدشد . گاو از ببر قویتر است‌ وآنقدر در مقابل‌ حملات‌ ببر پایداری‌ می‌ کند تا زمانی‌ که‌ ببر نابود شود.

 و بالاخره‌ باید گفت‌ که‌ گاو متولد تابستان‌ پرکارتر از گاو متولد زمستان‌ است‌ .تابستان‌ زمینها احتیاج‌ به‌ هزار و یک‌ کار دارد و اینها همه‌ کار گاو است‌ ، گاو خسته‌ .

مرد متولد اسفند ماه به هيچ عنوان حد وسط ندارد، يا منفي كامل يا مثبت كامل است. اگر مي خواهيد زن يك مرد متولد اسفند بشويد، مواظب باشيد كه: از او زياد انتقاد نكنيد، از كم كاري و خونسردي او نرنجيد، حتما هفته اي دو سه بار به او بگوييد كه دوستش داريد. اگر مرد متولد اسفندي بر سر راه شما قرار دارد و اين احتمال است كه روزي هر دو داراي يك نام خانوادگي بشويد، سخت مراقب باشيد زيرا در صورت وقوع يك چنين رويدادي براي شما حد وسط وجود نخواهد داشت يا آينده اي بسيار درخشان خواهيد داشت و يا به كلي آن را در هم خواهيد ريخت.قبل از آنكه تصميم نهايي خود را اتخاذ كنيد، بهتر است اطمينان پيدا كنيد كه او قادر به درك و بهره برداري از موقعيت هاي مناسب زندگي خود مي باشد يا نه؟ اگر او را قادر به انجام يك چنين كاري ديديد، مي توانيد مطمئن باشيد كه به قول معروف نانتان در روغن خواهد بود و شما يكي از خوشبخت ترين زنان روزگار خواهيد شد،‌ چه شوهري نصيب شما مي شود كه از ثروت و شهرت چيزي كسر نخواهد داشت اما اگر مشاهده كرديد كه او از زمره كساني است كه موقعيت هاي عالي را با بي اعتانيي از دست مي دهد و در حدي نامتعارف پيرو ضرب المثل «سيلي نقد بهتر از حلواي نسيه است» مي باشد و حالت تنبلي و رخوت او را از تعقيب كارهاي جدي باز مي دارد. بهر حال شما لبه پرتگاه بسيار ژرفي قرار گرفته ايد.مرد متولد اسفند ممكن است واجد همه آن چيزهايي باشد كه شما خواهان آن هستيد و يا برعكس فاقد همه آنها نباشد. منش زندگي او چنان است كه به طور مرتب رو در روي موقعيت هاي بي نظير قرار مي گيرد و اينجاست كه بايد قاطعانه تصميم بگيرد و با تصميمي راسخ بر روي تمام رؤياهايي كه مانع پيشرفت و موفقيت او مي گردند، خط بطلان بكشد، اما اشكال كار در اين است كه برخي از متولدين اين ماه اصلا قادر به تشخيص موقعيت هاي مناسب نمي باشند و حس شناسايي« فرصت » در آنها ضعيف است و گوششان صداي در زدن بخت و اقبال را اصلا نمي شنود.مرد متولد اسفند آدم ضعيف النفسي نيست و عيب كار فقط در اين است كه گاهي چشمك هاي يك ستاره آنقدر نظر او را به خود جلب مي كند كه متوجه طلوع خورشيد نمي گردد. طبيعي است كه تمام متولدين اين برج اين چنين رويايي نيستند اما يقين داشته باشيد كه اكثرا اينطورند. با وجود اين اميدواري هايي نيز هست تاهست اميد هم هست و برغم عدم قاطعيت كه در اگثر متولدين اين ماه به چشم مي خورد، در آوردن نان و تأمين زندگي يك امر الزامي است و وقتي او در اين راه گام بر مي دارد، قدرت درك بسيارش كه ناشي از تأثير سياره نپتون است، همراه با هوش سرشاري كه به طور طبيعي در وي نهفته اين امكان را به وجود مي آورد كه يك شبه ره صد ساله بپيمايد و به شهرت و مقام، حتي ثروت هاي سرشار برسد، و اگر هيچ كدام از اينها نشد، مي توانيد روي احترام و تأميني كه به دست مي آورد، حساب كنيد. بعيد نيست مرد متولد اسفندي كه شما مي شناسيد، از اين گروه باشد.از سوي ديگر، بايد با صراحت گفت كه اگر او مثلا تا سن 25 و 30 سالگي نتوانسته باشد بار خود را ببندد و از موقعيت هاي مناسب زندگي بهره گيري هاي لازم را كرده باشد، بعيد به نظر مي رسد كه آينده درخشاني در پيش داشته باشد.وقتي مي گويم كه آينده درخشاني نخواهد داشت، منظورم آينده خانوادگي اوست كه شامل حال شما، فرزندان شما و زندگي شما مي گردد، در حالي كه ممكن است از نظر خصوصي وضع رضايت بخشي داشته باشيد. بسياري از متولدين اسفند كه قدرت ريسك كردن را ندارند، از صميم قلب به آنچه دارند، دلخوش و راضي مي شوند، بدون اينكه توجه داشته باشند كه همسر و فرزندان ايشان ممكن است اصلا راضي نباشند. در يك چنين مواردي او حداكثر رضايت خاطر را از روياهاي طلايي خويش به دست مي آورد و يك لقمه نان و پنير را براي زنده ماندن كافي مي داند، در حالي كه از نظر شما زندگي فقط يك غذاي بخور نمير نيست، زندگي تفريح و گردش، لباس هاي خوب، سفر و سياحت و با مردم معاشرت لازم دارد. اگر آنقدر عاشق او هستيد كه حاضريد همه اين كمبودها را تحمل كنيد، بسيار خوب، برويد و پاي سفره عقد بنشينيد، اما از همين حالا بدانيد كه در طول زندگي زناشويي ناچار خواهيد بود براي آنكه شاهد عقب ماندن خود از ديگران نباشيد، بار او را هم به دوش بگشيد، به اين معني كه نه تنها بايد براي خود كار مناسبي پيدا كنيد و به قول معروف يكپا مرد خانواده بشويد، بلكه مراقب كار و نحوه فعاليت شوهر خود نيز باشيد.حال به يك مطلب ديگر مي رسيم و آن مسئله عواطف و احساسات مرد متولد اسفند است. اين هر عيب و كم و كسري كه داشته باشد، از نظر امور عشقي بي نظير است. عشق و احساست جزيي از وجود اين مرد است. تا جايي كه مي خواهم بگويم بدون آن زندگي برايش نه تنها مفهوم خود را از دست مي دهد، بلكه واقعا غير ممكن مي گردد. روزي كه خورشيد عشق در قلب يك مرد متولد اسفند طلوع مي كند،‌ دنيا شاهد تولد يك نقاش بي نظير، يك شاعر بي همتا و بالاخره يك هنرمند عاليقدر مي گردد.تا اينجا با صراحت تمام راجع به متولدين اسفند مطالعه شد كه نمي توانند از موفقيت هاي مناسب زندگي خود بهره برداري كنند و بيشتر عمر خود را در رؤياهاي طلايي خويش بسر مي برند، اما حالا به ذكر خصوصيات اقليمي مي پردازيم كه درست بر عكس گروه اول از هر موقعيتي حداكثر استفاده را مي برند. چنين مردي بدون هيچ نوع شك و شبهه، بهترين صيدي است كه ممكن است به تور يك دختر بيفتد. او كسي است كه ممكن است به راحتي يك دانشمند و يا سياستمدار بشود. يك چنين مردي از آن مقوله مرداني است كه زن هرگز امكان پيدا نمي كند توقع بيشتري از او داشته باشد، و يك چنين حالتي براي هر زني ايده آل محسوب مي گردد، حتي اگر در نظر بگيريم كه هر روز عصر مقدارد ناچيزي از گرفتاريهاي عظيم خود را با خود به منزل مي بردند. خوب، اين كاملا طبيعي است كه آدم بدون نقص در دنيا وجود ندارد حتي يك متولد دي كه به طرز غير عادي اهل عمل است،‌و يا يك مرد متولد فروردين كه نبوغي خداداد در اداره امور دارد،‌ آنها نيز داراي نقاط ضعف هستند. نكته مهم اين است كه بر خلاف جريان آب شنا مي كند،‌ در هر متر از پيشرفت خود هديه گرانبهايي از افتخار و ثروت نثار پاي همسر و فرزندان خود مي نمايد.مرد متولد اسفند متعصب نيست و هرگز به قضاوت نمي نشيند، او تا زماني كه شخصا به مطلبي پي نبرده باشد، نظريه اي ابراز نمي دارد و تازه در اين حالت نيز او حالت انتقاد نخواهد داشت. خيلي به ندرت ممكن است به كسي اتهامي وارد كند و در مقابل به ميزان وسيع گذشت از خود نشان مي دهد. كوشش او در درك ديگران چشمگير است. دوستان او خيلي به وي اعتماد مي كنند و هرگز اين فكر در سر ايشان پيدا نمي شود كه ممكن است از آنچه به وي مي گويند، سو‌ ء استفاده كند. عقايد و رفتار ديگران به هر قدر او را شوكه نمي سازد. اگر روزي پسر اين مرد سراسيمه وارد دفتر كار او بشود و بگويد: پدر من يك نفر را كشته ام، بدون اينكه از جاي خود تكان بخورد، مي گويد: خوب، جريان را كاملا تعريف كن ببينم اين قتل چگونه اتفاق افتاد.يكي از معايب مرد متولد اسفند اين است كه گهگاه حرفي نسنجيده از زبان وي جاري مي گردد و سخني را كه نبايد بگويد، مي گويد و بعدا پي مي برد كه كار بيجايي كرده است. هيچ بعيد نيست كه اين حالت او به علت سادگي و خوش قلبي اش باشد. مرد متولد اسفند بدون اينكه در نظر بگيرد حرف او ممكن است از جانب شنونده سو ء تعبير گردد و به مفهومي جز آنكه وي در نظر داشته است توجيه بشود، منظور خود را در قالب اولين كلمات و جملاتي كه به خاطرش مي رسد بيان مي كند. اين حالت او را حمل بر دهان لقي او ندانيد. دهان لق كسي است كه نتواند حرف و اسرار ديگران را حفظ كند، در حالي كه او با قدرت تمام سرنگهدار است. اگر به هنگام تولد اين شخص عطارد هم در برج صوت بوده باشد، آدم بسيار حراف و خوش صحبتي مي شود و در غير اين صورت در سخن گفتن بسيار متين و موقر خواهد بود و سعي مي كند كه به كار كسي كار نداشته باشد، در حالي كه دوستان و آشنايان مرتبا مسائل و مشكلات خود را با او در ميان مي گذارند و از وي نظر خواهي مي كنند. مراجعه به وي بيشتر به خاطر آن است كه مرد متولد اسفند يك مستمع بي نظير است و شما اندكي پس از آنكه رو در روي او نشستيد و شروع به صحبت كرديد، ناگهان متوجه مي شويد كه تمام آنچه را كه در دل داشته ايد، از ناراحتي راجع به موخوره و شوره سر گرفته تا امكان بيكار شدن شوهرتان و عاشق شدن دخترتان و همه و همه را براي او بازگو كرده ايد. مستمع خوب بودن او را حمل بر اين ننماييد كه مايل به شنيدن درد دل ديگران است،‌ درست برعكس تنها جيزي كه يك شوهر ويا يك دوست متولد اسفند نمي خواهد از همسر يا دوست خود بشنود، در دل هاي اوست، زيرا بدون شك از صبح تا غروب در محل كار خود به درد دل دهها نفر گوش داده است اينك مايل است كه وقتي در جوار شما است، راجع به موضوعات ديگري با وي گفتگو بشود. طبيعي است كساني كه دريچه هاي دل خود را بر روي او باز مي كنند، اصلا نمي دانند كه سخنان ايشان تا چه حد روي وي تأثير مي گذارند و تا چه حد ممكن است موجب ناراحتي او بشوند.مرد متولد اسفند مثل يك قطعه اسفنج و يا مثل يك گيرنده قوي است كه هر چه را در اطرافش باشد، جذب مي كند و مي گيرد، بدون اينكه خوبي و بدي آن ها تأثيري در ميزان اين جذب داشته باشد. با توجه به يك چنين خصوصيتي جاي تعجب نيست وقتي مي بينيم كه دوستان و آشنايان متولدين اسفند ايشان را آدم هايي بسيار حساس مي دانند.مرد متولد اسفند هر چند گاه يك بار نياز شديدي به استراحت پيدا مي كند. اين استراحت بايد جسماني و رواني باشد. اگر ديديد كه مي خواهد تنها باشد و يا برود سفر و هواخوري، كاري به كار وي نداشته باشيد. نكته اي را كه بايد به شما تذكر بدهم اين است كه ضرب المثل معروف دوري و دوستي در مورد متولدين برج اسفند بيش از متولدين هر ماه ديگري صادق است. اگر خيلي خود را به او بچسبانيد و لحظه اي وي را تنها نگذاريد، عشق او به شما ضايع مي گردد. يادتان باشد كه گاهي موجود بسيار لطيف و حساسي است كه خيلي زود ممكن است صدمه ببيند. خجول بودن او بيشتر به خاطر آگاهي به محدوديت هاي دردناكي است كه دارد، محدوديت هاييكه هميشه و همه جا آن ها را احساس مي كند. او سخت خواهان آن است كه افراد مورد علاقه اش به خوش طينتي و خوش بيني او واقف باشند و اين هشداري است براي شما كه هرگز نظريات او را ناديده نگيريد و به آنها به ديده شك و تريد نگاه نكنيد.مرد متولد اسفند سرگرمي هاي عجيبي براي خود پيدا مي كند. او ممكن است به يوگا، ‌نجوم، كشف قوانين حاكم بر اعداد و ديگر اموري از اين قبيل علاقمند باشد و علت هم آن است كه همانند متولدين آبان به كشف اسرار طبيعت تمايل زيادي دارد و اتفاقا پرداختن به يك چنين اموري براي او بسيار هم خوب است زيرا از يك سو احساسات او را تحت كنترل نگاه مي دارد و از سوي ديگر مانع از خيالپردازي هاي غير عملي او مي گردد.كسي كه تحت تأثير سياره نپتون است، به ندرت عصباني مي شود و عصبانيت هاي او چنان طولاني نيست، ‌پس از آنكه آب ها از آسياب ريخت، فقط در عرض چند لحظه دوباره همان آدم متين و آرام سابق مي گردد و به عبارت ديگر تبديل حالت او از عصبانيت به خونسردي تدريجي نيست. بسياري از مردان متولد اين ماه از زمره كساني هستند كه ساعات بيكاري خود را در منزل پرسه مي زنند و مرتبا از اين اتاق به آن اتاق مي روند، به زير زمين و انباري سر مي زنند و خرت پرت هاي قديمي را زير و رو مي كنند،‌ بي جهت ناراحت نشويد، زيرا حتي اگر آن چيزي را كه جست و جو مي كند، پيدا نكند، منظورشان از اين كار سرگرمي است. مرد متولد اسفند، درست برعكس مرد متولد ارديبهشت ناگهان توفاني نمي شود و زمين و زمان را به هم نمي ريزد. فكر نمي كنيد داشتني يك چنين مردي در منزل نعمت بزرگي است؟ گول زدن مرد اسفند كار ساده اي نيست،‌ چون او با كمك نيروي عجيبي كه طبيعت در وي به وديعه نهاده، به راحتي فكر ديگران را مي خواند و به منظور پنهاني اش پي مي برد، اما در مقابل خيلي به راحتي مي تواند شما را گول بزند و به همين دليل هم هست كه به ر احتي مي تواند اسرار خود را از ديگران پنهان نگاه دارد.مرد متولد اسفند دروغگوي زبر دستي هم هست، چنان دروغ مي گويد كه هرگز متوجه آن نمي شويد. گاهي نيز بدون دليل حقيقت را كتمان مي كند. مشابه اين حالت در متولدين خرداد و تير ديده مي شود، اين افراد ظاهرا از مشاهده اينكه ديگران نمي توانند از كار ايشان سر در بياوزند، احساس رضايت خاطر مي كنند.از آنجا كه ضرري از اين كار عايد كسي نمي شود، بهتر است با آن مخالفتي نكنيد و حتي قدري هم با وي همراهي كنيد، براي مثال وقتي گفت كه براي خريدروزنامه از خانه خارج شده است و شما متوجه هستيد كه براي خريد مشروب رفته و لاجرم بدون روزنامه به خانه بازگشته، پس از مراجعت بگوييد:اين روزنامه فروش سر كوچه هيچ وقت روزنامه اي را كه آدم مي خواهد، ندارد. شما نمي دانيد كه گفتن يك چنين جملاتي كه نشان مي دهند به او اطمينان چشم و گوش بسته داريد، تا چه حد در زندگي شما تأثير مطلوب خواهند داشت.حسادت يكي از احساساتي است كه در اين شخص خيلي ديده نمي شود و يا اگر هم واقعا حسود باشد، چنان با مهارت خود را كنترل مي كند كه اصلا چیزي از ظاهر وي مشهود نمي گردد. با وجود اين، يادتان باشد كه او مردي است با تمام غرورها و خود خواهي ها و متوقع است كه شما در يك حد معقول و متعرف پا از گليم خود بيرون نگذاريد. از سوي ديگر شما بايد سخت مراقب حس حسادت خود نيز باشيد چون او دوستان صميمي فراواني اعم از زن يا مرد دارد كه گاهي اوقات بدون توجه به شرايط زمان و مكان با ايشان خيلي گرم مي گيرد. او اصولا رفيق است و اگر شما بي جهت از خود عكس العمل هاي شديد نشان بدهيد، كار به جاهاي باريك خواهد كشيد. اينكه گفتم « بي جهت » بدان علت است كه او واقعا قصد خيانت به شما را ندارد و از گرم گرفتن با زن هاي ديگر منظور خاصي را تعقيب نمي كند و در اين ميان زنان متولد فروردين و مرداد نظر او را بيش از ديگران به خود جلب مي نمايند. مرد متولد اسفند عاشق زيبايي است و بي اراده به سوي آن جذب مي گردد. شما مي توانيد خيلي ساده اين موضوع را امتحان كنيد. در يك ميهماني او را زير نظر بگيريد، چشمان او مستقيما به زيباترين ساق پاها دوخته مي شود. با وجود اين، اگر واقعا از اين همه زيباپسندي او ناراحت مي شويد، با اندكي سعي و دقت در ظاهر خود مي توانيد تمام فكر و حواس او را به خود معطوف نگاه داريد. او مرد عاشق پيشه اي است كه اين شعر ايرج بيش از هر مطلبي بازگو كننده و وصف الحال وي مي باشد. هر كه را روي خوش و موي نكوست، مرده و زنده من عاشق و اوست.وقتي ملاحظه كرديد كه به لاك خود فرو رفته است و به قول معروف كنج عزلت گزيده، فورا به آرايشگاه برويد، لباس رنگ زرد يا نارنجي باز بپوشيد و بليط يك فيلم يا تأتر كمدي را بخريد و او را از عالم خلسه بيروي بكشيد. اين شخص در مقابل پيشنهادات، حساسيت زيادي از خود نشان مي دهد و به اين دليل روابط او با اطرافيان وي هستند كه تصميم مي گيرند تا چه حد با او روابط صميمانه داشته باشند.از نظر بچه ها، او يك پدر شاد است زيرا به طور مرتب آن ها را به قايق سواري، شنا، دوچرخه سواري و ديگر كارهايي از اين قبيل مي برد و اگر هوا بد باشد، تمام روز تعطيل را پا به پاي ايشان قايم موشك بازي مي كند.او با صبري شبيه به صبر ايوب به مسائل و مشكلات كودكان خود گوش مي دهد و مايل است كه آنها را افرادي روشنفكر و فهميده بار بياورد. اين نصيحت ها و سفارش ها را در مورد مرد متولد اسفند به گوش بسپاريد: هرگز او را سرزنش و انتقاد نكنيد، افكارش را واهي و پوچ نخوانيد. به جان او نق نزنيد و از كارهاي او به طور جدي و اتهام آور انتقاد نكنيد، افكارش را واهي و پوچ نخوانيد. به جان او نق نزنيد و از كارهاي او به طور جدي و اتهام آور انتقاد نكنيد. از اينكه گاهي مكدر است و علاقه اي به كوشش و پيشقدم شدن در كارها ندارد، دلخور نشويد و او را ملامت اين خونسردي و بي اعتنايي جزو طبيعت اوست. شما براي به حركت در آوردن او پيشقدم شويد. از نظر عاشقانه و عاطفي مرد اسفند نيازمند آن است كه دائما او را نسبت به عشق و علائق خود مطمئن كنيد و لااقل در هفته دو سه بار به او بگوييد كه خيلي دستش داريد. ضمنا فراموش نكنيد كه تخيلات و انديشه هاي طلايي و دوردست او را به باد تمسخر نگيريد، بلكه سعي كنيد كه اين تخيلات به مرز عملي بودن، عملي شدن نزديك تر شوند.

تا به حال دقت كرده ايد گهگاهي افرادي كه در يك زمينه خاص كار مي كنند متولدين يك برج هستند؟ مثلاً همه پزشكان متولد شهريوز باشند. شغل بعضي ديگر هم كارگرداني برنامه هاي تلوزيوني و يا ويراستاري روزنامه هاست. متولدین اسفند آنقدر حساس هستند كه مشاغل و حرفه هاي جذاب و هنري مناسب آنهاست.
مردان متولد برج اسفند حال و هوايي دارند كه ديگران را مثل زنبور عسل در اطراف ظرف عسل، به خود جذب مي كنند. سياره آنها نپتون است در اساطير رومي خداي درياهاست و مردان متولد اين برج ذاتاً كم حرف و قوي هستند. چون كمي عجيب و غريب و غير عادي هستند، مردم و بويژه زنان مجذوب آنها مي شوند.
عليرغم احساسات سست و خيالي، مرد متولد برج اسفند ، باهوش و ذكاوت خود در كارش پيشرفت مي كند. نپتون به او رفاقت ، صفا و صميميت آموخته است از اين رو متولد اسفند مي تواند ديگران را مجذوب و متحير كند.
اگر توي دست و بالتان چنين مردي داريد، او را از دست ندهيد بويژه اگر رمانتيك هم است. او به شما عشق مي ورزد، دوستتان دارد، كاملاً با شعور است و وضعيت روحي شما را درك مي كند و با شما طوري رفتار مي كند كه احساس مي كنيد واقعاً زن هستيد.
برخي از اين مردان به دنبال زني هستند كه از خودشان قوي تر باشد تا بتوانند به دنبال دنياي رويايي خود بروند. او از اينكه اوضاع را تحت كنترل خود داشته باشيد. خوشحال خواهد شد .
بعضي از مردان متولد برج اسفند علاقه زيادي دارند كه دوست همه باشند. اما روبرو شدن با مسئوليت ها و وظايف به نظر آنها غير ممكن مي رسد. اينجاست كه يك مرد اسفندي نقاب از چهره بر مي دارد پشت نقاب دوستانه و غلطاند از او، مردي دو رو ظاهر مي شود كه شما را مات و مبهوت مي كند.
گاه مردان متولد برج اسفند پيش دوستان از همسر خود شكايت مي كنند كه همسر خشك و بي احساس شان آنها را درك نمي كند. ( در واقع آنها را به خوبي هم درك مي كنند!)  مرد متولد اسفند گاهي دنيا را طاقت فرسا و غير قابل تحمل مي داند و اين مهم او را آنقدر براي روي آوردن به اعتیاد مستعد مي كند.
از آنجا كه حوت يكي از نشانه هاي رواني و آبي و نيز مملو از احساسات است، مرد متولد اين برج احساسات شما را به خوبي درك مي كند. او از ابراز احساسات نسبت به بچه ها ابايي ندارد و بچه ها را به خود جلب مي كند. او از لحاظ جسمي و عاطفي بيش از مردان متولد برجهاي ديگر براي پدرشدن مناسب است. او خيلي فداكار است و محبت و گرما از او مي بارد و نمي خواهد مثل مردان متولد برجهاي ديگر جاهل مآب باشد كه اين هم ويژگي خوب ديگري است.

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

مرد متولد اسفند

مرد متولد اسفند

مرد متولد اسفند ماه به هيچ عنوان حد وسط ندارد، يا منقي كامل يا مثبت كامل است. اگر مي خواهيد زن يك مرد متولد اسفند بشويد، مواظب باشيد كه: از او زياد انتقاد نكنيد، از كم كاري و خونسردي او نرنجيد، حتما هفته اي دو سه بار به او بگوييد كه دوستش داريد. اگر مرد متولد اسفندي بر سر راه شما قرار دارد و اين احتمال است كه روزي هر دو داراي يك نام خانوادگي بشويد، سخت مراقب باشيد زيرا در صورت وقوع يك چنين رويدادي براي شما حد وسط وجود نخواهد داشت يا آينده اي بسيار درخشان خواهيد داشت و يا به كلي آن را در هم خواهيد ريخت.قبل از آنكه تصميم نهايي خود را اتخاذ كنيد، بهتر است اطمينان پيدا كنيد كه او قادر به درك و بهره برداري از موقعيت هاي مناسب زندگي خود مي باشد يا نه؟ اگر او را قادر به انجام يك چنين كاري ديديد، مي توانيد مطمئن باشيد كه به قول معروف نانتان در روغن خواهد بود و شما يكي از خوشبخت ترين زنان روزگار خواهيد شد،‌ چه شوهري نصيب شما مي شود كه از ثروت و شهرت چيزي كسر نخواهد داشت اما اگر مشاهده كرديد كه او از زمره كساني است كه موقعيت هاي عالي را با بي اعتانيي از دست مي دهد و در حدي نامتعارف پيرو ضرب المثل «سيلي نقد بهتر از حلواي نسيه است» مي باشد و حالت تنبلي و رخوت او را از تعقيب كارهاي جدي باز مي دارد. بهر حال شما لبه پرتگاه بسيار ژرفي قرار گرفته ايد.مرد متولد اسفند ممكن است واجد همه آن چيزهايي باشد كه شما خواهان آن هستيد و يا برعكس فاقد همه آنها نباشد. منش زندگي او چنان است كه به طور مرتب رو در روي موقعيت هاي بي نظير قرار مي گيرد و اينجاست كه بايد قاطعانه تصميم بگيرد و با تصميمي راسخ بر روي تمام رؤياهايي كه مانع پيشرفت و موفقيت او مي گردند، خط بطلان بكشد، اما اشكال كار در اين است كه برخي از متولدين اين ماه اصلا قادر به تشخيص موقعيت هاي مناسب نمي باشند و حس شناسايي« فرصت » در آنها ضعيف است و گوششان صداي در زدن بخت و اقبال را اصلا نمي شنود.مرد متولد اسفند آدم ضعيف النفسي نيست و عيب كار فقط در اين است كه گاهي چشمك هاي يك ستاره آنقدر نظر او را به خود جلب مي كند كه متوجه طلوع خورشيد نمي گردد. طبيعي است كه تمام متولدين اين برج اين چنين رويايي نيستند اما يقين داشته باشيد كه اكثرا اينطورند. با وجود اين اميدواري هايي نيز هست تاهست اميد هم هست و برغم عدم قاطعيت كه در اگثر متولدين اين ماه به چشم مي خورد، در آوردن نان و تأمين زندگي يك امر الزامي است و وقتي او در اين راه گام بر مي دارد، قدرت درك بسيارش كه ناشي از تأثير سياره نپتون است، همراه با هوش سرشاري كه به طور طبيعي در وي نهفته اين امكان را به وجود مي آورد كه يك شبه ره صد ساله بپيمايد و به شهرت و مقام، حتي ثروت هاي سرشار برسد، و اگر هيچ كدام از اينها نشد، مي توانيد روي احترام و تأميني كه به دست مي آورد، حساب كنيد. بعيد نيست مرد متولد اسفندي كه شما مي شناسيد، از اين گروه باشد.از سوي ديگر، بايد با صراحت گفت كه اگر او مثلا تا سن 25 و 30 سالگي نتوانسته باشد بار خود را ببندد و از موقعيت هاي مناسب زندگي بهره گيري هاي لازم را كرده باشد، بعيد به نظر مي رسد كه آينده درخشاني در پيش داشته باشد.وقتي مي گويم كه آينده درخشاني نخواهد داشت، منظورم آينده خانوادگي اوست كه شامل حال شما، فرزندان شما و زندگي شما مي گردد، در حالي كه ممكن است از نظر خصوصي وضع رضايت بخشي داشته باشيد. بسياري از متولدين اسفند كه قدرت ريسك كردن را ندارند، از صميم قلب به آنچه دارند، دلخوش و راضي مي شوند، بدون اينكه توجه داشته باشند كه همسر و فرزندان ايشان ممكن است اصلا راضي نباشند. در يك چنين مواردي او حداكثر رضايت خاطر را از روياهاي طلايي خويش به دست مي آورد و يك لقمه نان و پنير را براي زنده ماندن كافي مي داند، در حالي كه از نظر شما زندگي فقط يك غذاي بخور نمير نيست، زندگي تفريح و گردش، لباس هاي خوب، سفر و سياحت و با مردم معاشرت لازم دارد. اگر آنقدر عاشق او هستيد كه حاضريد همه اين كمبودها را تحمل كنيد، بسيار خوب، برويد و پاي سفره عقد بنشينيد، اما از همين حالا بدانيد كه در طول زندگي زناشويي ناچار خواهيد بود براي آنكه شاهد عقب ماندن خود از ديگران نباشيد، بار او را هم به دوش بگشيد، به اين معني كه نه تنها بايد براي خود كار مناسبي پيدا كنيد و به قول معروف يكپا مرد خانواده بشويد، بلكه مراقب كار و نحوه فعاليت شوهر خود نيز باشيد.حال به يك مطلب ديگر مي رسيم و آن مسئله عواطف و احساسات مرد متولد اسفند است. اين هر عيب و كم و كسري كه داشته باشد، از نظر امور عشقي بي نظير است. عشق و احساست جزيي از وجود اين مرد است. تا جايي كه مي خواهم بگويم بدون آن زندگي برايش نه تنها مفهوم خود را از دست مي دهد، بلكه واقعا غير ممكن مي گردد. روزي كه خورشيد عشق در قلب يك مرد متولد اسفند طلوع مي كند،‌ دنيا شاهد تولد يك نقاش بي نظير، يك شاعر بي همتا و بالاخره يك هنرمند عاليقدر مي گردد.تا اينجا با صراحت تمام راجع به متولدين اسفند مطالعه شد كه نمي توانند از موفقيت هاي مناسب زندگي خود بهره برداري كنند و بيشتر عمر خود را در رؤياهاي طلايي خويش بسر مي برند، اما حالا به ذكر خصوصيات اقليمي مي پردازيم كه درست بر عكس گروه اول از هر موقعيتي حداكثر استفاده را مي برند. چنين مردي بدون هيچ نوع شك و شبهه، بهترين صيدي است كه ممكن است به تور يك دختر بيفتد. او كسي است كه ممكن است به راحتي يك دانشمند و يا سياستمدار بشود. يك چنين مردي از آن مقوله مرداني است كه زن هرگز امكان پيدا نمي كند توقع بيشتري از او داشته باشد، و يك چنين حالتي براي هر زني ايده آل محسوب مي گردد، حتي اگر در نظر بگيريم كه هر روز عصر مقدارد ناچيزي از گرفتاريهاي عظيم خود را با خود به منزل مي بردند. خوب، اين كاملا طبيعي است كه آدم بدون نقص در دنيا وجود ندارد حتي يك متولد دي كه به طرز غير عادي اهل عمل است،‌و يا يك مرد متولد فروردين كه نبوغي خداداد در اداره امور دارد،‌ آنها نيز داراي نقاط ضعف هستند. نكته مهم اين است كه بر خلاف جريان آب شنا مي كند،‌ در هر متر از پيشرفت خود هديه گرانبهايي از افتخار و ثروت نثار پاي همسر و فرزندان خود مي نمايد.مرد متولد اسفند متعصب نيست و هرگز به قضاوت نمي نشيند، او تا زماني كه شخصا به مطلبي پي نبرده باشد، نظريه اي ابراز نمي دارد و تازه در اين حالت نيز او حالت انتقاد نخواهد داشت. خيلي به ندرت ممكن است به كسي اتهامي وارد كند و در مقابل به ميزان وسيع گذشت از خود نشان مي دهد. كوشش او در درك ديگران چشمگير است. دوستان او خيلي به وي اعتماد مي كنند و هرگز اين فكر در سر ايشان پيدا نمي شود كه ممكن است از آنچه به وي مي گويند، سو‌ ء استفاده كند. عقايد و رفتار ديگران به هر قدر او را شوكه نمي سازد. اگر روزي پسر اين مرد سراسيمه وارد دفتر كار او بشود و بگويد: پدر من يك نفر را كشته ام، بدون اينكه از جاي خود تكان بخورد، مي گويد: خوب، جريان را كاملا تعريف كن ببينم اين قتل چگونه اتفاق افتاد.يكي از معايب مرد متولد اسفند اين است كه گهگاه حرفي نسنجيده از زبان وي جاري مي گردد و سخني را كه نبايد بگويد، مي گويد و بعدا پي مي برد كه كار بيجايي كرده است. هيچ بعيد نيست كه اين حالت او به علت سادگي و خوش قلبي اش باشد. مرد متولد اسفند بدون اينكه در نظر بگيرد حرف او ممكن است از جانب شنونده سو ء تعبير گردد و به مفهومي جز آنكه وي در نظر داشته است توجيه بشود، منظور خود را در قالب اولين كلمات و جملاتي كه به خاطرش مي رسد بيان مي كند. اين حالت او را حمل بر دهان لقي او ندانيد. دهان لق كسي است كه نتواند حرف و اسرار ديگران را حفظ كند، در حالي كه او با قدرت تمام سرنگهدار است. اگر به هنگام تولد اين شخص عطارد هم در برج صوت بوده باشد، آدم بسيار حراف و خوش صحبتي مي شود و در غير اين صورت در سخن گفتن بسيار متين و موقر خواهد بود و سعي مي كند كه به كار كسي كار نداشته باشد، در حالي كه دوستان و آشنايان مرتبا مسائل و مشكلات خود را با او در ميان مي گذارند و از وي نظر خواهي مي كنند. مراجعه به وي بيشتر به خاطر آن است كه مرد متولد اسفند يك مستمع بي نظير است و شما اندكي پس از آنكه رو در روي او نشستيد و شروع به صحبت كرديد، ناگهان متوجه مي شويد كه تمام آنچه را كه در دل داشته ايد، از ناراحتي راجع به موخوره و شوره سر گرفته تا امكان بيكار شدن شوهرتان و عاشق شدن دخترتان و همه و همه را براي او بازگو كرده ايد. مستمع خوب بودن او را حمل بر اين ننماييد كه مايل به شنيدن درد دل ديگران است،‌ درست برعكس تنها جيزي كه يك شوهر ويا يك دوست متولد اسفند نمي خواهد از همسر يا دوست خود بشنود، در دل هاي اوست، زيرا بدون شك از صبح تا غروب در محل كار خود به درد دل دهها نفر گوش داده است اينك مايل است كه وقتي در جوار شما است، راجع به موضوعات ديگري با وي گفتگو بشود. طبيعي است كساني كه دريچه هاي دل خود را بر روي او باز مي كنند، اصلا نمي دانند كه سخنان ايشان تا چه حد روي وي تأثير مي گذارند و تا چه حد ممكن است موجب ناراحتي او بشوند.مرد متولد اسفند مثل يك قطعه اسفنج و يا مثل يك گيرنده قوي است كه هر چه را در اطرافش باشد، جذب مي كند و مي گيرد، بدون اينكه خوبي و بدي آن ها تأثيري در ميزان اين جذب داشته باشد. با توجه به يك چنين خصوصيتي جاي تعجب نيست وقتي مي بينيم كه دوستان و آشنايان متولدين اسفند ايشان را آدم هايي بسيار حساس مي دانند.مرد متولد اسفند هر چند گاه يك بار نياز شديدي به استراحت پيدا مي كند. اين استراحت بايد جسماني و رواني باشد، حساسيت او در اين دوره به قدري شديد مي شود كه كوچكترين نسيمي ممكن است براي سلامتي اش مشكل ايجاد كند. اگر ديديد كه مي خواهد تنها باشد و يا برود سفر و هواخوري، كاري به كار وي نداشته باشيد. نكته اي را كه بايد به شما تذكر بدهم اين است كه ضرب المثل معروف دوري و دوستي در مورد متولدين برج اسفند بيش از متولدين هر ماه ديگري صادق است. اگر خيلي خود را به او بچسبانيد و لحظه اي وي را تنها نگذاريد، عشق او به شما ضايع مي گردد. يادتان باشد كه گاهي موجود بسيار لطيف و حساسي است كه خيلي زود ممكن است صدمه ببيند. خجول بودن او بيشتر به خاطر آگاهي به محدوديت هاي دردناكي است كه دارد، محدوديت هاييكه هميشه و همه جا آن ها را احساس مي كند. او سخت خواهان آن است كه افراد مورد علاقه اش به خوش طينتي و خوش بيني او واقف باشند و اين هشداري است براي شما كه هرگز نظريات او را ناديده نگيريد و به آنها به ديده شك و تريد نگاه نكنيد.مرد متولد اسفند سرگرمي هاي عجيبي براي خود پيدا مي كند. او ممكن است به يوگا، ‌نجوم، كشف قوانين حاكم بر اعداد و ديگر اموري از اين قبيل علاقمند باشد و علت هم آن است كه همانند متولدين آبان به كشف اسرار طبيعت تمايل زيادي دارد و اتفاقا پرداختن به يك چنين اموري براي او بسيار هم خوب است زيرا از يك سو احساسات او را تحت كنترل نگاه مي دارد و از سوي ديگر مانع از خيالپردازي هاي غير عملي او مي گردد.كسي كه تحت تأثير سياره نپتون است، به ندرت عصباني مي شود و عصبانيت هاي او چنان طولاني نيست، ‌پس از آنكه آب ها از آسياب ريخت، فقط در عرض چند لحظه دوباره همان آدم متين و آرام سابق مي گردد و به عبارت ديگر تبديل حالت او از عصبانيت به خونسردي تدريجي نيست. بسياري از مردان متولد اين ماه از زمره كساني هستند كه ساعات بيكاري خود را در منزل پرسه مي زنند و مرتبا از اين اتاق به آن اتاق مي روند، به زير زمين و انباري سر مي زنند و خرت پرت هاي قديمي را زير و رو مي كنند،‌ بي جهت ناراحت نشويد، زيرا حتي اگر آن چيزي را كه جست و جو مي كند، پيدا نكند، منظورشان از اين كار سرگرمي است. مرد متولد اسفند، درست برعكس مرد متولد ارديبهشت ناگهان توفاني نمي شود و زمين و زمان را به هم نمي ريزد. فكر نمي كنيد داشتني يك چنين مردي در منزل نعمت بزرگي است؟ گول زدن مرد اسفند كار ساده اي نيست،‌ چون او با كمك نيروي عجيبي كه طبيعت در وي به وديعه نهاده، به راحتي فكر ديگران را مي خواند و به منظور پنهاني اش پي مي برد، اما در مقابل خيلي به راحتي مي تواند شما را گول بزند و به همين دليل هم هست كه به ر احتي مي تواند اسرار خود را از ديگران پنهان نگاه دارد.مرد متولد اسفند دروغگوي زبر دستي هم هست، چنان دروغ مي گويد كه هرگز متوجه آن نمي شويد. گاهي نيز بدون دليل حقيقت را كتمان مي كند،‌ براي خريد سيگار از منزل خارج مي شود ولي به شما مي گويد كه مي خواهد روزنامه خريداري كند. مشابه اين حالت در متولدين خرداد و تير ديده مي شود، اين افراد ظاهرا از مشاهده اينكه ديگران نمي توانند از كار ايشان سر در بياوزند، احساس رضايت خاطر مي كنند.از آنجا كه ضرري از اين كار عايد كسي نمي شود، بهتر است با آن مخالفتي نكنيد و حتي قدري هم با وي همراهي كنيد، براي مثال وقتي گفت كه براي خريدروزنامه از خانه خارج شده است و شما متوجه هستيد كه براي خريد سيگار رفته و لاجرم بدون روزنامه به خانه بازگشته، پس از مراجعت بگوييد:اين روزنامه فروش سر كوچه هيچ وقت روزنامه اي را كه آدم مي خواهد، ندارد. شما نمي دانيد كه گفتن يك چنين جملاتي كه نشان مي دهند به او اطمينان چشم و گوش بسته داريد، تا چه حد در زندگي شما تأثير مطلوب خواهند داشت.حسادت يكي از احساساتي است كه در اين شخص خيلي ديده نمي شود و يا اگر هم واقعا حسود باشد، چنان با مهارت خود را كنترل مي كند كه اصلا چنزي از ظاهر وي مشهود نمي گردد. با وجود اين، يادتان باشد كه او مردي است با تمام غرورها و خود خواهي ها و متوقع است كه شما در يك حد معقول و متعرف پا از گليم خود بيرون نگذاريد. از سوي ديگر شما بايد سخت مراقب حس حسادت خود نيز باشيد چون او دوستان صميمي فراواني اعم از زن يا مرد دارد كه گاهي اوقات بدون توجه به شرايط زمان و مكان با ايشان خيلي گرم مي گيرد. او اصولا رفيق است و اگر شما بي جهت از خود عكس العمل هاي شديد نشان بدهيد، كار به جاهاي باريك خواهد كشيد. اينكه گفتم « بي جهت » بدان علت است كه او واقعا قصد خيانت به شما را ندارد و از گرم گرفتن با زن هاي ديگر منظور خاصي را تعقيب نمي كند و در اين ميان زنان متولد فروردين و مرداد نظر او را بيش از ديگران به خود جلب مي نمايند. مرد متولد اسفند عاشق زيبايي است و بي اراده به سوي آن جذب مي گردد. شما مي توانيد خيلي ساده اين موضوع را امتحان كنيد. در يك ميهماني او را زير نظر بگيريد، چشمان او مستقيما به زيباترين ساق پاها دوخته مي شود. با وجود اين، اگر واقعا از اين همه زيباپسندي او ناراحت مي شويد، با اندكي سعي و دقت در ظاهر خود مي توانيد تمام فكر و حواس او را به خود معطوف نگاه داريد. او مرد عاشق پيشه اي است كه اين شعر ايرج بيش از هر مطلبي بازگو كننده و وصف الحال وي مي باشد. هر كه را روي خوش و موي نكوست، مرده و زنده من عاشق و اوست.وقتي ملاحظه كرديد كه به لاك خود فرو رفته است و به قول معروف كنج عزلت گزيده، فورا به آرايشگاه برويد، لباس رنگ زرد يا نارنجي باز بپوشيد و بليط يك فيلم يا تأتر كمدي را بخريد و او را از عالم خلسه بيروي بكشيد. اين شخص در مقابل پيشنهادات، حساسيت زيادي از خود نشان مي دهد و به اين دليل روابط او با اطرافيان وي هستند كه تصميم مي گيرند تا چه حد با او روابط صميمانه داشته باشند.از نظر بچه ها، او يك پدر شاد است زيرا به طور مرتب آن ها را به قايق سواري، شنا، دوچرخه سواري و ديگر كارهايي از اين قبيل مي برد و اگر هوا بد باشد، تمام روز تعطيل را پا به پاي ايشان قايم موشك بازي مي كند.او با صبري شبيه به صبر ايوب به مسائل و مشكلات كودكان خود گوش مي دهد و مايل است كه آنها را افرادي روشنفكر و فهميده بار بياورد. اين نصيحت ها و سفارش ها را در مورد مرد متولد اسفند به گوش بسپاريد: هرگز او را سرزنش و انتقاد نكنيد، افكارش را واهي و پوچ نخوانيد. به جان او نق نزنيد و از كارهاي او به طور جدي و اتهام آور انتقاد نكنيد، افكارش را واهي و پوچ نخوانيد. به جان او نق نزنيد و از كارهاي او به طور جدي و اتهام آور انتقاد نكنيد. از اينكه گاهي مكدر است و علاقه اي به كوشش و پيشقدم شدن در كارها ندارد، دلخور نشويد و او را ملامت اين خونسردي و بي اعتنايي جزو طبيعت اوست. شما براي به حركت در آوردن او پيشقدم شويد. از نظر عاشقانه و عاطفي مرد اسفند نيازمند آن است كه دائما او را نسبت به عشق و علائق خود مطمئن كنيد و لااقل در هفته دو سه بار به او بگوييد كه خيلي دستش داريد. ضمنا فراموش نكنيد كه تخيلات و انديشه هاي طلايي و دوردست او را به باد تمسخر نگيريد، بلكه سعي كنيد كه اين تخيلات به مرز عملي بودن، عملي شدن نزديك تر شوند.

تا به حال دقت كرده ايد كهگاهي افرادي كه در يك زمينه خاص كار مي كنند متولدين يك برج هستند؟ مثلاً همه پزشكان متولد شهريوز باشند. شغل بعضي ديگر هم كارگرداني برنامه هاي تلوزيوني و يا ويراستاري روزنامه هاست. آنقدر حساس هستند كه مشاغل و حرفه هاي جذاب و هنري مناسب آنهاست.
مردان متولد برج اسفند حال و هوايي دارند كه ديگران را مثل زنبور عسل در اطراف ظرف عسل، به خود جذب مي كنند. سياره آنها نپتون است در اساطير رومي خداي درياهاست و مردان متولد اين برج ذاتاً كم حرف و قوي هستند. چون كمي عجيب و غريب و غير عادي هستند، مردم و بويژه زنان مجذوب آنها مي شوند.
عليرغم احساسات سست و خيالي، مرد متولد برج اسفند ، باهوش و ذكاوت خود در كارش پيشرفت مي كند. نپتون به او رفاقت ، صفا و صميميت آموخته است از اين رو متولد اسفند مي تواند ديگران را مجذوب و متحير كند.
اگر توي دست و بالتان چنين مردي داريد، او را از دست ندهيد بويژه اگر رمانتيك هم است. او به شما عشق مي ورزد، دوستتان دارد، كاملاً با شعور است و وضعيت روحي شما را درك مي كند و با شما طوري رفتار مي كند كه احساس مي كنيد واقعاً زن هستيد.
برخي از اين مردان به دنبال زني هستند كه از خودشان قوي تر باشد تا بتوانند به دنبال دنياي رويايي خود بروند. او از اينكه اوضاع را تحت كنترل خود داشته باشيد. خوشحال خواهد شد .
بعضي از مردان متولد برج اسفند علاقه زيادي دارند كه دوست همه باشند. اما روبرو شدن با مسئوليت ها و وظايف به نظر آنها غير ممكن مي رسد. اينجاست كه يك مرد اسفندي نقاب از چهره بر مي دارد پشت نقاب دوستانه و غلطاند از او، مردي دو رو ظاهر مي شود كه شما را مات و مبهوت مي كند.
گاه مردان متولد برج اسفند پيش دوستان از همسر خود شكايت مي كنند كه همسر خشك و بي احساس شان آنها را درك نمي كند. ( در واقع آنها را به خوبي هم درك مي كنند!)  مرد متولد اسفند گاهي دنيا را طاقت فرسا و غير قابل تحمل مي داند و اين مهم او را آنقدر براي روي آوردن به موارد مخدر مستعد مي كند.
از آنجا كه حوت يكي از نشانه هاي رواني و آبي و نيز مملو از احساسات است، مرد متولد اين برج احساسات شما را به خوبي درك مي كند. او از ابراز احساسات نسبت به بچه ها ابايي ندارد و بچه ها را به خود جلب مي كند. او از لحاظ جسمي و عاطفي بيش از مردان متولد برجهاي ديگر براي پدرشدن مناسب است. او خيلي فداكار است و محبت و گرما از او مي بارد و نمي خواهد مثل مردان متولد برجهاي ديگر جاهل مآب باشد كه اين هم ويژگي خوب ديگري است.

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

عشقه سرعت

عشقه سرعت


قدرت عشقو عشق قدرت

مدرنیته یا سنت؟

 



تو محور شرارت

ژیانو عشق سرعت؟!

مسکن رنج و درد

بصورت قرص و گرد


شام و ناهار نداریم

جاش میخوریم کیک زرد

انتخابای تستی

ازدواجای قسطی

دوزار ته گنجه بود

فرستادیم فلسطین


 

موفقیت تضمینی

تو موزیک زیرزمینی

دکتر قلب نمیخوایم

جراح فک و بینی

 



غیرت سیب زمینی

توسعه سبک چینی

دمکراسی دینی

پیتزای قرمه سبزی.


بچه های پاپتی

چلوکباب ساعتی


قاچاق زن به دبی

آدمای غیرتی


 H.I.V
تو خون با اسانس

آنفولانزای مرغی


یکی از وبا می میره

یکی جنون گاوی


ذخیره های ارزی

تحرکات مرزی

هیچی دیگه نداریم

پس اعتبارات قرضی!


اقتصاد تزریقی

مرخصی تشویقی!


 

سینمای فلسفی

با موسیقی تلفیقی

عاشقای قزوینی


 

توسعه سبک چینی

دمکراسی دینی

پیتزای قرمه سبزی

 


دیزی توی کافی شاپ!

مدیتیشن به قصد خواب


 

نذری می دن افطاری!

زرشک پلو با کچاپ

 

دنیاهای مجازی

دانشگاه شهربازی

قهرمانای ملی

پروینن و حجازی


داروهای تقلبی

معتادای تفننی

مد لباس ملی!

صنايع تصنعی


آموزش از راه دور

فروش سوالات کنکور


نزول یا سود بانکی؟

یا انتخاب يا که زور؟


غیرت سیب زمینی

توسعه سبک چینی

دمکراسی دینی

پيتزای قرمه سبزی

 

غیرت سیب زمینی، دموکراسی دینی، پیتزای قرمه سبزی

 

اقتصاد تضمینی، مرخصی تشویقی

 

سینمای فلسفی، موسیقی تلفیقی، عاشقای قزوینی

 

توسعه سبک چینی، دموکراسی دینی، پیتزای قرمه سبزی

 

دیزی توی کافی شاپ، مدیتیشن به قصد خواب، نذری میدن افطاری، زرشک پلو با کچاپ

 

دنیاهای مجازی، دانشگاه شهربازی، قهرمانای ملی

 

پروین اند و حجازی

 

داروهای تقلبی، معتادای تفننی

 

مد لباس ملی

 

آموزش از راه دور ، فروش سوالای کنکور

 

 نزول یا سود بانکی؟، انتخاب یا که زور

 
 دموکراسی دینی، پیتزای قرمه سبزی
نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

ردای پدر علم جهان

یك نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمی شناسیم رداي فارغ التحصيلي است. لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یك دانشجو در دانشگاههای خارج می خواهد مدرك دكترای خود را بگیرد، یك لباس بلند مشكی به تن او می كنند و یك كلاه چهارگوش كه از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر او می گذارند و بعد او لوح فارغ التحصیلی را می خواند. هنگامي كه از ما سوال مي شود كه این لباس و كلاه چیست؟ پاسخ مي دهیم این لباس شیطونك است كه اینها تنشان می كنند! اما هنگامي كه از يك اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی سوال شود این لباس چیست كه شما تن فارغ التحصیلانتان می كنید؟ می گویند ما به احترام «آوی سنت» (پور سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می پوشیم. آنها به احترام «آوی سنت» كه همان «ابن سینا»ی ماست كه لباس بلند رداگونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می كنند. آن كلاه هم نشانه همان دستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دستار آویزان می كردیم و به دوش می انداختیم. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمی دانیم. باورتان می شود؟!

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

حزب الله

حامیان حزب ا... لبنان در ایران

06.jpg

01.jpg

02.jpg

03.jpg

04.jpg

05.jpg

 

...و در خود لبنان

image016.jpg

image001.jpg

image002.jpg

image003.jpg

image004.jpg

image005.jpg

image006.jpg

image007.jpg

image010.jpg

image013.jpg

image014.jpg

image015.jpg

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

چهارمقاله درباره ی آزادی (داستان)


یک

وقت هایی بود که مادربزرگ با همه ی وجود دلش میخواست غنچه را تصاحب کند. غنچه دختری سیزده چهارده ساله بود که به غیر از جوش های بزرگ کنار لبش و البته اخلاق گندش عیب دیگری نداشت . مادربزرگ دخترک را می برد توی حمام و مثل ملافه ی خونی چنگ می زد . غنچه هم بدش نمی آمد .حتی گاهی اینطور نشان می داد که خوشش می آید.در مواقع دیگر کسی صدای غنچه را نمی شنید.

{سخنرانی مادربزرگ وقتی که غنچه را چنگ می زد : " دختر باید تمیز باشه"}

 {سخنرانی غنچه وقتی مادربزرگ چنگش میزد :" آخ عزیز جون .موهامو داری می کنی "}

ظهر که می شد جفتشان می ایستادند به نماز . با چادرهای یک شکل و تمیز.غنچه نمازش را شمرده می خواند . مادربزرگ مجبور می شد سلام نمازش را کشدار بخواند. بعد غنچه لباس می پوشید . کوله ی مدرسه را می انداخت روی دوشش و بی خداحافظی می رفت .دخترها می گفتند پسرها اذیتشان می کنند . اما کسی غنچه را اذیت نمی کرد .غنچه راضی بود . دلش نمی خواست کسی بهش متلک بگوید. سرش را صاف نگه می داشت که کسی فکر نکند خجالتی است و متلک بگوید .

{سخنرانی خانم مدیر : " سن و سالی که شما در آن هستید سن و سال خطرناکی است .در این سن و سال است که تکلیف شما برای بقیه ی عمر مشخص می شود "}

{سخنرانی شوهر خانم مدیر بعد از شام :" خاک بر سر این دولت کنن "}

وقتی غنچه از مدرسه می آمد یکراست می رفت سر یخچال و یک جوری خیار را پوست می کند و چاک می داد و نمک می زد که اعصاب مادربزرگ خرد می شد و دلش می خواست دوباره غنچه را ببرد حمام .

{سخنرانی مادربزرگ قبل از شام : " دختر باید تمیز باشه "}

ناگهان حادثه ای رخ داد ..مردی سی ساله آمد خواستگاری غنچه . غنچه هم قبول کرد . یک روز رفت سبیل و زیر ابرویش را تمیز کرد و شبش خوابید کنار مرد سی ساله. مرد کارمند سازمان آب بود . پول می گرفت که ببیند ملت چقدر آب مصرف کرده اند. شبها هم می آمد با غنچه تلویزیون تماشا می کرد. جفتشان عاشق سریالهای طنز تلویزیون بودند و فک شان درد می گرفت از بس نیششان را باز نگه می داشتند.

 

دو

پولدار شدن در کشوری که نمی شود در آن به سادگی پولدار شد کار سختی است. همه می دانند که نمی شود در چنین کشوری به راحتی پولدار شد. اما برعکس. در کشوری که می شود به راحتی پولدار شد پولدار شدن کاری است به نسبه راحت. غنچه همه ی تمرکزش را گذاشته بود که پولدار شود. چون فکر می کرد در کشوری زندگی می کند که در آن به راحتی می شود پولدار شد. .پس انداز شوهرش را برد و صد تا سهم از سهام کارخانه ای که اسمش را زیاد شنیده بود خرید.دو سال بعد پولش دوبرابر شده بود و توانست یک موتور دست دوم در حد نو برای شوهرش بخرد. مرد یک روز سوار موتور شد و طوری رفت توی شیشیه ی یک عطر فروشی که گلویش تا زیر گوش جرخورد و براثر خونریزی زیاد یا قطع راه تنفسی یا از ترس قبل از رسیدن به بیمارستان مرد.

{سخنرانی غنچه حدود بیست روز بعد از شنیدن خبر مرگ شوهرش : "مرد خوبی بود "}

 

سه

غنچه ظهر ها بعد از نماز می نشست و برای شوهرش فاتحه می فرستاد. پیش خودش فکر می کرد هرفاتحه یا صلوات یک جعبه کیکی چیزی می شود که ناغافل می رسد به دست مرد. مادربزرگ جلدی می پرید و زیر گاز را خاموش می کرد. دلش می خواست دوباره غنچه را ببرد حمام و مثل ملافه ی خونی چنگ بزند.

{سخنرانی غنچه وقتی که حسرت را در لبهای جمع شده ی مادربزرگ می خواند :       "مردت که رفت تو هم باید بری "}

{سخنرانی مادربزرگ : " زن باید تمیز باشه "}

شبها وقتی سریال طنز تلویزیون تمام می شد باز هم فک غنچه درد می کرد. لبهایش را جمع می کرد و لپش را ماساژ می داد. بعضی شبها از زور درد قید تماشای سریال را می زد.فردا صبحش تکرار برنامه را که نگاه می کرد پیش خودش می گفت باید برود ازداروخانه قرص آهن بگیرد.

همین که آگهی وسط برنامه شروع می شد غنچه کانالها را عوض می کرد.اعصاب مادربزرگ از این کار به اندازه ی خیار پوست کردنش خرد می شد. می رفت زیر گاز را روشن کند. همیشه چند ثانیه از برنامه را از دست می داد. همیشه جملاتی بود که نشنیده بودند.

 

چهار

{سخنرانی خانم دکتر فردوسی بعد از یک تلفن : " عزیزم شما باید به خودت مسلط باشی "}
نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

تیم ملی علی دایی!


تیم ملی ایران به سرمربیگری علی دایی با لباس هایی که توسط شرکت پوشاک علی دایی تهیه شده بود، در بازی که داورش علی دایی نبوده توانست تیم سایپا به سرمربیگری علی دایی را در استادیوم بیست هزار نفری علی دایی در شهر اردبیل زادگاه علی دایی شکست دهد. در این بازی تماشاگران پیوسته علی دایی را تشویق می کردند.
نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

بچه لوس و ننری که تير خلاص زن شد!

بچه لوس و ننری که تير خلاص زن شد!

گفتگوی ابراهیم نبوی با آرماندو والادارس، شاعر و روزنامه نگار کوبايی که ۲۲ سال را در زندان های کوبا گذرانده است.

 

ابراهیم نبوی: عامه مردم چه گوارا را دوست دارند، نظر شما در مورد « چه گوارا» چیست؟

آرماندو: یک روانشناس آمریکایی که در مورد جوامع مدیترانه ای تحقیق کرده است، درباره علت علاقه مردم این مناطق به چه گوارا نظرات جالبی دارد. او می گوید مردان مدیترانه ای حتی در هنگام سکس هم بخش زنانه وجودشان لطافت خاصی دارد و با این لطافت جهان را حس می کند. این مردان با همین حس زنانه و لطیف به چه گوارا نگاه می کنند. آن عکس معروف چه گوارا که به وسیله عکاسی سرشناس به نام کوردا گرفته شده، چهره ای جذاب و زن پسند و حتی مرد پسند از نظر سکسی از چه گوارا نشان می دهد، چیزی که هرگز در چه گوارا نبود. عکس معروف زیبای کوردا از چه گوارا، با آن حس غرور زیبای آرژانتینی، که اصولا آرژانتینی ها به غرور در آمریکای لاتین معروف اند، تاثیر زیادی در محبوبیت چه گوارا دارد. این عکس که رتوش شد و دستکاری شد و زیبا شد، یکی از مهم ترین دلایل محبوبیت چه گوارا در جهان است. محبوبیتی که هم مورد توجه مردان و هم زنان است، یک محبوبیت تقلبی.

ابراهیم نبوی: چرا تقلبی؟

احمد رافت: در مورد چه گوارا بد نگو، من هم دوستش دارم....

آرماندو به رافت نگاه می کند و می خندد:... ایناهاش، اینه، در مورد چه گوارا حرف نمی توانیم بزنیم. ارنستو چه گوارا یک بچه ننر یک خانواده متوسط آرژانتینی بود که بیماری آسم داشت و می دانید که مثل بقیه آرژانتینی ها هویت ملی نداشت، اصولا آرژانتین جمعیت محلی ندارد و ترکیبی از مهاجرین مختلف هستند، چهل درصد ایتالیایی و 45 درصد بقیه لاتین ها، حتی 15 درصد هم آرژانتینی نیستند و اگر باشند هم هویت ملی ندارند. به همین دلیل چیزی به اسم هویت ملی در آرژانتین وجود ندارد. ببینید، مثلا، یک زاده هائیتی هویت ملی خودش را دارد، مکزیکی ها و کوبایی ها و ال سالوادوری ها هویت ملی خودشان را دارند، اما مردم آرژانتین هویت ملی ندارند. چه گوارا، بچه ننری بود که همیشه توسط پدر و مادرش که بسیار نگران بیماری آسم او بودند، مراقبت می شد، بخاطر بیماری آسم خودش و برای تغییر هوا، از سن 18 سالگی سفرش را شروع کرد، سفری برای اینکه در کشوری دیگر یک هویت مشخص کسب کند و از شر بیماری هم راحت شود. وقتی در گواتمالا کودتا شد، چه گوارا به آنجا رفت، در آنجا بیشتر به دنبال کسب موقعیت خودش بود، کمی با گواتمالایی ها قاطی شد، اما در همین زمان با یک کوبایی آشنا شد و با او به مکزیک رفت....

ابراهیم نبوی: چطور شد که با فیدل آشنا شد؟

آرماندو: در مکزیک اولین بار با فیدل کاسترو آشنا شد، فیدل کاسترو هم مخش را زد و او را به طرف خودش کشاند و او را به کوبا برد و در آنجا مدتی رئیس دادگاه انقلاب کوبا شد و تعداد زیادی از کسانی که توسط دادگاه انقلاب محاکمه شده بودند را اعدام کرد. زندگی چه گوارا  رادردوجمله از خودش  میشود خلاصه کرد،

 چه گوارا می گوید: « یک انقلابی باید تبدیل به یک ماشین سرد و کامل و دقیق برای کشتن بشود.»

او جمله انقلابیون کوبا ِرا که می گفتند: « به حرف های متهم نباید گوش داد» تکمیل کرد و گفت: « به حرف های متهم باید گوش داد....» ویرگول، «.... منتهی مهم نیست چه می گوید، خودمان باید تشخیص بدهیم به درد انقلاب می خورد یا نه.» چه گوارا یک آدم خونخوار بود.

وقتی رئیس دادگاه انقلاب بود، واقعا لزومی نداشت که خودش در تیرباران محکومین به اعدام شرکت کند، اما هم این کار را می کرد و هم تیر خلاص را می زد. در حالی که اجباری برای این کار نداشت.

 

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

روزگاریست رفیقم کوهستان را ندیده ام

مه دانه های درشت برف کوهستان
همچون شعری توی کتابای داستان
سکوت پر فریاد
دلی پر ز داد
قدم قدم قدم تاپ تاپ قلب
تیک تیک ساعت میره به سوی شب
نفس گرم
دستای زبر و دستای نرم
آتش عشق
یکم تمشک
ملودی زندگی
یه نمه دیوونگی
تاریخ خاطره های بی ریا
بهترین ثانیه های دنیا
نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

آهنگینی برای دل خود

خسته ام می جنگی

خسته ام می جنگی

ندارم من سر جنگی

ندارم من سر جنگی

به گریه هام  میخندی!

به گر یه هام می خندی

گویا نداری دلی

گویا نداری دلی

خسته ام می جنگی

خسته ام می جنگی

گویا نداری دلی

گویا    نداری  دلی

خسته  ام

می جنگی

می جنگی

می جنگی

 

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

.

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

دلیل

وقتی دودی نیستی پس واسچی میای بیرون از خونه تا قدم بزنی؟؟؟! هان؟؟؟!
نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

رفیق ناباب!

باختم

باختم

باختم

باختم

باختم

بی یاور باختم

تنهای تنها بودم که باختم

خدا هم با ما یار نبود که باختم

شانس هم همچنین

هه عزیزان که دیگه جای خود دارند!

این دیگه آخر بی انصافیه ای دنیا

ای هستی

این آخر نامردیه

یه آدم نمی تونه جلوی نهایت بایسته

شعار نده

نمی تونه

این آخر نامردیه

خدا خیلی نامردی

خداییش خیلی نامردی

چه گناهی داشت اون بچه

چه گناهی داشت اون نوجوون

چه گناهی داشت اون جوون

خدا خیلی نامردی

خداییش خیلی نامردی

دستش و بستی

ای خدا با تو ام خیلی نامردی

خداییش خیلی نامردی

فکر کردی خیلی قدری

اشکالی نداره

اما بدون که خیلی نامردی

دستاشو بستی

پاهاشو بستی و

زمینش زدی

بدش اومدی بالای پیکر نهیفش و قه قهه زدی

گفتی ضعیفه

آره؟

بی معرفت

ظالم

بزار همه بهت حال بدن

اما آخرش اینو بدون که تو هم میمیریو به درک واصل میشی

رفیق

بد تا کردی

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

هییی

Education 22 Points
Language Ability 9 Points
Work Experience 21 Points
Age 10 Points
Arranged Employment 0 Points
Adaptability 0 Points
     
Your Total Score is 62 Points

Unfortunately your score is below the qualifying score of 67 points

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

کاکتوس و شازده و گل صحرایی

حیف میشه

ممم نه

فکر نکنم

یعنی بستگی داره

خب از شما میپرسم

آهنگی موزون که شنونده ای نداره چی میشه؟

شنونده مهمه

آهنگ چه حسی داره

به نظر من شنونده مهم نیست

آره مهم نیست

حالم به هم میخوره از آدمای بد بختی که دنبال شنونده اند

خدا را شکر

خدا راستی گفتم خدا

هست نیست ؟ بی خیالش داشتم میگفتم

آهان بحث کاکتوس و شازده و گل صحرا بود

گل زرد و زیبای صحرایی

یادته وقتی جوونه زد؟

وو چه هوایی بود

چه نسیمی چه نوازشی

یادته وقتی بزرگ شد

یادته وقتی ...

چه داستانی بود

اما کاکتوس شاید با مزه تر بود

وقتی عاشقش بش آب میداد

اون هم به پاسداشت این لطف و مهربانی با تیغ هاش پوست عاشق رو سوراخ سوراخ میکرد

یه داستان دیگست

کدوم بهتره

نمی دونم

اصلا شایدم نباید که دانست

چرا که هر کس داستان خود رو داره

فقط ...

 

 

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

زیبا شناسی میکنیم

صدای دوقول

صدای شیپور

صدای طبل دسته ها یادته

بام بام بام

ارزش ممم

نداره

نه نداره

تقسیم میشه

نوایی که واسه همه زده میشه

ارزشش شاید فقط در همین اندازه باشه که هی به گوش باش همین

ممم

درد دل

آه

صدای لبخند!

شایدم گریه

البته از خوشحالیش

از ...

دیدی چقدر ارزش داره

میدونی چرا

چون نمیتونه تقسیم بشه

اینقدر

آهستست

که فقط خودت میشنویش

خودت و

ممم

آره خودت و فقط بازم خودت

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

شازده و جهنم

رفته بود به سیاره یی نوین

یک گلستان جدید

به محض ورود چشم ها بدو خیره بود

او با دیگران فرق داشت

شایدم نداشت

اما سری در سرها  بداشت

دلبری ها شروع شد

ناز عشوه

پرده هایی که به یکباره ناگهانی بر سر اتفاقی کنار زده میشد

اما او

نه از برای اسارت آمده بود

روز ها میگذشتند

شاه گل آن گلستان دیوانه وار دامانش را چنگ زده وصله ای شده بود بر لوح پاکش

چنگ شاه گل را بشکست!

وین شکستن همانا و شروع جهنم همان

بدو تیغ افکندند از چپ و راست

خردش کردند

یکی بگفت بمانند کودکی خردسالست

او از کودکی چیزی نمیدانست

او تنها این بدانست که زیر دلش جایی خلایی بوجود آمده

که شازده حاضر نیست این خلا ی شیطانی با دستان پاک او پر شوند

شازده عاشق آدم است

عاشق دست ها

عاشق لب ها

عاشق نفس

عاشق شمیم خوش بوی عشق

او نه از برای خستگی پس از رنج لذتست

او میخواهد که ببوید

فقط ببوید

و از عشق بگوید

گذشت

گلی دیگر بدو گفت بمانند موشی بز دلست

آری موشی بز دل است

آری شازده چو موشی است

آه که الفبا از این گفته شرمسار گشت

آه که این سکوت از برای آن است که شازده میداند عاطفه شکستنیست

اگر با او بازی شود هر گاه امکانش هست که بایفتد و بشکند

انسان هم جایز الخطا

اما شکسته عاطفه را وصله بستن نشدنیست

زیبایی عاطفه به همین لرزانی و نازکیست

عاطفه بازیچه نیست

آری شازده چون موشی بزدل است

دگر گلی بدو گفت آه حتمیست که او سن و سالی کمتر ز گل ها دارد

زین همین خاطر هست که او را به من میلی نیست

آری میل را به تو نیست چرا که ترا بدان چه شازده خواهان است میلی نیست

ترا به تنفس توجهی نیست

تو به چیزی دیگر مینگری که از دیدگاه شازده بوی تعفن استمرار میدهد

تازه نیست!...

دل است که تازه است.

همیشه...

شازده را هیزی پنداریدند که کمتر از آن است که به حساب آورده شود

گویی کور گشته اند

آیا به یاد نمی آورند که سر انگشته اورا با چشمانی دریده میخوردند تا هارمونی موسیقی حرکات او را به تمام نظاره گردند

آیا به یاد نمی آورند که با رفتن شازده بود که زبان هایشان باز میشد از برای غیبت او تا شاید حفره خالی را از گوشت مرده پر کنند

آیا به یاد نمی آورند

نه گویی براستی فراموش کرده اند

آری گویی این رسم جاودان است

براستی فراموش کرده اند شازده

حال تو هیزی شده ای شایسته ی ندامت

چرا که به آنها دل نبسته ای

چرا که شیری هستی قدرتمند که به شکار آهوان نرفته ای

چرا که از خون رگ های پاره گشته حالت به بد حالی می گراید

چرا که از آه آهوی که شکار مکر شیر گشته اشکت در میاید

ای شیر بزدل

براستی راست گفت آن گل بدکاره

حیف چنگال هایت

حیف

 

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

اینم حرفیه اما کامل نیست نویسنده اش میگن آدم بزرگی بوده

معلم پای تخته داد می زد
 صورتش از خشم گلگون بود
 و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود
ولی ‌آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
برای آنکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری رانشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت
یک با یک برابر هست
 از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
معلم
مات بر جا ماند
و او پرسید
گر یک فرد انسان واحد یک بود ایا باز
یک با یک برابر بود
 سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد
آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبی پک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود
اگریک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
 یا که زیر صربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید
 یک با یک برابر نیست
نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

دعای یپسره شیطون

آآآآآآآآآآی

ای الهه ی ناز

با دل من بساااز

کین شیطنت های جان گدااااز

برود ز برم

 

نگه دار پدرم

باشد شاد مادرم

دلاور برادرم

نازنین خواااهرم

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

تونی

شط زيباي پر شوكت تويي

اونكه رفته تا دوردست تويي

ستاره ي جاويد تويي

روشن ترين همنشين شب غربت او تويي

همنشين قديم شب غربتت گر برفت گور باباش

همنشين شيرين هميشه جاويد تويي

شاعر خودم

از براي خودم البته (تمام تويي هاي بر ميگردد به خود شاعر پيشاپيش هرگونه كژ پنداري از طرف خواننده هاي گرامي را تكذيب و ناروا مي دانم با تشكر مهدي)

هه خيال كرديهه خيال كردي
نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

اگر گیتار الکتریک نداری مهم نیست!

اگر گیتار الکتریک نداری مهم نیست مهم اینه که بتونی به هر طریقی شده ترانه ی خودت رو بزنی شاید وسیلش نباشه اما حیفه اگه گنج درون به علت نبود وسیله همیشه پنهون بمونه یالا پاشو با لبات سوت بزن بلد نبودی با زبون حرف بزن نتونستی با نگات فریاد بکش
نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

موسیقی زندگی با طنین بالا و پایینش بخوانید آهسته و تند شور انگیز و غم انگیز شاید زمانی خاطره انگیز

تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک
نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

منم آرزوهامو بگم و برم

و اما آرزوهای من     دست یافتنیند

 

آرزوی من ساختن آرزو هاست

آرزوها میسازمو    بعد خودم میشم خدا

وقتی که دلم میخاد آرزوهارو برآورده میکنم

وقتی هم که نمیخام

میزارمشون رو طاقچه ی بالایی

تا دستش به آرزو هاش نرسه

اونوقت عاشق میشه و عاشقونه طلب میکنه

و وقتی که خودم خواستم آرزوی گل رو برآورده میکنم

من خود خورشیدم

اون خوشبخت ترین گل دنیاست

چون آرزوهاش همش به دست شازده ی بی ریاست

شازده هم که بهترین خدای دنیاست

 

 

 

من خیلی کم دستمو واسه گل ها رو میکنم

اما این بار یاس سفییید دعوتم کرد که آرزو هام رو بنویسم

به حرمت بوی مست کننده ی ساقه ی تن یاس در شب های شور انگیز بهاری

همان بویی که هر شب در حیاط خانه مان از آن سیراب میشم

این پست رو نوشتم:

قانون بازیشون اینه که باید ۵ تا آرزوتو بگی ...  پس  گوش  کنین:

۱- آرزو های کودکی: یادمه هر شب اگر دستان مادرم رو توی دستام نمیگرفتم خوابم نمی برد... واسه خاطر همین شبایی که تنها میخابیدم تا خود سحر آرزو میکردم که ای خدا زودتر صبح بشه و من مامان رو  ببینم

۲- همیشه شمال رو دوست داشتم میخام جایی مثله شمال زندگی کنم ... خیلی از فانتزی ها و خیالات شیرینم توی جنگل های مه دار شمال و اون هوا و اون صدا ها شکل میگیرند

 

۳- آرزو دارم ای کاش میشد گل ها قبل از اینکه عاشق شازده بشن ازش اجازه میگرفتند و تا وقتی شازده اجازه نداده طرح عشق بر بوم زندگی نقش نمیبست

شایدم آرزوی بالا رو باید با یه آرزوی دیگه عوض کرد مثلا آرزو داشتم که شازده نبودم گرگ بودم

شاید اینجور بهتر بود چون وقتی نمیشه سمفونی زندگی رو با آلات درست تجربه کرد شاید بهتر این بود که گرگی بودی که بره ها می ربودی و هر شب زوزه ی تو فریاد قدرتت رو بر پهنه ی دشت ها و جنگل ها پیامبر بود... شازده بودن سخته چرا که تا آخرین لحظه نمیدونی که آیا خدایی هست یا نه

۴- دوست دارم پدر پسرم باشم تا همه ی تجربه های تلخ و شیرین زندگیم رو به یه دونه پسر لایقم چون ارثیه ی گران بها بسپارم مطمینم اون هم به پدرش افتخار میکند

۵- آرزو دارم که در راهی که در آن پا گذاشته ام باقی بمانم و بتونم غرور و عشق رو با هم بیامیزم چرا که در منطق من عاشقی که مغرور نیست عاشق نیست بلکه نیازمند است و مغروری که عاشق نیست احمق!

اما بدان که خیلی سخته چرا که توی دفتر لغت من نوشته :

عشق یعنی ***********************************(نمی تونم اینو اینجا بگم)

 

رسم بازیشون اینه که هرکی آرزو هاش رو گفت اینو پاس بده به نفر بعدی اما از اونجایی که من نوک حمله هستم (کسی نیست واسش پاس بفرستم) مستقیم میزنم تو گل...

بای

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

اشتباه اشتباه است

خدایی بود

آدمی خلق کرد

برای آدمش حوایی که مظهر زیبایی مظهر عطوفت و وجودی برای عاشق شدنش بود خلق کرد

و اما آدم را نهی کرد از خوردن سیب

تنها به یک شرط آدم به سیب سرخ می رسید

و آن هم به شرطی بود که آدم و حوا هر دو از دو سمت به سیب سرخ بوسه زنند

آدم حوا را دوست میداشت

و آدم تمام دنیای حوا بود

تقاضای آدم فقط یک بوسه بر سیب سرخ بود

آدم ذاتا کنجکاو بود

و اما باز شرطی دیگر

حوا به آدم قدرتمند باهوش و زیرک شرط کرد که اگر بوسه بر سیب میخواهد

بایستی به خدا برسد از خدا فراتر رود و خدایی کند

و چه سخت شرطی

این وجود کوچک تشنه

آیا گناه نیست

اما آدمه مغرور قبول کرد

کنجکاوی این غریزه یه کشنده اش را با مدیریتی که داشت کنار گذاشت

و رفت تا به خدا بلکه بالاتر برسد و خدایی کند

میلیون بیلیون سال گذشت و آدم به هدف رسید

خدا شد و خدایی کرد

نزد حوا رفت تا به عهد خویش وفا کنند

اما حوا که قدرت و ذوق و اشتیاق آدم را بدید طمع کرد

و به خیال خویش برای عاشق تر کردن آدم شرطی دیگر گذاشت و آن شرط این بود که آدم باید یک روز دیگر صبر کند تا حوا شاید فردا هوس بوسه برسیب کند

آدم در اوج قدرت احساس ضعف کرد

احساس کرد که چه وحشتناک است که آدمی محتاج تایید حوایی باشد

در همین هنگام هوا ظاهر شد

آدم و خیانت

نه هرگز

اما سیب

سیب سرخ

میلیون بیلیون سال تلاش

و از همه غمناکتر طمعکاری حوا

اشکالی ندارد

هوا هم بوسه اش بمانند بوسه ی حواست تنها دو جای خالی دارد

یکی عشق و دیگری وفاداری تا دنیا دنیاست

یک شب که هزار شب نمی شود

از طرفی عشوه های هوا و از طرفی طمع حوا

بوسه آدم بر سیب به همراه هوا

ای کاش حوا قدر این بوسه میدانست و با طمع خویش دنیای خود و آدم را تباه نمیساخت

بوسه با هوا همان

سقوط از بهشت همان

این تنها آدم نبود که بر زمین آمد بلکه حوای طمعکار نیز از بهشت خارج گشت

هر چه برسر آدم آمد از حوا بود

کنون زمان آن است که آدم آدم شود

آدمی که کارش گیر هیچ حوا یی نیست

 

 

 

ای کاش حوا قدر آدم را میدانست و اورا تنها نمی گذاشت و طمع نمیکرد

عشق آدم را جوابی درخور میداد 

ای کاش آدمه خسته به دست حوا از دستان هوا رها میشد

آدم خدا میشد و حوا را میپرستید

 

درود بر این آدم

این بزرگ مرد لایق آدمیت

و اما الان میلیون بیلیون سال است که آدم و حوایش با هم بر سیب های سرخ اما سیب سرخ زمینی یا همان سیب زمینی خودمان بوسه میزنند و حتی تقدیر نتوانست بر عشق فایق آید

و در نهایت یک کلمه است که پیروز نهاییست

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

گردونه ی زندگی

همیشه از پژمردن گل گفتند
همیشه از رفتن گل گفتند
همیشه شازده رو نادیده گرفتند
وقتی گلی داره پژمرده میشه دله صاحبش کباب میشه
چون که میدونه با رفتنه گل تنها میشه
اما باورت میشه
بدتر از این بد هم میشه
شازده اگه بدونه که عمرش زودتر از گل تموم میشه
دنیاش تیره و تار میشه
دنیا براش سیاه میشه
چون که میدونه که با رفتنش هم اون و هم گل تنها میشه
چو میدونه دیگه حتی یاد و خاطره ی گل هم با رفتنش تباه میشه
چون میدونه حتی غم دوریه گل براش حرام میشه

یه گردونست زندگی
آدما گوی توی گردونه
گردونه میچرخه یه گوی بالا میره
اون یکی از اوج به زیر میاد
گویی که اجلش سر رسیده و باید بره
تلپ دریچه ای وا میشه و گوی در چشم به هم زدنی از گردونه جدا میشه
یه گوی بیرون میوفته و با کلی دست و پا زدن دوباره قاطیه باقیه بچه هامیشه
گوی کافر اول دست و پاش جدا میشه و راهیه راه فنا میشه

"اما گویند راه فنای این گوی کافر راهیست مارپیچ"

دست و پاش قطع میشه تا نتونه حتی برای حفظ جونش آویزونه نرده ها بشه

"راه مارپیچ راهیست طولانی"

گوی قلطان قلطان از گردونه جدا میشه

چه قشنگه گردونه
ای کاش گوی بازم اون پایینترین تفاله ی گویچه ها بشه
بعد تلاش کنه و بیاد بالا خدا بشه
زمین بخوره و فنا بشه
پا بشه اما به درد دچار بشه
بگذره روزگارشو دوباره باز خدا بشه

اما ای آه که دیگه مقصد روشنه

مقصد قبرستان گوی ها بی تحرکه

هاه
یک استثنا

گوی ما میخاد دیگه گردونه رو نبینه و سریعتر فنا بشه
عذاب برزخ
عذاب برزخ
جهنم شیرینتره از عذاب برزخ
دست و پا نداره فوت میکنه تا سریعتر رها بشه

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

قاصدک یا فرشته مسیله این است

امروز شازده ساعتی با خودش فکر می کرد میپرسی چه فکری

شازده از سختی ها و تلافاتی که برای حس آزادی حس غرور باید داد واسه ی خودش شعر میگفت

"خيلي سخته كه گلي داشته باشي و باجبار اونو با دستاي خودت پرپرش كني

 

خيلي سخته قاصدكي آروم بياد و سرش رو روي شونه هات بزاره تا آروم بگيره و بهت آرامش بده اما تو با يه فوت قاصدك رو بدست باد بسپاري كه نمي دوني آيا اين باد وحشي قاصدكت رو به كجاها كه ميتونه ببره

 

خيلي سخته قاصدک دوست داشته باشه برای تو بمونه تا آرزوهات رو یکی یکی برآورده کنه اما اون رو رها كني و واسش

هاه آرزوي بهترين ها كني"

بعد از این شک ها بسراغش اومد

"قاصدک گوید بویی ندارد

قاصدک گوید رنگی ندارد

گل ها در رقابتند در رنگ و بوی

شازده گوید ای آه که قاصدک تنها دل پرشوری ندارد"

اگر این رنگ رنگ بی رنگیست

اگر این بوی بوی بی بوییست

رنگه بی رنگی بوی بی بویی برای شازده دل نواز ترینند

آیا همچنان قاصدک باور ندارد

اما دل بدون شور و شر است که شازده را میآزارد

شازده آدمه

میترسه

شازده به چه زبونی باید فریاد کند که آی ای فلک نمیخاهم مرا برای غیر من بخواهند

کیست که به گل آب دهد پیش از آنکه از گل امضا بگیرد که تو باید تا ابد برای من بوی خوش در هوا پراکنی و لاغیر

کیست که شاهنشاهی را اثبات کند که شاه را برای خوده شاه رعیت است بدون آنکه هیچ قولنامه ای گیرد که برای همیشه رعیتی بالاجبار باشد تحت حمایت شاه که شاه باید تا سر حد جان پشتیبان و محافظ اش باشد

این ریسکیست بزرگ برای یک مرد اصیل لایق شاهی

پس صبر میباید بیش از این

حتی بیش از این که در تصوره قاصدک و شازده گنجد

صبر میباید تا رعیت پیروز خود خودش را نمایان سازد

زینهار از این اضطراب

زینهار از این شتاب

زینهار از هر چه شک

زینهار از دل در ظاهر بی تاب

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

شروع فصلی جدید

در جامعه ای زندگی میکردم

یکی بودم از هزاران

مردان و زنان

فقط یک نفر بود که عظمتی داشت

او رهبری و مدیریت گروهمون رو بر عهده گرفته بود

توی جنگل مشغول شکار بودم

که نزدیک برکه کنار آبشارک خروشان گلی دیدم مشغول آب تنی

به کنارش رفتم

یکباره متوجه من شد

به چشمانم زل زده بود

بهش نزدیک شدم

آروم آروم

(و اما صدای خش خش برگ های خشک شده پشت سرم رو نمیشنیدم)

او محو تماشای من بود و قلبش سرشار از هیجان و منتظر حرکت بعدی من

گلبرگ هایش لمس کردم

به محض تماس دستان پر شکوهم به گلبرگ هایش مست دستانم شد

ناگهان هر دو به یکباره برگشتیم

تمام ایل و تبارم به علاوه ی آقای رییس و حتی و پدر و مادرم پشت سرم بودن و من اصلا متوجه وجود اونها نشده بودم

رییس یک جمله گفت:

"او باید بمیرد!"

مادرم ضجه میزد و میگریست

من با دیدن گریه ی مادر اشکانم جاری شد

خشکم زده بود

مادرم خواهش میکرد و میگفت

اون هنوز یک بچه ست

منو گرفتن دست و پایم رو بستند منو به غاری بردن که دوستانم هم اونجا بودن

همه به جرم بوییدن گل!!؟

درب غار رو با سنگی بزرگ بستند

بعد از چند روز پیش ما آمدند و گفتند

شما گناه کارید

شما گل بوییده ایید

معذرت بخواهید و به پای ما بیافتید و تقاضای عفو کنید

خیلی از دوستام این کارو کردن و به آغوش مادران و پدرانشان برگشتند

من اما گناهی نکرده بودم

من گل بوییده ام

من تنها گلی بوییده ام

گل بوییده ام

از آنها عفو نخواستم و گفتم اگر آزاد شوم شاید باز هم گلی ببویم

به محض گفتن این جمله دهانم را گشودند و مایعی سبز رنگ لزج به دهانم ریختند

درب غار را بستند و رفتند

شب هنگام عنکبوت های بزرگی به روی بدنم جهیدند

مایع لزجی که خورده بودم چیزی بود باب میل عنکبوت ها

نمیدانستم آخر چرا باید اینقدر زجر بکشم

فردای آنروز درب غار باز شد

مردان گروه وارد غار شدند

از اونها پرسیدن

"من مرده ام؟"

رییس گفت:

"آری پسر بچه مرده و اینک یک مرد روبروی من ایستاده"

گفتند

آزادید

وقتی بیرون آمدن همه به چشم دیگری به من مینگریستند

به چشم عنصری کمیاب

چون طلایی نایاب

مادرم که روزی نگران زندگی من بود

دیگر گویی مرا نمیشناخت

من دیگر شاهزاده ای بزرگ شده بودم

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

از دل رفت هر آنکه او از دیده رفت؟ آره؟

سیار ای دیگر گلی دیگر

گلی غمگین گلی خشمگین

که این چه عدالتیست در ذات طبیعت که گلی چون من زیبا

چون من بی ریا

چون من بی گناه

چون من سر چشمه ی عشق

هستم جدا از عشق

هستم در عمق جهنمی آهنین و از خشت

شازده این گل را دید

هارمونی زیبایی چهره ی گل را درک کرد و فهمید عشق این گل را اینگونه آرایش داده

که چنین چشمگیر جلوه می کند

شازده و شگفتی دوباره که چگونه این گل اینگونه مدعی زندگی نه چندان عاشقونه است

بدو گفت تو در عشقی نیستی؟

معشوقی نداری؟؟

گل آهی کشید و نه ای قاطع

که نه هیچ وقت هرگز

شازده در عجب شد و گفت امکان ندارد

دانه ای خشک و زرد و خرد چگونه بدین شکل با شکوه

که بود او که ترا چون گنجینه ای گرانقدر به زیر تربتی با بوی باران به دور از چشم رقیبان...

با آب وجود خویش زاده از غرور خویش ترا سیراب کرد و ترا سیراب کرد و ترا سیراب کرد

در خشکسالی که نبود عصاره ی وجود باغبانی مهربان گل ها به گدایی نشسته بودند

یا خود را با آبی نه چندان گوارا مشغول ساختند به اومید باریدن باران و آمدن آن باغبان مهربان

گل در عجب فرو رفت که ای آه که من فراموش کردم عشقی که در حق من و من و تنها من متبلور شده بود

و چه بد کردم با خود

در آنسوی سیاره

باغبانی با دستانی از جنس طلا آن هم طلایی نایاب و گرانقیمت که دست هیچ ثروتمندی بدان نرسیده نشسته بود

غمگین

قریب به ۱۰۰۰ یا شایدم هزاران سال که گلی نه دانه ای او را بخواند از او به خاطر غرورش تشکر کند

و طمع کام او را بجوید

و چه زیبا کامی و چه خوش طمعی

طمع گیلاس آن هم گیلاسی که روی بالاترین شاخه درخت هست

تا دست هر کسی بدان نرسد الا دست او...

باغبان منتظرست تا گل او را فرا خواند

گل او را فرا خواند

گل او را فرا خواند

...

باغبان تا کی در انتظار گل میماند

او گل ها کنار زده است و

از کنار دانه هااا گذشته است

آیا دانه ای دیگر یا انتظار

عشق به کدامیک نزدیک تر است؟؟؟

 

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

سیاره ی استراحت

شازده نیست رفته به یه سیاره ی دور دست میخاد تو اون سیاره یه کم از دست شیاطین آسایش داشته باشه

چند تا از دوستاشم با خودش برده

برمیگرده یا نه معلوم نیست اگرم برگرده به این زودیا پیشتون نمیاد

خداحافظ

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

سیاره ی رها سیاره یی که پاسخ چرا هام رو توش پیدا کردم...

آخی خیالم راحت شد...

یاس رو وادار کردم که توی دهنم بزنه...

خیلی کار بزرگیه...

آخه یاس به جد یا در ظاهر شازده رو دوست داشت

دیگه اینطور نیست نفرت رو جایگزین کردم

مثه اینکه آزاد شدم مثه قبل...

الان که رسیدم به یه سیاره یی قدیمی همه چی رو فهمیدم

یاس حقیقتا مثه گلهای دیگه بود؟ آره گل بود اما نه اونقدرا شبیه به دیگران... درسته حرفاش و طرز فکرش گلگونه بود اما میفهمید...

پس چرا درک نکرد...؟

جوابشو فهمیدم... توی سیاره یه رهایی یه آینه بود تمام قد که خودم توش دیدم ... و جواب رو گرفتم که چرا گلها بدنبال شازده میان دوان دوان اما با شازده نمیمونن ... فهمیدم شازده با حیوونا چه فرقی داره...

شازده رهاست به قول خود یاس به هیچ چیز نیازی نداره اما گل حفاظ میخواد گل میخاد خانه یی باشه که توش در امان باشه... یه حیوون به گل ها احتیاج داره واسه همین واسش قفس میسازه و این واسه هردوشون خوبه حیوونه گلش رو داره و گل امنیت رو میبینه!

حالا درسته که شازده اون قفس رو نمیسازه تا گل ببینه اما شازده اگه عاشق گلی بشه با قفس ازش محافظت نمیکنه که آزادیه گل رو بگیره شازده به وقتش جونشو واسه گل میده اما این که معلوم نمیشه... میفهمید چی میگم... شازده تعریفی از عشق داشت که به جز خودش فعلا فقط یاس میدونه که این نشون دهنده ی ارزش یاسه...

حالا برگردیم سر اصل مطلب آره داشتم میگفتم که رهایی شازده اینجا به ضررش تموم میشه اما واسش مهم نیست رهایی یکی از ستون های شخصیتیه شازدست...  من به هیچ چیز نیاز ندارم جز خودم.

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

گل یاس

شازده که خسته شده الان سالهاست که داره بدون انگیزه بین چند تا سیاره سفر میکنه

یه روز که شازده خیلی داغون و خسته و از همه مهمتر گشنه بود و داشت بی هدف اینور و اونور میرفت

رسید به یه سیاره ی قدیمی

گل یاس...

یاس سیاره ای بود که توی این سیاره گل یاسی زندگی میکرد که از دوستان قدیمی شازده بود

بلافاصله شازده یاد خاطرات تلخ گذشته افتاد

روزی روزگاری شازده تک و تنها کنار سیارش نشسته بود... که یکدفعه گل یاس از راه رسید اومد و روی سیاره یه شازده لونه کرد... شازده گل رو خیلی دوست داشت قدر اونو میدونست آخه شازده گل های زیادی دیده بود ولی گل یاس گلی بود که خودش سیاره ی شازدرو انتخاب کرده بود برای روییدن و بزرگ شدن و رفتن به سمت آسمان واسه همینم این گل واسه شازده خیلی ارزش داشت...

اما بعد از چند سال زندگی روی سیاره ی شازده گل یاس احساس کرد که شازده خیلی ساده و آرومه! گل یاس مثله تموم گل های دیگه! حیووونای وحشی رو بیشتر از شازده دوست میداشت واسه همینم پیش خودش گفت من باید هر چه زودتر برم... واسه اینکه دل شازده نشکنه گل یاس سیاره ی شازده رو بهونه کرد و گفت شازده تو سیارت خیلی تمیزه واسه اینکه گرد و خاک نگیره من بهتره دیگه اینجا نباشم! 

شازده کوچولوی اون زمان حالا واسه خودش شاهزاده ای شده... اومده رویه سیاره ی یاس...

یاس تا شازده رو دید خیلی زود سعی کرد خودشو توی دل شازده جا کنه اما دیگه این شازده اون شازده با سیاره ای کوچیک و رویایی نیست این شازده واسه خودش یه گلستون ساخته پر از گل های سرخ و سفید دیگه جایی واسه یاس نمونده... شازده سیاره یاس رو ترک کرده و رفته و 

یه حماسه ی بزرگ جای خودش رو به یه ماجرای معمولی داد

ماجرای گل ها و سیاره ها...

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

دخترک کبریت فروش

یه سیاره کوچک که در نظر اول آدم حدس میزد صاحب این سیاره ی نقلی باید یه آدمی باشه با طمع کم و دلی به وسعت کهکشون همونطور که شازده داشت رویه این سیاره قدم میزد و دنبال صاحب این سیاره میگشت یه دفعه یه دخترک کوچولو رو دید که یه گوشه ی این سیاره نشسته...

شازده خیلی دوست داشت پیش اون بره اما عظمت سکوت دخترک مانع میشد شازده دو قدم جلو میرفت و یک قدم پس میکشید تا بالاخره به هر ترتیبی بود خودشو به دخترک رسوند و گفت:

-سلام

-سلام

-سیاره ی قشنگی داری ها

دخترک نگاهی به شازده انداخت و توی دلش گفت این یارو حتما عقلشو از دست داده

شازده که صدای دله آدما رو می شنید جوابشو داد و گفت: واسه ی چی اینطوری فکر میکنی؟؟کسی که همچین سیاره ی رویایی داره دیگه هیچی تو دنیا کم نداره... تو واسه ی چی یه گوشه نشستی پاشو و خوشحالی کن که خوشبختی که تو داری رو من کمتر جایی دیدم

دخترک: چی میگی تو... من هیچی از این دنیا ندارم به جز این خراب شده تازه من کلی عمر کردم دیگه دارم پیر میشم!

شازده: چه ربطی داره؟ تو چیزی لازم نداری واسه رسیدن به اون عمر بیشتری بخوای تو توی بهشتی...

دخترک: نه من ندارم... من یه سیاره ی بزرگ میخام تا ازاون بالا بقیه آدم ها رو نگاه کنم و به خودم افتخار کنم

شازده: تو همین الانم باید به خودت افتخار کنی سیارت رویاییه...

دخترک: اما خیلی کوچیکه فکر میکنی مردم باور میکنن که من با این سیاره ی فسقلی خوشبختم

شازده: این که مردم باور کنن یا نه مهمه یا اینکه تو خودت واسه خودت بهشت رو تجربه کنی؟

اما فایده نداشت دخترک کبریت فروش که به نظر شازده باید خوشبخت ترین دختر کهکشون میبود توی دلش بیماری های داشت که اونو توی جهنمش نگه میداشت... اون ارزش داشته هاش و چیز های که میتونست داشته باشه رو ندونست و با کسایی گشته بود که از جنس خودش نبودن واسه همین دیگه نابود شده بود...

شازده که دیگه تحمل نداشت از اون سیاره هم رفت... شازده دیگه زیادی غمگین شده... خیلی وقته که دوباره نخندیده باید فکری واسه خودش بکنه...

 

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

سیاره ی انتقام

سیاره ی انتقام سیاره ای خالی از همه چیز!

اینجا فقط یه خوبی داره اونم اینه که تو این سیاره خیلی راحت میشه گلهای مصنوعی پرورش داد...

وقتی گل هایی که میتونستن در بهشت شازده باشن نمک خوردن و نمکدان رو شکستن... و به جهنم ها رفتن و به دسته ی علف های هرزه پیوستن و نجس شدند... طوری که شازده حتی تصور بازگشت اونها رو به سیارش غیرممکن میدونست... حالا در عوض باید زندگی رو عوض کرد.

اگه گل های واقعی خود از بهشت فرارین گل های مصنوعی انقدر در زندگی سختی کشیده اند که در تمام عمر و در تمام رویاهاشون خواب شازده ها رو می بینند پس شازده باید جایی میرفت که قدرش رو میدونستند و اونو به بازی نمیگرفتن...

یادش بخیر شازده از این سیاره متنفر بود اما حالا خودش و با بال ها خودش اومده به این سیاره ی جلف!

روی این سیاره یه راهنما از دوستان شازده که خودش سالهاست توی این سیارست و تجربه ی زیادی در زندگی توی سیاره رو داره زندگی میکنه!

اون راهنمای شازدست همیشه راهنمای شازده بود اما شازده ی مغرور فکر میکرد راه خودش درسته فکر میکرد میشه مثه قصه ها گل ها واسه شازده ها حماسه ها بسازن... اما حالا که دیگه شازده سرش به سنگ خورده حسابی و فهمیده که صاحب سیاره درست میگفت با گل مصنوعی باش و شازده بمون.

شازده از دوستش پرسید چرا باید انتقام گرفت وقتی میشه آدم با زندگی خودش خوش بمونه!

-جواب داد:"خب معلومه شازده جون چون اگه حداقل یه بار انتقام روتجربه نکنی ضعیف میمونی! تا ابد یک شکست خورده میمونی اما اگر انتقام بگیری اونوخت زندگی بازم برات میشه یه بهشت... اونوقته که باز غرور قدیمی مخصوصه خودت رو بدست میاری دیگه انقدر سرت شلوغ میشه که شکست کوچک قبلی رو فراموش میکنی و به این فکر میکنی که ازلحظه ی حال نهایت استفاده رو ببری...

شازده فکر میکنم دیگه بزرگ شدی دیگه بچه نیستی مثه قبل !"

شازده با خودش فکر کردو گفت: "اینجا اونقدرام بد نیست که من فکرش رو میکردم..."

اما باز هم شازده توی اون سیاره نموند! رفت... اما آیا برمیگرده تا انتقام رو تجربه کنه؟؟؟

و یا شاید هنوز از این سیاره متنفر باقی بمونه...

از همه مهمتر آیا شازده هنوز صداقت قدیمی خودش رو داره که اگه برگرده اینو واسه منو شما تعریف کنه؟

 

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

سیاره ی سرنوشت

صاحب سیاره:

نام:فریاد

نام خانوادگی:پوچ

شازده فریادپوچ رو میشناخت آخه ناسلامتی اون دوست شازده بود!

به محض فرود شازده آقای فریاد پوچ به استقبال شازده اومد در همون حال یکدفعه چشمون شازده به دو گل پرپر شده افتاد شازده اون گل ها رو میشناخت...

شازده فریاد زد چی شده؟؟؟ ایجا چه خبره؟گلهای پرپر شده دیگه نای صحبت نداشتن اما لبخندی بر لب داشتند به نشانه ی پیروزی!

آقای فریاد شازده رو کشوند اونطرف تر تا گلها حرفاشو نشنوند و گفت: این علف های هرزه رو میشناسی؟

-معلومه که میشناسم... اون یه روزی گل من بود.

-گل تو؟ پس اینجا تو سیاره ی من اومدن چیکار؟

-نمیدونم ... من تو سیارم هوای گلم و داشتم اما تو اونا رو پرپر میکنی... خیلی عجیبه!

-گل واسه پرپر کردنه دیگه!!! اگه بدونی چه لذتی داره... تو دوست نداری گلها رو پرپر کنی؟پس اصلا واسه چی تو گلدونت گل نگه میداشتی؟

-من دوست داشتم اونارو بو بکشم توی چشماشون نگاه کنم و ضربان قلبم و با دم و بازدم اونا تنظیم کنم!

-فریاد که از فرط یا شایدم فرت خنده داشت خفه میشد گفت:آخه احمق!گل رو که تماشا نمیکنن... گل واسه پرپر شدنه مگه نمیبینی اونا هم خودشونو واسه اینکار آماده کردن مگه نمیبینی تیغ دارن؟؟؟

-آره گل ها تیغ دارن اما اون ۴تا تیغ کوچولو واسه اینه که از خودشون دفاع کنن...

-مطمین باش اگه تیغ گل ها قدرت دستای تو رو داشت یک لحظه هم امونت نمیدادن!!!

شازده با خودش فکر میکرد که چگونه امکان داره یک گل از سیاره یه رویایی اون بره با پای خودش به جهنم آقای فریاد پوچ!اما دیگه براش مهم نبود... شازده ی ما دیگه هیچوقت هیچ گلی رو رو سیارش راه نمیده تا سیارش تمیز بمونه!

فریاد میگفت:شازده تو صدا نداری گل ها فقط تاپ تاپ له شدن گلبرگ رو میفهمن نه صدای قلب تو رو

 

شازده گل ها رو دید که هنوز میخندیدن اما این خنده از روی عجز بود (خنده های واقعی و دروغین خیلی با هم فرق دارن هر کسی اونو میفهمه چه برسه به شازده که خودش استاد خندست...) گلها از خداشون بود که تنها برای یکبار دیگه فقط یکبار دیگه شازده بیاد و اونارو با خودش ببره به سیاره یه خودش اما شازده که دیگه از بوی اون گل هم متنفر بود خیلی زود اونها رو تنها گذاشت و رفت

-

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

سیاره یه شرمساری...

شازده به سیاره یی رسید بزرگ وزیبا.باعظمت.خیلی دنبال صاحب اون سیاره گشت تا بالاخره پسرکی زیبا رو دید

شازده گفت:"تو کیستی؟چقدر قشنگی... اما فکر نکن میتونی با زیباییت منو وادار کنی تا مجبور باشم

شب و روز بشینم و تماشات کنم!

پسرک کلی جا خورد و گفت:"ها؟!" کلی خجالت کشید

نگاهش و پایین انداخت و گفت:"س س س سلام"

-"چیه؟چی شده؟"

-"من هیچی نیستم چرا از من تعرف میکنی؟؟؟ ازت می ترسم!!"

-"تو از چی میترسی تو که چیزی کم نداری؟"

-"چرا من نیازمندم."

-"نیاز به چه؟"

-"نمیدونم ولی یه چی تو زندگیم کم دارم"

بعد پسرک دستاشو رو به آسمون بلند کرد و یکدفعه لبخند رضایتی هر چند کوتاه روی لبانش نقش بست.

شازده پرسید:"چی رو پرستش میکنی؟"

-"تنها کسی رو که لایقه بی نیازی و غروره!"

-"اون کیه؟؟؟"

زیبارو در حالی که هواسش به آسمونا بود و زیرپاش داشت گلی بنفش رو لگدمال میکرد...جواب داد:"یکی"!

شازده از سیاره ی بزرگه اون پرید و پیش خودش گفت:"کسی که غروری نداره ونیازی داره وحتی کسی رو پرستش میکنه تا به کمک اون نیازش رو برآورده کنه هیچ وقت نمیتونه آدمه جالبی باشه..."

کسی که نیازش رو در دارایی دیگری ببینه هیچوقت از زندگیه خودش لذت نمیبره و برعکس کسی که خواسته هاش رو در دارایی هاش جستجو کنه سعادتمند ابدیه...

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

دیگه برگشتن محاله دوباره دیدن شازده یه خیاله

شازده دلش از هر برگ گلی نازک تره مثله یه بلور که اگه بشکنه دیگه نمیشه مثه اولش بشه هیچ وقت!

گل که اینو نمیدونست ولی باید میفهمید! گل هم به اندازه ی شازده احمق بود شاید احمق تر!

اون باید میفهمید شازده ازسیاره یه دیگه ای اومده پس زمینی نیست و پس گل نباید اونو از دست میداد و حتی نباید اونو به روش های زمینی تست میکرد؟؟؟ گل باید اون چیزی که دنبالش بود رو از نگاه شازده درک میکرد ... گل باید میفهمید شازده با چشماش حرف میزنه نه با لب هاش

 

گل شازده رو به یه روش زمینی تست کرد چون میخواست بدونه شازده چقدر هواشو داره

یه روز که شازده رو از دور دید شروع کرد به سرفه کردن بعد سریع بهونه کرد که شازده باعث سرما خوردن اون شده اون میخواست شازده رو شرمنده کنه! تا از زبون شازده چیز هایی که میخاد رو به زور بشنوه!!!

چه اشتباه بزرگی!

ولی شازده که قدر خودش رو میدونست بلافاصله به گل پشت کرد و از سیاره ی اون فرار کرد برای ابد!

دیگه دیدن شازده برای گل محاله شازده دیگه حتی به خواب گل هم نمیره اینو به گل قول داده که حتی توی خواب هم گل نمیتونه اونو دوباره ببینه...

اینطوری بود که گل هم شازده رو از دست داد هم دستای شازدرو هم چشماش رو هم قلبشو

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

شازده مثله رنگین کمونه میاد وقتی هوا بارونیه و میره وقتی تو آسمون دلت خورشید رو میبینه

موقع خداحافظی شازده با گل میدونی چه اتفاقی افتاد؟؟؟

یکی از کسانی که شازده میشناختشون بهش گفته بود و شازده میدونست برا اینکه گلی پایبند کرد باید آروم آروم بهش نزدیک شد و با گلبرگاش بازی کرد شازده هم از این کار متنفر بود همیشه با خودش فکر میکرد یعنی گلی وجود داره که آدم بتونه بدون اینکه گلبرگاش رو پرپر کنه باهاش دوست بشه؟

گل نرگسی که شازده اونو از ناامیدی نجات داده بود هم مثه گلایه دیگه بود ...

شازده که حالا یکی دو سیاره رو چرخیده کلی پرتجربه تر شده حالا اون میدونه که هر گلی حتی ارزش کمک کردن رو نداره اون میدونه که اگه یک گل معصوم و زیبا و خوشبو زیر پای کسی له شده حتما حقش بوده حتما خوده گل هم مشکلی داشته!

حالا شازده یه نفس راحت کشیده و خوشحاله که از چنگ گل خوش خط و خال فرار کرده...

اون تا ابد آزاد میمونه و اینو میدونه که هیشکی غیر از خودش لایق عشقش نیست.

 

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

سیاره ی سایه ها

سیاره ی بعدی که شازده روی اون فرود اومد سیاره یی بود که خیلی خیلی کوچک بود انقدر کوچک بود که هر لحظه امکان داشت از اون بیوفتی

صاحب اون سیاره رو شازده خیلی خوب میشناخت گویا سالهاست که اونو میشناسه

صاحب سیاره غروری از خودش نشون میداد که گویا مالکه کل دنیاست!

همونطور که داشتم روی این سیاره قدم میزدم گل هایی رو دیدم که که زیر پا لگدمال شده بودند من نمیدونستم که آقای سایه مالک اون سیاره این گلهارو از کجا آورده بود سیاره یه اون انقدر وسعت نداشت که بتونه این همه گل رو پرورش بده

بهش گفتم این گلها رو از کجا اوردی

بهم گفت تو دوست داری اینا رو داشته باشی

گفتم نه من تو سیاره یه خودم گلی دارم که ارزشش برام از همه ی گلستون تو بیشتره

صاحب سیاره مدام از سیاره های بزرگ و گلستون های بزرگ صحبت میکرد و میگفت دوست داره همه یه اونا رو داشته باشه نمیدونم چرا  شاید دوست داشت همه ی گل ها رو لگد مال بکنه!

 

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

مسخرست...

شازده خیلی مهربون بود با اینکه خیلی دیرش شده بود و احساس میکرد گل داره وقت اونو ازش میگیره و با اینکه بارها خواسته بود بعد از کمک به گل ازون خداحافظی کنه ولی هر بار دلش نیومده بود که یک روز این گل بود که از شازده خداحافظی کرد شازده که خوشحال بود حالا میتونه بدون شکستن قلب گل بره و باز آزاد زندگی کنه شازده جواب خداحافظیه مفصله گل رو با یک خداحافظه ساده جواب داد ولی گل جواب نداد

شازده دوباره گفت خداحافظ

گل صحبتی نکرد شازده فهمید که گل های سیاره یه گل ها همه آفت زده هستند...

شازده خوشحال شد! چون که غروری عجیب در همون لحظه تو قلبش پدیدار شد غروری که به شازده گفت تو تنها آزادمرد توی دنیا هستی

 

شازده کوچولو خیلی سعی کرد که گل رو ملامت نکنه واسه ی اینم خیلی با عجله تمام وسایلش رو برداشت و خواست که بره اما یکدفعه صدایی از دل گل شنید!

گل توی دلش میگفت شازده تو  احمق بودی من ازت عذر میخام!

شازده تویه دلش واسه ی گل آرزوی خوشبختی کرد و دعا کرد آفتی که گل دچار اون میشه آفتی نباشه که زندگیه گل رو تباه کنه

و شازده پرید و رفت تا سیاره های دیگر رو ببینه و از زندگی کوتاه خودش نهایت لذت رو ببره...

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

. شروع یک زندگی...

و یکباره شازده اومد به سیارش تو سیارش چرخی زد هر چه بود و نبود رو دید و خسته شد از سیاره پرید و سفر کرد موقع رفتن رو کرد به سیارش و گفت سعی میکنم بازم پیشت برگردم

شازده قصد سفر به سیاره یی کرده بود که از قاصدکا خیلی تعریفش و شنیده بود سیاره ی گل ها

شازده همیشه از اینکه دوستاش هر کدوم اسیر گلی بودن همیشه شاکی بود اون همیشه به رفقاش میگفت من هیچ وقت اسیر هیچ گلی نمیشم هیچ وقت

شازده به کمک یک قاصدک بزرگ به آرامی روی سیاره ی گل ها فرود اومد

در همون لحظه ی اول چند تا گل دور و برش رو گرفتن یکی با گلبرگ های بنفش و بویی دلکش

یکی با برگ های سبزی که خال های زرد زیبایی داشت و یکی گل لاله ی سرخی بود با خالی زیبا زیر لب ووو...

همه یک صدا با کلی ناز به شازده سلام کردن شازده گفت سلام و راهش و گرفت رفت...

شازده احساس میکرد قبلا هم بارها به سیاره ی گل ها اومده بود اما چون شازده خیلی حواس پرته نمیدونست آیا سیاره ی گل ها رو قبلا دیده یا نه ولی به هر حال اینبار با قبل ها فرق داشت

شازده یک گل دید که به نظرش خیلی زیبا بود رفت جلو گل بهش سلام داد شازده که کنجکاو شده بود خم شد تا گل رو بو کنه که یکدفعه فهمید این گل رو شته زده یک دفعه پرید عقب و گفت تو رو آفت زده گل که سال ها با شته ها زندگی کرده بود گفت آره مگه اشکالی داره! شازده راهش رو گرفت و رفت و به خودش میگفت وای چه شانسی آوردم!

شازده که خسته شده بود و میخواست دیگه به سیاره های دیگه یی بره یکدفعه یک صدای ناله یی شنید برگشت و نگاه کرد یک گل زیبا ولی نا امید رو دید احساس کرد اونو میشناسه رفت جلو و گفت تو چه گل قشنگی هستی ولی چرا انقده خسته و ضعیف و نا امیدی تو خیلی قشنگی من گل هایی دیدم که خیلی داغون بودن ولی انقده مغرور و سرکش بودن که اصلا ازشون خوشم نیومد حتی یه گل آفت زده رو دیدم که ناله نمیکرد!

تو که به این نازی هستی چرا ناراحتی؟ این آه و ناله واسه ی چیه؟

گل گفت من زیر پاهای بادهای وحشی له شدم دیگه خستم (باد های وحشی بادهایی هستند که همیشه توی هر سیاره یی پیدا میشن انقده زیادن که همه از اونا فرارین) شازده با دو دستش صورت گل گرفت و اون بلند کرد و توی چشاش زل زد و بهش گفت من هوای تو گل رو دارم  یک دفعه هم گل و هم شازده باهم و بهم گفتن تو چقدر خوبی بعد بازم هردو تکرار کردن حرفی که از دل بیاد به دل میشینه و چقدر زیبا و جادویی هستندحرف هایی که به دل آدما میشینن...

نویسنده: مهدی ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to hama3.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20