برطرف گشتن شک یعنی مرگ وجود شک است عشق می آفریند و عشق است که بازی وجود را در بر میگیرد
درباره
وبلاگ
هر شب به ماه نگاه میکنه ماه واسش یه آینست که خورشید رو نشون میده خیالش رو راحت میکنه که خورشید هست هست نرفته خواهد بودو خواهد آمد میلیون ها طره ی"تاریک" با دیدن عکس خورشید در آینه ماه برق میزنن وقتی خورشید رو با "چشمون سیاهش" میبینه خورشیدم اونو به "روشنی" خودش میبینه با قامتی راست ایستاده در ایوان سرفراز تن لب ها پرده ها رو کنار میزنند و لبخند سفید دندان رو به رخ سیاهی شب میکشه سیاهی از سفیدی دور میشه "یک سفید و یک سیاه با هم زیبا هستند" ولی سفیدی همیشه با غرور خودش سیاهی ها رو میپوشونه تا سیاه زیبای پنهون بمونه اما غرور خودش زیباست چون آخرین یاوره هیچگاه جلوی احدی تسلیم نمیشه واسه همینم به صاحبش قدرت میده جایی هست که غرور اونجا شکست بخوره؟؟!
اینم حرفیه اما کامل نیست نویسنده اش میگن آدم بزرگی بوده
معلم پای تخته داد می زد صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود ولی آخر کلاسی ها لواشک بین خود تقسیم می کردند وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد برای آنکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان تساوی های جبری رانشان می داد خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک غمگین بود تساوی را چنین بنوشت یک با یک برابر هست از میان جمع شاگردان یکی برخاست همیشه یک نفر باید به پا خیزد به آرامی سخن سر داد تساوی اشتباهی فاحش و محض است معلم مات بر جا ماند و او پرسید گر یک فرد انسان واحد یک بود ایا باز یک با یک برابر بود سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود و او با پوزخندی گفت اگر یک فرد انسان واحد یک بود آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود وانکه قلبی پک و دستی فاقد زر داشت پایین بود اگر یک فرد انسان واحد یک بود آن که صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود وان سیه چرده که می نالید پایین بود اگریک فرد انسان واحد یک بود این تساوی زیر و رو می شد حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گردید یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟ یک اگر با یک برابر بود پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟ یا که زیر صربت شلاق له می گشت ؟ یک اگر با یک برابر بود پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟ معلم ناله آسا گفت بچه ها در جزوه های خویش بنویسید یک با یک برابر نیست