|
اژدهايي بود بزرگ دهاني ويژه مخصوص بلعيدن گوشت افتخار اين اژدهاي بزرگ تنها دهانش بود! ديگران جثه ي بزرگ و تجربه ي زيادش را عامل موفقيتش ميدانستند روزي دهان او با اژدهاي قصه ي ما قهر كرد اژدها در حالي كه به دنبال دهانش ميدويد خسته و نالان به بچه اژدهايي رسيد كه قبل ها به او درس شكار آموخته بود دهان اژدها بي توجه با سالها زندگي با او ازش جدا شد و به بچه اژدها پيوست اژدهاي عظيم كه حال بي دهان گشته بود در به در اين ور اون ور گشت و هر چه دهان و نيم دهان و نصفه دهان بود به خوش چسبوند از قضا گوشت بركه ي ما يا همون روزي روزانه اژدها ميزان ثابتي بود اما اژدها از اين توهم كه چون ديگر دهان قبلي خودش را ندارد مدام به خودش دهان ميچسبوند تا بيشتر بخورد اما بي فايده بود چندي گذشت تا اژدها بالاخره فهميد چه فايده چند سر داشتن وقتي كه غذا همان است كه بود! 
|