همیشه از پژمردن گل گفتند همیشه از رفتن گل گفتند همیشه شازده رو نادیده گرفتند وقتی گلی داره پژمرده میشه دله صاحبش کباب میشه چون که میدونه با رفتنه گل تنها میشه اما باورت میشه بدتر از این بد هم میشه شازده اگه بدونه که عمرش زودتر از گل تموم میشه دنیاش تیره و تار میشه دنیا براش سیاه میشه چون که میدونه که با رفتنش هم اون و هم گل تنها میشه چو میدونه دیگه حتی یاد و خاطره ی گل هم با رفتنش تباه میشه چون میدونه حتی غم دوریه گل براش حرام میشه
یه گردونست زندگی آدما گوی توی گردونه گردونه میچرخه یه گوی بالا میره اون یکی از اوج به زیر میاد گویی که اجلش سر رسیده و باید بره تلپ دریچه ای وا میشه و گوی در چشم به هم زدنی از گردونه جدا میشه یه گوی بیرون میوفته و با کلی دست و پا زدن دوباره قاطیه باقیه بچه هامیشه گوی کافر اول دست و پاش جدا میشه و راهیه راه فنا میشه
"اما گویند راه فنای این گوی کافر راهیست مارپیچ"
دست و پاش قطع میشه تا نتونه حتی برای حفظ جونش آویزونه نرده ها بشه
"راه مارپیچ راهیست طولانی"
گوی قلطان قلطان از گردونه جدا میشه
چه قشنگه گردونه ای کاش گوی بازم اون پایینترین تفاله ی گویچه ها بشه بعد تلاش کنه و بیاد بالا خدا بشه زمین بخوره و فنا بشه پا بشه اما به درد دچار بشه بگذره روزگارشو دوباره باز خدا بشه
اما ای آه که دیگه مقصد روشنه
مقصد قبرستان گوی ها بی تحرکه
هاه یک استثنا
گوی ما میخاد دیگه گردونه رو نبینه و سریعتر فنا بشه عذاب برزخ عذاب برزخ جهنم شیرینتره از عذاب برزخ دست و پا نداره فوت میکنه تا سریعتر رها بشه
|