شاید چرای بزرگ؟
چندیست
چندیست که میخواهم برای خود در دفترم بنویسم
اما شیرینی دفتر اینجا به است
و چه بهتر که کسی هم نبیند چرا که تلخش میکند
چرای بزرگ شاید این بهترین باشد برای آغازی نوین
چرای بزرگ
گفتم چندی بود قصد نوشتن به منظور یاد آوری و یاد آوری به قصد پیشرفت رو
داشتم
اما سوالی که مطرح میشد این بود که از بین این همه مهم
کدام اول
امروز جواب گرفتم
چرا که هرچه دردمان بیاید بهوش تر
میگردیم
چرا؟
اگر قرار است به نهایت برسیم
چرا این نهایت به یکباره بر قلب خوب وبد وارد نمیگردد
دلیلش بلاست
شاگرد اول اگر اشتباهی هرچند کوچک کند پاسخی عظیمی برایش مهیا گردد
پس دلیل همین است
حکایت رانننده ی تاکسی جان کنستانتین
حکایتی مهمتر از بقیه بود
که من با آنکه میدانستم اما نمی دانستم
چه خوب که یادم آورد
آره
کسی که تاب رفتن به لب پرتگاه را برای به چشمان دیدن دره های عظیم دارد باید بداند
که لغزش کارش را میسازد
پس دستگاه بهمین جهت فنری مقاوم دارد
چرا که نمیخواهد سقوط کند قلب پاک نا آماده
سقوط از لب پرتگاه امریست که بد و خوب نمیشناسد
پس قدم اول آمادگیست
به قول سلین دیون یا بهتر بگم به قول مادرش که به او گوش زد میکرد
اول لیاقت آنچه را که قصد بدست آوردنش را داری کسب کن
که الحق و الانصاف سخت ترین ولی لاجرم ترین پله و قدم نه غیر اینست
خودسازی قبل از قدرت اهمیت دارد تازه خود خودسازی کسب قدرت را روان میسازد
این از گام اول
|