براآن اصفهان

'''براآن''' یا '''براهان'''، حومه مرکزی و جنوب شرقی شهرستان اصفهان می‌باشد. «براآن» از دشت‌های حاصلخیز شرق اصفهان است که رودخانه زاینده رود با عبور از میان این سرزمین، آن را به دو بخش شمالی و جنوبی جدا کرده‌است.

براآن اصفهان دشتی پهناور و مسطح و با «آب فراوان» و منتهی به بیابان‌های خشک پیرامون بوده‌است که جذابیت ویژه خود را از آبادی زمین‌های کشاورزی‌اش کسب می‌کرده‌است و آب طبیعی زاینده‌رود متعلق به کشاورزان آن سرزمین بوده‌است. زمین‌های بایر اطراف روستاها گسترده بوده و تمام دشت براآن در بیرون از محدودهٔ زمین‌های کشاورزی، به زمین‌های خشک و بیابانی انجامیده می‌شود. آب فراوان، نیزار و باتلاق‌های فراوانی به‌طور ویژه و خاص در این دشت تاریخی به دلیل همسایگی و نزدیکی‌اش با زاینده‌رود وجود داشته‌است. حوضه سنتی آبریز زاینده‌رود از لنجان علیا آغاز و تا مزارع بن رود در اطراف تالاب گاوخونی ختم می‌شده‌است.

در این دشت بزرگ، که در دو سوی زنده رود واقع‌شده بوده‌است بیشتر غله کاری انجام می‌شده. روستاهایی که از کاریز نیز برخوردار بودند صیفی‌کاری نیز، می‌کرده‌اند، و هندوانه و پنبه و جوذق نیز کاشته می‌شده‌است. آب رودخانه برای کشت برنج و آبیاری باغها، صیفی‌کاری و … استفاده می‌شد، و در پاییز برای کشت گندم و جو به سمت مزارع می‌رفت. بارش‌های فصلی و هرزآبه‌های زمین‌های بالادستی نیز از طریق رودخانه به سمت مزارع رودشت (هرند) جاری می‌شده‌است.

در فراز روزگار کشاورزی در این سرزمین افزون بر گندم‌کاری، صیفی‌جات و چغندر قند نیز در حد فراوانی تولید می‌کردند. در براآن اصفهان هر مادی پس از گذر کردن از آبادی یا مزارع گوناگون به یک تالاب یا خندق ختم می‌شد که این جایگاه‌های پرآب کوچک زیستگاه ماهیان، پرندگان و جوندگان بوده‌است و از سوی دیگر روباه و شغال‌ها نیز افزون بر زندگی و شکار جوندگان در مزارع کشاورزی، در گوشه و کنار این تالاب‌ها مشاهده می‌شده‌اند.

علاوه بر کشاورزی در روستاهای براآن کشاورزان همواره تعدادی دام سبک یا سنگین داشتند، گله‌های گسترده گوسفند و بز در این دشت هستی یافته بوده‌است.

بسیاری از روستاهای منطقه براآن دارای کاریز بوده‌است که به آنها روستاهای «قنات آب» نیز می‌گفته‌اند.

== محصولات ==
براآن سرزمین ویژه و ایده‌آلی برای کشاورزی بوده‌است و محصول فراوان آن غلات و فراورده‌های باغی می‌بوده‌است. محصول «برنج» ازجمله محصولات اصلی براآن اصفهان بوده‌است؛ و دامداری نیز در آنجا رواج داشته‌است.

== ویژگی ==
تمام دشت براآن در خارج از محدوده زمین‌های کشاورزی به زمین‌های خشک و بیابانی منتهی می‌شود. براآن اصفهان تا قبل از خشک شدن زاینده رود، یکی از مهم‌ترین کانون‌های کشت و زرع ایران زمین محسوب می‌شد. براآن اصفهان دشتی وسیع و مسطح است که جذابیت خود را از آبادی زمین‌های کشاورزی و با آب فراوان اش کسب می‌کرده‌است و برداشت محصول در براآن عالی بوده‌است. اما به دلیل کاهش بارندگی و کم شدن آب زنده رود و با [[خشک‌سالی]] و خشک شدن زاینده رود به تدریج شخم، گاوآهن، گاوچاه و … به کنار رفت.

خشکی زاینده‌رود موجب شد ژرفای آب چاه‌های حفاری بیشتر شود که آب حاصل نیز دارای املاح زیاد شده و ورود آن به خاک، خاک براآن اصفهان را ویران نمود. هنگامی که آب چندانی در رودخانه برای زراعت نبود، محصولی نیز کشت نشد، و ازآنجایی‌که در دورتادور براآن اصفهان محیطی بیابانی در اطراف مزارع وجود داشت درنتیجه در خشک‌سالی عظیم با نابودی زراعت، خاک و شن کویر، بیشتر هم وارد مزارع شد.

در روستاهای براآن، کشاورزان همواره شماری دام سبک یا سنگین داشتند، وانگهی با خشک‌سالی و نابودی زراعت گله‌های گوسفند و بز نیز از بین رفتند.

== دهستان براآن شمالی و دهستان براآن جنوبی ==
دهستان‌های براآن شمالی و جنوبی که دارای روستاهای زیادی هستند، در زیر مجموعه بخش مرکزی شهرستان اصفهان قرار دارند.

== دهستان براآن شمالی ==
محدوده براآن شمالی از سرزمین جی آغاز و پایان آن دشت جلگه است. براآن شمالی به مرکزیت روستای «دَستجاء» دست‌کم ۲۹ آبادی در زیرمجموعه خود دارا است. در براآن شمالی بیش از ۱۰ مادی وجود داشت که از پرآوازه‌ترین آن می‌توان به کاج، شور دز، حسین‌آباد، اشکشان، مُنشیان، دولاب و … اشاره کرد.

== دهستان براآن جنوبی ==
[[روران]] به عنوان پرجمعیت‌ترین روستای دهستان براآن جنوبی شناخته شده‌است.

== گاوهای سیستانی ==
{{وابسته|گاو سیستانی}}
در براآن از «گاوهای نر سیستانی» برای آبکشی استفاده می‌کردند که به «گاو چاه» شهرت داشتند.

== جستارهای وابسته ==
* [[تمدن زاینده‌رود]]
* [[گاو سیستانی|گاوهای سیستانی]]

براآن

'''براآن'''، پسر برات است که به عنوان اجداد گائل‌ها توصیف می‌شود. که اگرچه به‌طور کلی به عنوان یک افسانه در نظر گرفته می‌شود، اما فتح ایرلند توسط افرادی که از شبه جزیره ایبری در دوران ماقبل تاریخ آمده‌اند، با یک مطالعه ژنتیکی که در سال ۲۰۰۶ در دانشگاه آکسفورد انجام شد، مطابقت دارد، این مطالعه به این نتیجه رسید که اکثریت مردم جزایر بریتانیا در واقع از نسل کشاورزان نوسنگی که از نواحی ساحلی شمال اسپانیا گذشته‌اند، بوده‌است.

در اساطیر، گائل‌ها سرانجام با کشتی به ایبریا می‌روند و آن را فتح می‌کنند. در آنجا یکی از رهبران آنها به نام '''براآن''' شهری تأسیس می‌کند و برج بزرگی نیز می‌سازد. از بالای برج، پسرش به ایرلند نیز نگاه می‌کند. بدین ترتیب گائل‌ها به همراه برخی از پسران '''براآن'''، از بریگانتیا به ایرلند می‌روند و موافقت می‌کنند که آن را بین خود تقسیم کنند.

پسر '''براآن'''، «بیل» بود که او (یعنی بیل) خودش پدر [[میل اسپهانی]] (سرباز اسپانیایی) بود که گفته می‌شود جد [[ایرلندی‌ها|مردم ایرلند]] است.

== جستارهای وابسته ==
* [[ایبریایی‌ها]]
* [[هیبرنیا]]
* [[برج بابل]]
* [[زن دوران نوسنگی بلینهاتی]]

شاهان سکایی هند

== شاهان سکایی هند ==

 

{{وابسته|پادشاهی سورن}}

 

از اقوام مهاجر سک گروهی در بخش جنوب ایران ساکن گردیده بوده‌اند و در تماس متمادی با حکومت‌های مجاور و ساختار سیاسی آنان در نهایت خود آنها هم دست به تشکیل حکومت نیز زدند. نام اولین شاه سکایی هند، [[موگه (شاه)|موگه]] می‌باشد که در کتیبه‌ها نام او ذکر شده‌است. جانشینی او را نیز اقوام اشکانی- سکایی ایرانی بر عهده داشته‌اند که در منطقه ای به مرکزیت قندهار حکومت می‌کردند.

گندوفارس

گندوفارس ([[گندفر]]) که یکی از فرماندهان پارتی بود و حکومت و پادشاهی هندی –پارتی ([[اشکانیان هند]]) را در سرزمین‌های افغانستان و پاکستان و شمال هند امروزی ایجاد نمود و شهر '''تاکسیلا''' را مرکز حکومت خود قرارداده بود.

روابط ایران و هند در عصر پارتیان

== روابط ایران و هند در عصر پارتیان ==

 

پارتیان (اشکانیان) (۲۲۶–۲۵۰ ق. م) حکومتی بودند که مناطقی وسیعی شامل ایران، عراق امروزی، آذربایجان، ارمنستان و گرجستان و قفقاز، شرق ترکیه، شرق سوریه، افغانستان، پاکستان، سواحل خلیج‌فارس، کویت، امارات متحده عربی، عربستان سعودی و بحرین را تحت قلمرو خویش داشتند، این دوره هم‌زمان با حکومت موریا و کوشانیان در هند است. تجارت در عصر پارتیان بسیار گسترش پیدا کرد و سکه‌های اشکانی خیلی فراتر از مرزهای باستانی آنها به‌دست‌آمده‌است. پارتیان کنترل جاده‌های تجاری بین شرق و غرب، جاده ابریشم و جاده شاهی را در دست داشتند. این کنترل موجب افزایش قدرت و ثروت اشکانیان شده بود.

اشکانیان ایبری

با وجود [[سقوط دولت اشکانی در ایران]]، اما [[دودمان اشکانیان]]، همچنان در غالب [[سلسله اشکانی ارمنستان]] و '''اشکانیان ایبری'''، تا قرن‌ها بر منطقه قفقاز حکومت می‌کردند.

روابط هند و ایران در عهد باستان

مردم ایران و هند در طول تاریخ حتی پیش از ورود اقوام آریایی به فلات ایران و سرزمین هند با یکدیگر ارتباط داشتند و '''روابط هند و ایران در عهد باستان''' روابط نزدیکی بوده‌است.

هندوستان و کناره‌های اقیانوس هند از روزگاران کهن، جایگاه ویژه ای در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی ایران داشته‌است. با پیدایش نظام‌های سیاسی در بین‌النهرین باستان و تمدن‌های اولیة ی ایران، نقش این حوزة استراتژیک در تحولات اقتصادی جهان آشکارتر شد.

یافته‌های باستان‌شناسی در هند، مشابه آثاری است که باستان شناسان در فلات ایران و در بین‌النهرین به دست آورده‌اند که این کشف حکایت از آن دارد که ساکنان هند و ایران پیش از مهاجرت آریایی‌ها نیز با همدیگر ارتباط داشته‌اند. حکاکی‌هایی از تمدن دره سند در [[موهنجودارو]] وجود دارد که با حکاکی‌هایی در شوش کامل تطابق داشته و یکسانند.

شواهدی موجود است که از سده ۷ پیش از میلاد میان ایرانیان و هندیان پیوندهای بازرگانی برقرار بوده‌است و اینکه هندیان نه‌تنها با ایرانیان چه‌بسا با مردم بابل هم از راه خلیج‌فارس در تماس بوده و کالاهای بازرگانی خود را با آنها داد و ستد می‌نمودند. با کشف آثار باستانی موهنجودارو و هاراپا در هند و همانند آن در ایران در [[شهر سوخته]]، درستی این گفته تا حد فراوانی تأیید شده‌است. در ریگ ودا کتاب مقدس هندوان و یادگار دوران باستانی ودائی، دربارهٔ ایران و از پارتی‌ها با کلمه‌ای بنام (پارتاوا) یادشده است. طرح‌ها و نقش‌های جانوران، ابزارهای شکار، تزئینات و کنده‌کاری‌ها در آثار باستانی جیرفت نشان‌دهنده تعامل این تمدن با تمدن سومری و بین‌النهرین است. [[سومر|سومریها]] آرتتا را دروازهٔ بازرگانی با تمدن [[هاراپا]] (هند باستان) می‌نامیدند و تمدن [[آراتا|آراتتا]] دروازهٔ بازرگانی [[سومر]] با تمدن [[هاراپا]] (هند باستان) بود.

== ژن‌های آسیای غربی در شمال هند ==
تحقیقات باستان‌شناسی اخیر بر اساس نمونه‌های DNA جمع‌آوری شده از سایت هاراپان [[رخیشاپور]] نشان می‌دهد که مهاجرت از آسیای غربی به شمال هند در اوایل ۱۲۰۰۰ سال پیش رخ داده‌است، و تبادلات فرهنگی تا حدود ۲۰۰۰ سال بعد نیز در حجم زیاد وجود داشته‌است.

== هخامنشیان ==
ساتراپی هندوش که در کتیبه‌های هخامنشی از آن ذکر رفته‌است، تا بخش جنوبی دره سند و در پاکستان کنونی گسترده بود و یکی از استان‌های امپراتوری هخامنشی بود.

== بودا ==
بنابر روایت منابع تاریخ چینی، اولین مبلغان روحانی بودائی که به چین مهاجرت کردند پارسی بودند.

== روابط بازرگانی میان ایرانیان و هندیان ==
=== میمون رزوس شهر سوخته ===
{{وابسته|آراتا}}
یک ماکاک رزوس جوان - حدوداً پنج ساله در هنگام مرگ - طبق همان شیوه‌های تشییع‌جنازه که برای نوزادان انسان استفاده می‌شد در قبرستانی در شهر سوخته دفن شده‌است و یک ظرف (مانند پیالهٔ آب) مخصوص مایعات که در آن زمان به‌عنوان یکی از هدایای تدفین در کنار متوفا دفن می‌شد نیز در این گور هم یافت شد که نشان می‌دهد که محتمل درواقع می‌توان گفت این میمون، با تشریفات انسان‌ها خاک شده بوده‌است. این نوع میمون در پوشش جانوری ایران وجود نداشته‌است، و این نوع میمون، از شرق هندوستان و چین به ایران آورده شده بوده‌است. اینجا می‌توان به سلسله ارتباطاتی که شهر سوخته در آن زمان با شمال هندوستان داشته‌است رسید. در آن زمان ازآنجا چوب آبنوس وارد می‌شده‌است، و ظروف سفالی تبادل می‌شده‌است و اکنون مشخص شده‌است که یک میمون از آن منطقه به ایران آورده شده بوده‌است.

=== طلا ===
یکی از وقایعی که در تاریخ رخ می‌داد این می‌بود که بعد از تسخیر هند طلاهای زیادی از سوی هند به سمت ایران ارسال می‌شده‌است.

== جستارهای وابسته ==
* [[موهن‌جو دارو]]
* [[رهنامه دریای اریتره]]

== منابع ==
* {{یادکرد وب | عنوان=روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران و هند در عصر پارتیان | وبگاه=پرتال جامع علوم انسانی | پیوند=http://ensani.ir/fa/article/357221/روابط-سیاسی-اقتصادی-و-فرهنگی-ایران-و-هند-در-عصر-پارتیان | کد زبان=fa | تاریخ بازبینی=2022-01-10}}
* {{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی=جعفر | نام=محمد | عنوان=تجارت دریایی ایران و هند در دوره باستان (هزاره‌های پیش از میلاد تا عصر سلوکی) | ژورنال=فصلنامه تاریخ روابط خارجی | جلد=16 | شماره=64 | تاریخ=2015-09-23 | issn=1735-2010 | صفحه=9–24 | پیوند=http://www.hfrjournal.ir/article_67218.html | زبان=fa | تاریخ بازبینی=2022-01-10}}
* {{یادکرد وب | نام خانوادگی=رحیم | نام=ولایتی | عنوان=بررسی ارتباط فرهنگی هنری ایران و هند در دوره هخامنشیان | وبگاه=SID.ir | جلد=3 | شماره=7 | پیوند=https://www.sid.ir/fa/journal/ViewPaper.aspx?id=153658 | کد زبان=en | تاریخ بازبینی=2022-01-10}}
* {{یادکرد وب | نام خانوادگی=علیزاده | نام=فرشته | نام خانوادگی۲=طبسی | نام۲=محسن | نام خانوادگی۳=موسوی | نام۳=سیدمرتضی | عنوان=مقاله اشتراکات معماری دو شهر کهن موهنجودارو و شهر سوخته | وبگاه=سیویلیکا، مقالات علمی کنفرانس و ژورنال | تاریخ=2020-10-06 | پیوند=https://civilica.com/doc/1113793/ | کد زبان=fa | تاریخ بازبینی=2022-01-09}}
* {{یادکرد وب | عنوان=تمدن باستانی جیرفت، مرکز تبادلات تجاری و فرهنگی در ایران قدیم - دستی بر ایران | وبگاه=دستی بر ایران | تاریخ=2021-02-07 | پیوند=https://www.destinationiran.com/fa/تمدن-باستانی-جیرفت-فرهنگ-تجارت.htm | کد زبان=fa | تاریخ بازبینی=2022-01-09}}
* {{یادکرد وب | عنوان=کشف سفال‌های ویژه بانوان و میمونی که به روش انسان‌ها تدفین شده/ مردم شهر سوخته از سرطان استخوان رنج می‌بردند | وبگاه=خبرگزاری ایلنا | تاریخ=2022-01-10 | پیوند=https://www.ilna.news/بخش-فرهنگ-هنر-6/728347-کشف-سفال-های-ویژه-بانوان-میمونی-که-به-روش-انسان-ها-تدفین-شده-مردم-شهر-سوخته-از-سرطان-استخوان-رنج-می-بردند | کد زبان=fa | تاریخ بازبینی=2022-01-10}}

== پیوند به بیرون ==
* [http://www.hfrjournal.ir/article_67218_71b0f30c63d72bbfb750bebd945f1a5d.pdf تجارت دریایی ایران و هند در دوره باستان در هزاره‌های پیش از میلاد تا عصر سلوکی]

[[رده:روابط ایران و هند]]
[[رده:روابط بین‌المللی باستان]]
[[رده:روابط هند و بین‌النهرین]]
[[رده:رهنامه دریای اریتره]]

خاک‌سپاری حیوانات در ایران باستان

'''خاک‌سپاری حیوانات در ایران باستان''' رخدادی بوده‌است که مابین برخی از اقوام و در نواحی خاصی از ایران زمین از جمله ناحیهٔ [[شهر سوخته]]، در میان سکاها و [[فرهنگ‌های سکایی]]، و در ناحیهٔ حوالی اصفهان رخ می‌داده‌است.

== دفن میمون رزوس در شهر سوخته ==
شهر سوخته پیوندهای بازرگانی و فرهنگی با زیستگاه‌ها و فرهنگ‌های باستانی در دشت سند، سواحل جنوبی خلیج فارس و دریای عمان، جنوب غربی ایران و آسیای مرکزی داشته‌است. کشف یک ماکاک رزوس (Macaca mulatta) در گورستانی در این مکان، پرتو جدیدی را دربارهٔ بهره‌برداری از میمون‌ها در دوران باستان روشن کرد. در محوطه شهر سوخته گور یک میمون که همراه با هدایایی تدفین شده، شناسایی شده‌است. با توجه به آنکه هدایای تدفین در این گور پیدا شد، می‌توان گفت دنیای پس از مرگ را نیز برای این میمون نیز در نظر گرفته‌اند.

یک ماکاک رزوس جوان - حدوداً پنج ساله در هنگام مرگ - طبق همان شیوه‌های تشییع‌جنازه ای که برای نوزادان انسان استفاده می‌شد در قبرستانی در شهر سوخته دفن شده‌است. یک ظرف (مانند پیالهٔ آب) مخصوص مایعات که در آن زمان، به‌عنوان یکی از هدایای تدفین در کنار متوفا دفن می‌شد نیز در این گور هم یافت شد که نشان می‌دهد که محتمل درواقع می‌توان گفت این میمون، با تشریفات انسان‌ها خاک شده بوده‌است.

در آسیای مرکزی نیز گورستانی پیداشده، که همهٔ قبرها دارای میمون هستند.

استخوان‌ها، تاندون و عضلات میمون مذکور، نشان می‌دهد که محتمل ماکاک در قفس نگه‌داشته می‌شده‌است. هیچ‌گونه میمون رزوسی بومی ایران نیست و ماکاک‌های رزوس در بخش‌هایی از مناطق جنوبی و جنوب شرقی آسیای مرکزی زندگی می‌کرده‌اند. منشأ احتمالی این میمون رزوس را از دره سند که در آنجا نیز ماکاک موجود است، می‌توان فرض کرد.

اگرچه یافتن بقایای میمون‌ها نادر است، اما منابع مکتوب گواهی می‌دهند که نخستی‌های غیرانسانی در هزاره چهارم تا دوم قبل از میلاد به‌عنوان حیوانات مجلل و نمادهای قدرت، و اغلب به‌عنوان هدیه برای نخبگان، به خاور نزدیک وارد می‌شدند. این نوع میمون نیز در پوشش جانوری ایران وجود نداشته‌است، و این نوع میمون، از شرق هندوستان و چین به ایران آورده شده بوده‌است.

این کشف نشان‌دهنده یکی از اولین نمونه‌های نگهداری میمون‌ها به‌عنوان حیوان خانگی است.

== آیین خاکسپاری مردگان سکاها ==
{{وابسته|فرهنگ‌های سکایی}}
سکاها آیین خاصی برای دفن مردگان داشته‌اند. خاک‌سپاری و در «خاک کردن اسب فرد سکایی» در کنار وی، ازجمله رسوم سکایی بوده‌است. در مراسم تدفین متوفی رسم بر این بود که معمولاً همراه شاه متوفی او را با اسبش، به خاک می‌سپردند. البته گورهای سکاها پس‌ازآنکه تشییع‌کنندگان محل را ترک می‌گفتند، غالباً مورد دستبرد دزدان قرار می‌گرفت و به خاطر زَرهای موجود در آنها به تاراج می‌رفت. به‌عنوان‌مثال در داستان سهراب شاهنامهٔ فردوسی، زمانی که رستم برای در خاک کردن فرزندش، دخمه‌ای مهیّا می‌کند، باآنکه تمایل دارد آن را با طلا و مشک بیاراید، با این استدلال که این تجملات پس از ترک محل، به تاراج می‌رود؛ از این کار خودداری می‌کند.

== بقایای اسب در گورستان‌های اصفهان ==
در پی عملیات مسیر خط لوله‌گذاری آب به سمت شرق اصفهان، دو گور خمره اشکانی کشف شد که شواهد بی‌سابقه از دوره‌های تاریخی را در اصفهان نشان دادند.

در این کاوش‌های تپه اشرف اصفهان، اسکلت یک زن اشکانی، اسکلت یک اسبی و اشیای باستانی دیگر، و همچنین اسکلت یک دختر نوجوان و بقایایی از ستون فقرات یک اسب دیگر یافت شد. بقایایی از گوشوارهٔ برنزی نیز در کنار اسکلت دختر نوجوان یافت شد. قد اسکلت در حدود ۱۴۶ سانتی‌متر است.

اسکلت یافت شده در اصفهان به‌صورت طاق‌باز دفن شده و صورت آن به سمت آسمان است. که، در آیین این مردمان این‌گونه مرسوم بوده‌است که شخص در هر ساعتی از طول شبانه‌روز فوت می‌کرد یا او را دفن می‌کردند صورتش را بر اساس وضعیت خورشید در آسمان قرار می‌دادند و این نوجوان یا در حدود ظهر فوت کرده یا زمان دفن او هنگام ظهر بوده‌است.

نوع دفن این اسب نیز به‌گونه‌ای است که سر به سمت بدن حیوان برگردانده شده و این‌یک نوع تدفین رسمی را نشان می‌دهد که متعلق به سال‌های اولیه دورهٔ اشکانی است؛ در این نوع تدفین‌ها، جسد حیوان در کنار صاحب فوت‌شده اش، دفن می‌شد. پیش‌تر گورستان‌هایی در نواحی شمالی ایران شناسایی‌شده بود که نشان می‌داد اسب شخص متوفی را، در کنارش دفن می‌کردند و هم‌اکنون مشخص شده‌است که این نوع تدفین در حوالی اصفهان نیز رخ می‌داده‌است. کشف این نوع از تدفین، در تپه اشرف اصفهان، ازلحاظ تاریخ اصفهان بسیار بااهمیت است چراکه تاکنون چنین پدیده‌ای در مرکز ایران گزارش نشده بود.

پایین پای این اسکلت سکویی قرار دارد که یک کوزه (پیاله) بزرگ وارونه و شکسته در کنار آن قرار دارد که به نظر می‌رسد این قبر در سال‌های دور بازشده و در معرض دستبرد و آسیب قرارگرفته است. سارویه که محل یافت شدن این اسکلت‌ها و اسب‌هایشان است، در حمله اعراب به ایران ویران گردید و اکنون تنها بقایایی اندک و جزئی از آنها به‌صورت تپه‌ای باقی‌مانده‌است که بنام «تپه اشرف» معروف است، آن‌گونه که ابو مشعر بلخی می‌گوید، اعراب به گمان یافتن گنج شروع به تخریب و ویرانی دژ می‌کنند؛ و پس از اسلام همچنین مسجدی بر روی بخشی از دژ سابق سارویه بنا می‌شود؛ و بعدها مدرسه‌ای نیز بر روی آثار پیشین احداث می‌شود. هیئت‌های باستان‌شناسی در کاوش‌ها از این منطقه به حوض‌خانه و بنای کاخ اشرف متعلق به قرن دوازدهم هجری قمری هم رسیده‌اند. مدتی هم در این ناحیه پیست موتورسواری بنا شده بوده‌است.

بر روی همین سکو بخشی از ستون فقرات یک اسب دیگر نیز به‌دست آمده‌است، که محتمل است این اسب دوم به قبر دیگری ارتباط داشته باشد که در نزدیکی قبر دختر اشکانی قبلی، باشد، اما ازآنجایی‌که مابقی محدودهٔ این آثار در زیر ساخت‌وسازها و خیابان‌ها قرار دارد، امکان ادامه کاوش به وقوع نپیوست.

با کشف اجساد این اسب‌ها در کنار صاحبانشان به نظر می‌رسد، این گورستان در ابتدا بسیار گسترده بوده‌است. اما این اسکلت‌ها به دلیل رطوبت زیاد به‌شدت آسیب‌دیده‌اند. تپه تاریخی اشرف در کرانه زاینده‌رود قرارگرفته است و تا سال‌های دهه ۱۳۳۰ خورشیدی، کشاورزان منطقه بر روی خاک محدودی که از آوار بناهای تپه برجای‌مانده بوده‌است به کشاورزی نیز می‌پرداخته‌اند، جسد این اسب‌ها در ضلع شرقی تپه اشرف، جایی که هم‌اکنون نیز فضای سبز شهرداری قرار دارد؛ این آثار در عمق سطحی کشف شدند. به لحاظ نظام طبقاتی می‌توان گفت دو اسکلت یافت شده ازجمله مردمان طبقه متوسط دوره اشکانیان بوده‌اند.

این نوع تدفین که اسب‌ها را در کنار صاحبش بافاصله دفن می‌کردند مربوط به اوایل دوره اشکانی است، در گورهای سکایی که نمونه‌هایی از آن به‌دست آمده‌است نیز، نشان می‌دهد که اسب را در کنار صاحبش دفن می‌کردند.

پارت‌های اصفهان جز قبایل سکایی بودند؛ و بنابراین همان‌طور که سکاها اسب را می‌کشتند و جسدش را در کنار صاحب فوت‌شده‌اش دفن می‌کردند، با کشفیات اخیر در تپه اشرف مشخص شد که در اصفهان و نواحی مرکزی ایران هم این نوع تدفین وجود داشته‌است.

[[حمزه اصفهانی]] در کتاب «سنی الملوک الارض و الانبیاء» دربارهٔ سارویه اطلاعاتی چنین می‌دهد:
{{نقل قول|در سال ۳۵۰ هجری قمری قسمتی از بنای اندرونی جی سارویه ویران شد و اتاقی در آن پدید گشت که در آن اتاق ۵۰ داد کتاب وجود داشت. این کتاب‌ها را روی پوست نوشته بودند و خط آن از خطوطی بود که تا آن تاریخ مردم چنین خطی ندیده بودند.}}

[[ابوریحان بیرونی]] در مورد این ناحیه می‌گوید:
{{نقل قول|به روزگار ما، اندرکهندژ جی، شهرستان سپاهان، چون پشته‌هایی شکافتند، خانه‌هایی یافتند پر از بس بار پوست درختی که ابر کمان و سپر همی پیچیدند و آن پوست توز نامند؛ و ابر آن پوست‌ها نوشته‌هایی نگاشته بودند که کس نه‌توانست گفتن چیستند، و از چه گویند.}}

به دستور خلیفهٔ عرب بسیاری از این آثار و نوشتارهای یافت شده در اصفهان، بر بار صدها شتر به بغداد منتقل می‌شود و بسیاری دیگر از کتاب‌ها و متون در همان‌جا نابود می‌گردد.

== رسم سگ‌دید ==
{{اصلی|رسم سگ‌دید}}
این مراسم که نشان دادن جنازه به سگ است، میراث گذشته روزگاران قدیم ایرانیان قبل از زرتشت است. از دیدگاه زرتشتیان زمانی که جان از بدن خارج می‌شود اگر سگی در کنار پای جسد بسته باشد چون [[نسوش]] (دیوی که بر اجساد آدمی دست می‌یابد و آن را پلید می‌سازد) بر وی هجوم برد و چنانچه سگ آن جسد را ببیند، نسوش رانده می‌شود. به احتمال زیاد [[رسم سگ‌دید]] که عبارت بود از آوردن سگی بر بالین محتضر یا مرده و نشان دادن جسد به سگ و مالیدن پوزه به آن جسد، از همین عقیده سرچشمه گرفته‌است.

اساس این عقیده بر این بود که سگ که دزد و گرگ و دشمنشان را در دوران زندگانی می‌راند، قادر به راندن دروج و نسوش پلیدی که از سوی باختر، جایگاه دیوان بر جسد مرده حمله می‌کند، هم هست. گاهی چند قطره [[هوم]] مخلوط به آب نیز، در دهان مرده ریخته می‌شد تا سبب آمرزش و جاودانگی او گردد.{{پک|مهدی‌زاده|۱۳۷۹|ک=مرگ و مراسم تدفین در دین مزدایی |ص=۳۶۲ تا ۳۵۸}} تا چندی پیش هم با نهادن قطعه نانی بر سینهٔ جسد و بردن سگ برای برداشتن آن رسم سگدید کردن به ذهن‌ها القا می‌شد.{{پک|مهدوی|۱۳۷۹|ک=سگدید، رانش اهریمن |ص=۵۶}}

== جستارهای وابسته ==
* [[شهر سوخته]]
* [[سارویه]]
* [[ابومعشر بلخی]]
* [[ابوریحان بیرونی]]

== منابع ==
{{پانویس}}
* {{یادکرد وب | عنوان=کشف سفال‌های ویژه بانوان و میمونی که به روش انسان‌ها تدفین شده/ مردم شهر سوخته از سرطان استخوان رنج می‌بردند | وبگاه=خبرگزاری ایلنا | تاریخ=2022-01-10 | پیوند=https://www.ilna.news/بخش-فرهنگ-هنر-6/728347-کشف-سفال-های-ویژه-بانوان-میمونی-که-به-روش-انسان-ها-تدفین-شده-مردم-شهر-سوخته-از-سرطان-استخوان-رنج-می-بردند | کد زبان=fa | تاریخ بازبینی=2022-01-10}}
* {{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی=Minniti | نام=Claudia | نام خانوادگی۲=Sajjadi | نام۲=Seyed Mansour Seyed | عنوان=New data on non‐human primates from the ancient Near East: The recent discovery of a rhesus macaque burial at Shahr‐i Sokhta (Iran) | ژورنال=International Journal of Osteoarchaeology | ناشر=Wiley | تاریخ=2019-04-25 | issn=1047-482X | doi=10.1002/oa.2750 | زبان=en}}
* [https://www.ilna.news/بخش-فرهنگ-هنر-6/953647-جزییات-کشف-دومین-اسکلت-بانو-اسب-اشکانی-در-تپه-اشرف-اصفهان-تدفین-های-یافت-شده-از-طبقه-متوسط-دوره-اشکانیان-هستند-عکس اصفهان باستان‌شناسان به بقایایی از یک اسب و بانوی دیگر دست یافتند]
* {{یادکرد وب | عنوان=کشف بقایای یک اسب در گورستان اشکانی تپه اشرف اصفهان - ایرنا | وبگاه=خبرگزاری جمهوری اسلامی |صفحه اصلی | IRNA News Agency | تاریخ=2020-06-30 | پیوند=https://www.irna.ir/amp/83838972/ | کد زبان=fa | تاریخ بازبینی=2022-01-10}}
* {{یادکرد وب | عنوان=قلعه سارویه - استان اصفهان | وبگاه=پایگاه خبری تحلیلی زیست‌بوم | تاریخ=2022-01-08 | پیوند=http://zistboom.ir/fa/news/36052/قلعه-سارویه-استان-اصفهان | کد زبان=fa | تاریخ بازبینی=2022-01-10}}
* {{یادکرد وب | عنوان=Sarouyeh | وبگاه=Iranian Visual Arts | تاریخ=2020-05-14 | پیوند=https://iranvart.com/home/art/architecture/isfahan/sarouyeh/ | کد زبان=en | تاریخ بازبینی=2022-01-10}}

[[رده:پارتاو]]
[[رده:تمدن مردمان آراتتا]]
[[رده:سگ در ایران باستان]]
[[رده:فرهنگ سکایی]]

مرگ و مراسم تدفین در میان پارت‌ها

== مرگ و مراسم تدفین در میان پارت‌ها ==

 

پارت‌ها جز قبایل سکایی بودند و همان‌طور که سکاها اسب را می‌کشتند و جسدش را در کنار صاحب فوت‌شده‌اش دفن می‌کردند، با کشفیات در تپه اشرف اصفهان مشخص شد که در اصفهان و نواحی مرکزی ایران نیز این نوع تدفین وجود داشته‌است.

میمون رزوس شهر سوخته

=== میمون رزوس شهر سوخته ===

 

یک ماکاک رزوس جوان - حدوداً پنج ساله در هنگام مرگ - طبق همان شیوه‌های تشییع‌جنازه که برای نوزادان انسان استفاده می‌شد در قبرستانی در شهر سوخته دفن شده‌است و یک ظرف (مانند پیالهٔ آب) مخصوص مایعات که در آن زمان به‌عنوان یکی از هدایای تدفین در کنار متوفا دفن می‌شد نیز در این گور هم یافت شد که نشان می‌دهد که محتمل درواقع می‌توان گفت این میمون، با تشریفات انسان‌ها خاک شده بوده‌است.

  
 

این نوع میمون در پوشش جانوری ایران وجود نداشته‌است، و این نوع میمون، از شرق هندوستان و چین به ایران آورده شده بوده‌است. اینجا می‌توان به سلسله ارتباطاتی که شهر سوخته در آن زمان با شمال هندوستان داشته‌است رسید. در آن زمان ازآنجا چوب آبنوس وارد می‌شده‌است، و ظروف سفالی تبادل می‌شده‌است و اکنون مشخص شده‌است که یک میمون از آن منطقه به ایران آورده شده بوده‌است.

زن صاحب چشم مصنوعی در تمدن شهر سوخته

گزارش شده‌است که زنی که در شهر سوخته دارای چشم مصنوعی بوده‌است قدی برابر با ۱۸۰ سانتی‌متر داشته‌است که با میانگین قد اهالی خود شهر سوخته تفاوت آشکاری دارد. مردم شهر سوخته قد و قامت متوسطی داشته‌اند به‌طوری‌که میانگین قد خانم‌ها ۱۶۰ تا ۱۶۵ سانتیمتر و میانگین قد آقایان ۱۶۵ تا ۱۷۰ سانتیمتر بوده‌است، اما زن صاحب چشم مصنوعی استثنا محسوب می‌شده چراکه قامت او از ۱۷۶ تا ۱۸۰ سانتی‌متر تخمین زده می‌شود و احتمالاً مهاجری از دوردست آمده به تمدن شهر سوخته بوده‌است.

مجسمه عقاب یافت شده در جیرفت متعلق به تمدن مردمان آراتتا

مجسمه عقاب یافت شده در جیرفت متعلق به تمدن مردمان آراتتا

مجسمه عقاب یافت شده در جیرفت متعلق به تمدن مردمان آراتتا

برج باستانی زیگورات جیرفت

== برج باستانی زیگورات جیرفت ==
از جاذبه‌های تمدن باستانی جیرفت، کشف سازه زیگورات در این منطقه است. زیگورات، یک سازهٔ بنای چندطبقه است که از خشت ساخته‌شده‌است. قدمت زیگورات جیرفت به حدود نیمه اول هزاره سوم پیش از میلاد بازمی‌گردد. باستان شناسان هنوز موفق به آشکارساختن برخی از ورودی‌های اصلی بنای زیگورات نشده‌اند، زیرا بخش‌های اصلی این بنا هنوز در زیرخاک است.

روابط هند و میان رودان و روابط بازرگانی میان ایرانیان و هندیان

شواهدی موجود است که از سده ۷ پیش از میلاد میان ایرانیان و هندیان پیوندهای بازرگانی برقرار بوده‌است و اینکه هندیان نه‌تنها با ایرانیان چه‌بسا با مردم بابل هم از راه خلیج‌فارس در تماس بوده و کالاهای بازرگانی خود را با آنها داد و ستد می‌نمودند. با کشف آثار باستانی موهنجودارو و هاراپا در هند و همانند آن در ایران در [[شهر سوخته]]، درستی این گفته تا حد فراوانی تأیید شده‌است. در ریگ ودا کتاب مقدس هندوان و یادگار دوران باستانی ودائی، دربارهٔ ایران و از پارتی‌ها با کلمه‌ای بنام (پارتاوا) یادشده است. [[سومر|سومریها]] آرتتا را دروازهٔ بازرگانی با تمدن [[هاراپا]] (هند باستان) می‌نامیدند و تمدن [[آراتا|آراتتا]] دروازهٔ بازرگانی [[سومر]] با تمدن [[هاراپا]] (هند باستان) بود.

سکاها

سکاها از جمله قبایل باستانی تاثیرگزار تاریخی بودند که اهمیتی بسزا داشته‌اند امّا نحوهٔ حوادث در تاریخ باستان بنحوی پیش رفت که در نهایت این قوم کهن در میان اقوام پیرامون خود مضمحل شدند و دیگر نشانی از آنها به جز اشارات پراکنده‌ای در کتب تاریخ باقی نماند؛ که البته علّت اصلی این امر را باید در ویژگی اصلی قوم سکاها؛ یعنی بیابانگردی و عدم توطّن، دید. ارّابه‌های سرپوشیدة سکاها به منزلة خانة دائمی آنها بوده‌است و مردان سکایی که پیوسته به این سو و آن سو می‌تاختند، شب هنگام برای اقامت به ارّابه‌های خود بازمی‌گشتند. قوم سکایی، نهایةً با ساکنان سرزمین‌هایی که در آنها حضور داشتند درآمیختند. فعل و انفعالاتی در شرق فلات ایران به شکل آمیزش تدریجی و در نهایت به یک‌پارچگی ماساژت‌های سکا و ترک‌ها انجامید، در ناحیة زرنگ و داخل فلات ایران نیز درهم‌آمیختن پارت‌ها و طایفة «هومَ وَرگَ» سکا روی داد. تیراندازی و کمان‌داری بر روی اسب نیز از ابتکارات سکاها به شمارمی‌رود.

کلمهٔ یونانی معادل با سکا، " skuthai " به معنی "پیاله" (مانند پیالهٔ آب) است و از قول هرودوت آمده‌است که «سکاها همواره همراه خود پیاله‌ای داشته‌اند»، معانی دیگری نیز مانند "سگ" نیز برای این نام درمنابع ایران‌شناسی قید شده‌است. سکاها صرف‌نظر از محلی که درآن سکونت داشتند، اوصاف مشترکی داشتند که آداب مشترک همة آنها به‌شمار می‌رفت و همین رفتارها بود که این قوم پخش شده در صفحات گستردة جغرافیایی را زیر عنوان مشترک «سکایی» قرار می‌دهد. آثار هنری کشف شده از گورستان‌های پهنة جغرافیایی بسیار وسیع و گستردهٔ سکاها، همگی حاکی از نوعی همبستگی فرهنگی میان این تیره‌های مختلف است؛ ازین رو تصوّر منشأ واحد نژادی بر همة آنها دارای توجیهات منطقی وعلمی و مستند است. شاخصة این قوم، مهارت در کمانداری بوده‌است و آیین نبرد سکاها که مبتنی بر جنگ و گریز و فریب طرف مقابل بوده‌است.

== جایگاه پراهمیت اسب در مابین سگاها ==
شیوه زندگی سکاها مبتنی بر سپاهیان و قشونی در بیابانگرد و تاخت‌وتاز مداوم بوده و اسب جزء لاینفک از زندگی قوم سکا (یا سگزی) به‌شمار می‌رفته‌است. آنها جزء نخستین اقوامی بودند که به رام کردن و پرورش این حیوان پرداختند و آیین نبرد و بویژه تیراندازی و کمان‌داری بر روی اسب نیز از ابتکارات این قوم به شمارمی‌رود. رایزنی رستم با اسب خود (رخش) و نقش تعیین‌کنندة اسب در نبرد با دیوان، دقیقاً نشانه و نمونه ای از جایگاه مهم اسب در میان اقوام سکایی است. در داستان‌های شاهنامه فردوسی پیروزی‌های رستم وابسته به فراست و قدرت اسبش است و مرگ او زمانی فرامی‌رسد که به وضعیت اسبش بی‌اعتنایی می‌کند.

== نشانه‌های سکاهای در نام‌های جغرافیایی امروز ایران ==
نشانه‌هایی از واژة «سگزی» در جغرافیای امروز ایران دیده می‌شود، از جمله نام شهری در جوار شهرستان اصفهان، که دشت مجاور آن نیز امروزه به نام دشت سگزی شهرت دارد.

== سه شاخة اصلی قوم سکایی ==
=== اسکیت‌ها ===
اسکیت‌ها گروه‌هایی خونریز و غارتگر و جنگآور بودند و به اقتضای زندگی بیابانی وکوچ‌نشینی مرتباً به همسایگان خود یورش می‌بردند و با غارت قبایل یکجانشین مانند مادها و پارس‌ها وآشوریان روزگار خود را می‌گذراندند. به گفتة هرودوت در زمان «هووخشتره»، دومین پادشاه ماد(۶۳۳–۵۸۵ ق. م)، اسکیت‌ها به قلمرو مادها حمله‌ور شدند و با شکست دادن مادها به مدّت ۲۸ سال (از ۶۵۳ تا ۶۲۵ق. م) در آسیای غربی حکمرانی بلامنازعی داشتند؛ امّا سرانجام با تدبیر هووخشتره، اسکیت‌های مهاجم به کنار رانده شدند. از جمله اقدامات هووخشتره اینکه او یکی از فرماندهان سکاها و سردارانش را به یک ضیافت دعوت کرد و همه را یکجا مسموم و کشت و با این دست اقدامات مادها مجدداً زمام امورشان را به‌دست گرفتند.

=== ماساژت‌ها ===
{{واسطه|سغد}}
ماساژت‌ها در آسیای مرکزی (سغد) می‌زیستند و در ناحیه‌ای میان دو رود آمودریا و سیردریا در شمال خوارزم را گذران زندگی می‌کردند. زیستگاه آنها در مصب سیردریا قرار داشت که اکنون دیگر شرایط آن زمان را ندارد و در نتیجه اثر آنچنانی از آن تمدنهای باستانی ناحیه، ماساژت‌ها و… باقی نماند. بعضی ازمنابع تاریخی، طایفة خونریز ماساژت را با قوم «یاجوج و ماجوج» مذکور در تفاسیر تورات و قرآن یکی می‌دانند و به تصریح بعضی منابع تاریخی قوم «هفتالیان» که در شاهنامة فردوسی از آنان بکّرات یادشده را نیز باید جزء همین طوایف به‌شمار آورد. سکاهای ماساژت به سمت نواحی ماورای سیردریا درحوالی فرغانه گسترش داشتند و پس از گذشتن از کوه‌های «تیان‌شان» وارد سرزمین [[کاشغر]] شده، از آنجا سراسر [[ولایت کاشغر|ترکستان]] را به تصرّف درآوردند و با همسایه شدن با چینیان و ترکان آسیای مرکزی بتدریج با ایشان درآمیختند و نهایةً در آنها مضمحل شدند، بعضی از محقّقان این احتمال را مطرح کرده‌اند که ماساژت‌ها در واقع همان اقوام تورانی مذکور در شاهنامه و سایر تواریخ ایرانی و عربی هستند؛ که بدین ترتیب «ترک» خوانده شده‌اند؛ کما اینکه در تواریخ یونانی نیز از ایشان با همین عنوان تورانی یادگردیده است. واسیلی آبایف (Vasily Abaev) ایران‌شناس و زبان‌شناس گرجی (۱۹۰۰–۲۰۰۱م) در تحقیق مفصلّی که انجام داده، به این نتیجه رسیده‌است که نبرد ایرانیان و تورانیان در واقع نبرد بین دو بخش غربی و شرقی سکاها مهاجر (سکاهای ایرانی مهاجر به داخل فلات ایران و ترکی) بوده‌است. وی در ادامه به اسامی قهرمانان تورانی استناد می‌کند که همه ایرانی به نظر می‌رسند. او توران را متعلّق به سکاییان دانسته و یادآور شده‌است که نام‌هایی از این‌گونه در میان سکاییان حاکی از تبار آریایی ایشان است. آن دسته از سکاهای مهاجرت کرده به داخل فلات ایران مانند سیستان و… در مقابل هجوم و ورود ترکان و ماساژت‌های همراه آنها به فلات ایران تا مدتها سدّ محکمی در شرق ناحیهٔ اصلی ایران ایجاد کرده بودند و در برابر تجاوزات آنها به حدود شرقی ایران پایداری داشته‌اند که در بخش پهلوانی شاهنامه (یعنی داستانهای مربوط به رستم) نیز این موضوع منعکس است.

شمال خوارزم در هزارة اول پیش از میلاد، از دو رود آمودریا و سیردریا بهره می‌گرفت و دارای جمعیتی فراوان بود. این منطقه به سوی شرق، تا چهارصد و پنجاه کیلومتر ادامه داشت و به منطقه‌ای می‌رسید که اکنون بیابان یا نیمه‌بیابان است. بعضی از ماساژت‌ها درکوه‌ها، برخی در دشت‌ها و عده‌ای در باتلاق‌های تشکیل یافته از رودها و گروهی در جزایر واقع در میان باتلاق‌ها زندگی می‌کردند. این سرزمین بیش از همه به وسیلة رود سیر دریا سیراب می‌گردید که به شاخه‌های بی‌شمار تقسیم می‌گشت و به‌وسیلة شاخه‌های دیگر خود وارد دریای دیگری در شمال می‌شد. در سده‌های چهارم و سوم پیش از میلاد، ماساژت‌ها سایر طوایف بیابانگرد آسیای مرکزی را مقهور خود کردند و دامنة متصرفات خود را تا کوه‌های «تیان شان» در حدود چین گسترش دادند.

ماساژت‌ها نیز هم از نظر لباس و پوشش و جامه و شیوه و نحوه زندگی به قوم و خویشهای اسکیت خود شباهت زیادی داشتند و هم مانند اسکیت‌ها به صورت سواره جنگ می‌کردند و به هر دو فن نبرد پیاده و سواره بخوبی آشنایی داشتند و با تیر و کمان نیز می‌جنگیدند. داریوش نخست هخامنشی، این قوم را مقهور خود ساخت و حتی طوایفی ازآنها را جزو ارتش خود قرار داد که نام آنها در کتیبه‌های مربوط به‌داریوش اول مذکور است. یکی ازاین قبایل آپ سکا (Apa Saka) به معنی سکاهای مجاور آب و دیگری تیگرَ خَئودا (Tigra khauda) به معنی دارندگان کلاهخود تیز نام‌داشتند.

این طوایف سکایی که تجربیات مجاورت با کرانه‌های رودهای بزرگ سیردریا وآمودریا (قزاقستان امروز) برای مدتهای زندگی بسیار داشتند، در نبردهای دریایی سپاهیان داریوش نیز نقش عمده‌ای ایفا کردند.

=== سکاهای مهاجر به داخل فلات ایران و سکاهای سیستان ===
{{وابسته|پادشاهی هندوسکایی}}
برخی از طوایف سکایی نیز به درون فلات مرکزی ایران روی آوردند و در کنارهٔ برخی مناطق در نزدیکی طوایف ماد و پارس همسایه شدند. از مهم‌ترین تیره‌های سکایی مهاجر به داخل فلات ایران، هومَ وَرگَ (Saka haumavarga) یا «سکاهای نوشندة هوم» بودند که در منابع یونانی ازیشان تحت عنوان Amyrgaeans یاد شده‌است. این تیرة سکایی که در ابتدا «بصورت قبیله‌ای در ارتفاعات بالای جیحون سکنی داشتند» به علّت برخورداری از مهارت خاص درکمان‌داری به خدمت ارتش داریوش یکم نیز درآمدند. در حدود سال‌های ۱۳۰ ق. م و درعهد اشکانیان، همین طایفةهای سکایی در جنوب شرقی ایران نیز در منطقه‌ای به نام «زرنگ» و «زرنج» نیز مستقر بوده‌اند و حکومت آن ناحیه را نیز در دست گرفتند. زرنگ به دلیل وجود سکاها به «‎سکستان» (سگستان، سجستان، سیستان امروزی) نیز نام داشت. بعضی احتمال داده‌اند که خاندان سام و زال و رستم مذکور در شاهنامة فردوسی در واقع همان سکاهای سکنی گزیده در فلات ایران هستند که در ایالت «زرنگا» نیز زندگی می‌کرده‌اند.

== آداب ورسوم سکاها ==
سکاهای بیابان‌گرد در عین‌حال زرگری نیز می‌کرده‌اند، به اعتقاد گروهی یونانی‌ها از سکاها این هنر را آموخته‌اند. البته باید توجه داشت که سکاها آثار هنری خود را به شکل قطعات قابل حمل که مقتضی زندگی بیابان‌گردی بود خلق می‌کردند. قطعاتی که به‌کار آراستن اسب‌ها و چادرها و ارابه‌ها و اسلحة نبرد می‌آمد. مادة اولیة این زیورآلات اغلب طلا بود اما از آثار مکشوفه از کورگان‌های سکایی زیورآلاتی از جنس فلزات برنز، نقره وآهن هم پیدا شده‌است.

سکاها به فرهنگ جادو و افسونگری متعلق بوند و از آداب و رسوم جادو و افسونگری در امورات روزانهٔ خود بهره می‌گرفتند. غالب اشیاء تزیینی که زرگران این قوم می‌ساختند پیکره‌هایی به شکل حیوانات و بویژه اسب و گاو بود که ظاهراً ساختن این پیکره‌ها کاربرد آیینی نیز داشته و افراد این قوم از مجسمه‌های خود الهام گرفته و در نبردها با به‌کارگیری سلاح‌هایی آراسته به پیکرة حیوانات، از آنها یاری می‌جستند.

=== آیین خاکسپاری مردگان ===
سکاها آیین خاصی برای دفن مردگان داشته‌اند. در مراسم تدفین متوفّی رسم بر این بود که معمولاً همراه شاه متوفّی او را همراه با اسب بصورت ایستاده و آماده به خدمت، به‌خاک می‌سپردند و طلسم‌های متعددی، همچون سم اسبان در مقبره به‌کار می‌بردند. البته همة این تجملات مدتی پس از آنکه تشییع‌کنندگان محل را ترک می‌گفتند، مورد دستبرد دزدان قرار می‌گرفت و بخاطر طلاهای موجود در آنها به غارت می‌رفت. به عنوان مثال در داستان سهراب شاهنامهٔ فردوسی، زمانی که رستم برای دفن فرزندش، دخمه‌ای مهیّا می‌کند، با آنکه تمایل دارد آن را با طلا و مشک بیاراید، با این استدلال که این تجمّلات پس از ترک محل، به غارت می‌رود؛ تنها به آراستن آن با سم اسب، اکتفامی‌نماید. مشخصات دخمه‌ای که فردوسی برای دفن رستم نیز بیان می‌کند بدین شکل است که در جلوی دخمه گوری برای خاکسپاری رخش (اسب رستم) حفر و جسد اسب را نیز ایستاده در گور دفن می‌کنند. این گونه خاک‌سپاری و دفن اسب فرد سکایی در کنار وی بصورت ایستاده و منتظر سوار خویش، از جمله رسوم سکایی بوده‌است.

=== سکاها در شاهنامه ===
در شاهنامه داستانهای در پیوند با خاندان زال و رستم، بنیانهای سکایی و پارتی دارد. رایزنی رستم با رخش (اسبش) و نقش تعیین‌کنندة این اسب در نبرد با دیوان، دقیقاً یادآور جایگاه مهم اسب در میان اقوام سکایی است. در داستان‌های شاهنامه فردوسی پیروزی‌های رستم وابسته به فراست و قدرت اسبش است و مرگ او زمانی فرامی‌رسد که به وضعیت اسبش بی‌اعتنایی می‌کند. آنچه که از محتوای داستان‌های رستم و خاندان زال در شاهنامهٔ فردوسی متبادر می‌شود، آن است که رستم در عین وفاداری و تبعیت از حکومتهای مرکزی ایران در طی سالهای متمادی و در عین التزام به حمایت از ایرانیان در مقابل هجوم دشمنان، اما در ناحیة ی متعلق به خودش؛ برای خود استقلال تام قائل بوده‌است و همواره پس از پایان هر جنگی، برخلاف سایر پهلوانان و فرماندهان ایرانی، همچون گیو و گودرز و طوس، رستم سگزی به محل سرزمین خودش بازگشت نموده و فرمانروایی ناحیهٔ خودش را از سر می‌گرفته‌است. رستم سیستانی بصورت پهلوانی بود که در زمان نبردها به یاری ایرانیان می‌شتابید و اما از سپاه اصلی ایرانیان متمایز بوده‌است.

شهبانو کیا

'''کیا''' یا '''شهبانو کیا''' ({{lang-en|Kiya}}) یکی از همسران فرعون مصری آخناتون و شهربانویی اهل [[مصر باستان]] بود. نام غیر معمول او نشان می‌دهد که او ممکن است در اصل یک شاهزاده خانم [[میتانی]] بوده باشد. او چند سال قبل از مرگ شوهر سلطنتی اش از منابع تاریخی ناپدید می‌شود. در کتیبه‌ها نیز به کیا لقب‌های «محبوب» و «معشوق بزرگ» داده شده‌است، اما هرگز «وارث» یا «همسر بزرگ سلطنتی» که نشان می‌دهد او از خون مصری سلطنتی شود به او نسبت داده نشد.

== نام ==
نام غیرمعمول او در واقع گونه‌ای از کلمه مصری باستان برای «میمون» است، و نام او می‌تواند نام شهرتی برگرفته و جایگزین یک نام خارجی مانند نام [[میتانی]] «[[تادوخیپا]]» که به دختر پادشاه توشراتا اشاره دارد، باشد. تادوخیپا در اواخر سلطنت با آمنهوتپ سوم ازدواج کرد و نامه‌های آمارنا نشان می‌دهد که او در آن زمان در سن ازدواج بود.

به‌طور خاص، نامه‌های آمارنا از نامهٔ ۲۷ تا ۲۹ تأیید می‌کند که تادوخیپا یکی از همسران آخناتون شده‌است؛ بنابراین برخی از مصر شناسان معتقدند که تادوخیپا و کیا یک شخص هستند.

== ننگ یا مرگ ==
کیا در یک سوم آخر سلطنت آخناتون از تاریخ ناپدید می‌شود و نام و تصاویر او نیز از بناهای تاریخی پاک شد و با نام دختران آخناتون جایگزین شد. خواه او مرده باشد، تبعید شده باشد یا دچار مصیبت دیگری شده باشد، مصرشناسان اغلب پاک کردن نام او را به عنوان نشانه ای از رسوایی تفسیر کرده‌اند.

مارک گابولده با این استدلال که کیا تادوخیپا، دختر پادشاه میتانی است، پیشنهاد می‌کند که او «بهای وخامت اتحاد مصر و میتانی را پرداخته‌است».

تفسیر مرسوم این گمانه زنی را تشویق می‌کند که کیا در حالی که از آخناتون فرزندی به دنیا آورده‌است مرده‌است، اما باز هم، هیچ مدرک روشنی از این واقعه در دسترس نیست.

== جستارهای وابسته ==
* [[تادوخیپا]]

پیشینه نام اصفهان

اسپارتها سکایی بودند، در نزدیکی اسپارت اصفهان شهر سجزی هم هست… محتمله، سجزی همان سگزی باشه، که همان سکایی هست…

از طرفی اصفهان خودش معنی اسب و سگ می‌دهد، به نوشته‌های یاقوت حموی و ابراهیم پورداوود و حمزه اصفهانی رجوع کنید…! اصفهان به معنی قشون سپاه و سگ هست!

در رابطه با '''پیشینه نام اصفهان''' با رجوع به نوشته‌های [[یاقوت حموی]] و [[ابراهیم پورداوود]] و [[حمزه اصفهانی]]، اصفهان در لهجه قدیم اصفهانی به معنی قشون سپاه و سگ هست و کلمهٔ اصفهان ارتباطی با، محل قشون از اسب و سگ دارد.

اسپارتها اصفهانی بودند

دولت ‎لیدیا (‎لیدیه) و مردمان ‎لیدی که در کتیبه های ‎هخامنشی بنام ‎اسپارت ذکر شده اند، کسانی هستند که بر اثر خشکسالی از فلات ایران به سمت آناتولی رفتند. در ‎اصفهان منطقه ای به نام ‎اسپارت داریم.
هرودوت در مورد آنها مینویسد که اینها مخترع "یه قول دو قول" بودند از سر خشکسالی!

‏‎‎جالب اینجاست که این بازی در بین قدیمی های اصیل ‎اصفهان خیلی طرفدار داشت! و اولین بار بین ‎اصفهانیها دیده شده است!
هرودوت دقیقا ذکر کرده این مردمان به این بازی روی آوردند تا غم ‎خشکسالی که بهشون رفت را فراموش کنند!
یعنی اسپارتها اصفهانی بودند؟ و لیدیه با جمعیتی از اصفهانیها؟

اسپارت‌ها یا همان اصفهانی‌ها

'''اسپارت‌ها''' یا '''لیدیایی‌ها''' ({{lang-en|Lydians}}) مردم ساکن لیدیه، منطقه ای در آناتولی، بودند که به یک زبان هند و اروپایی صحبت می‌کردند. پایتخت لیدیا در اسفارد یا [[ساردیس]] بود. آنها در همسایگی [[فریگیه]] بوده‌اند.

سوالات در مورد منشأ آنها، که به هزاره دوم قبل از میلاد می‌رسد، همچنان توسط مورخان زبان و باستان شناسان مورد بحث است.

فرهنگ لیدیایی متمایز، آخرین بار در میان سوابق موجود، توسط استرابون، در کیبیرا در جنوب غربی آناتولی و در حدود زمان او (قرن اول پیش از میلاد) به اثبات رسیده‌است. قدرت لیدیا با سقوط پایتخت آنها در حوادث پس از [[نبرد هالیس]] در سال ۵۸۵ قبل از میلاد و حل شدن در زیرمجوعهٔ ممالک کوروش کبیر در سال ۵۴۶ قبل از میلاد به پایان رسید.

== خصوصیات اسپارت‌ها ==
هرودوت در تاریخ‌های خود می‌گوید که اسپارت‌ها «نخستین مردانی بودند که می‌دانیم پول طلا و نقره را ساخته و از آنها استفاده کردند».

به گفته هرودوت، هنگامی که یک دختر لیدیایی به بلوغ رسید، تا زمانی که جهیزیه کافی به دست آورد، به تجارت فاحشگی می‌پرداخت و پس از جمع‌آوری جهیزه اش در دسترس بودن خود برای ازدواج را اعلام می‌کرد.

هرودوت همچنین اسپارتی‌ها را به اختراع انواع بازی‌های باستانی، به ویژه [[قاپ‌بازی]] نسبت می‌دهد، و ادعا می‌کند که محبوبیت بازی‌ها به این دلیل حاصل شد که اسپارت‌ها در طول [[خشک‌سالی]] شدیدی که تجربه کرده بودند، تبدیل به کسانی شده بودند که بازی‌ها به آنها مجال رهایی روانی از مشکلاتشان را می‌داد.

در اصفهان نیز شهری بدین اسم وجود دارد , اسپارت (اصفهان).

== جستارهای وابسته ==
* [[ساردیس]]
* [[فهرست شاهان لیدیه]]
* [[کرزوس]]
* [[لیدیه]]
* [[زبان لووی]]
* [[گاو در دین و اساطیر]]
* [[مادیای سکایی]]
* [[نبرد هالیس]]
* [[ترو (قوم)]]

 

مدهوان

'''مادیای سکایی''' یا '''مادیوس''' (به [[زبان سکایی]]: Madvan) یکی از شاهان [[سکایی]] بود.

در زمان [[مادها]]، سکاها فراوان با حکومت‌های داخلی ایران زمین می‌جنگیدند و بعضاً با [[آشور]] همپیمان می‌شدند و زمانی زیر فرمان خود مادها با آشوریان می‌جنگیدند. به دنبال حمله مجدد [[آشور]] به [[مادها]]، [[خشتریته]] برای پایان دادن به حملات آشور با [[ماننا]] و [[سکاها]] پیمان دوستی بست و عملاً با آشور وارد جنگ شد. اما در نهایت هوخشتره برای تسخیر نینوا پایتخت آشور باناکامی مواجه شد زیرا سپاهیان اسکیت به ریاست '''مادیا''' به یاری آشوریان آمده ایشان را نجات دادند. پدر او [[پارتاتوآ|برتتوآ]] و مادرش دختر [[اسرحدون]]، پادشاه [[آشور]] بود. مادیا براحتی و خیلی سریع هژمونی سکاها را به ایالت‌های [[منائیان|ماننا]] و [[اورارتو]] گسترش داد.

== سرواترت ==
[[سرواترت|ساریترا]] مادر '''مادیای سکایی''' بود. وی دختر اسرحدون شاه آشور بود، که با [[پارتاتوآ|برتتوآ]] پادشاه [[سکاها]] ازدواج کرد؛ و '''مدهوان''' جانشین [[پارتاتوآ|برتتوآ]] و پادشاه بعدی [[سکایی]] فرزند این دو بود.

== جستارهای وابسته ==
* [[سرواترت]]
* [[سکاها]]
* [[کاسی]]

اولین خواهر شوهر بازی تاریخ!

اولین خواهر شوهر بازی تاریخ!

این سنگنوشتهٔ تازه یافت شده، نامه ای از «سروا ترت» دختر پادشاه آشور هست، که به همسر برادر کوچکترش به علت انجام ندادن کارهای خانه سرزنش می‌کند.

این نامهٔ سنگنوشته متعلق به ۶۷۰ سال قبل از میلاد عیسی مسیح می‌باشد! یعنی نزدیک به سه هزار سال پیش است!

مشخص هست خیلی عصبانی هم نوشته شده…!

اولین خواهر شوهر بازی تاریخ

به کانال ما بپیوندید!

سرواترت

'''سرواترت''' یا '''ساریترا''' دختر [[اسرحدون]] بود که با [[پارتاتوآ|برتاتوا]] پادشاه سکاها ازدواج کرد. وی خواهرشوهر [[لیبالی شرات]] بود.

The Newton Stone

The Newton Stone can be from Anatolia? May Brath have been Bartatua or Baratarna?

The Newton Stone script with the word Khilani, might be Arabized perhaps, the 'Khilani’ from the Newton Stone might be the Gilani, Assyrian influence?

About “Assyrian influence”, probably, yeah, the daughter of Esarhaddon, married Bartatua the Scythian king.

سگزی

'''سگزی''' به موارد زیر مرتبط است:

== قوم ==
* '''[[سکاها]]''' ([[سکاستان]]) یا سرزمین سَکِستان (و سیستان امروزی). در بخش‌های دیگری از ایران نیز این نام به چشم می‌خورد که برگرفته از واژه سگزی است
* '''[[سکزی]]''' واژه‌ای است که در شاهنامه، رستم بارها با آن مورد خطاب قرار گرفته‌اند. پیشینه پسوند سگزی برگرفته از نام اقوام سکایی است که نام خود را سگ نهاده بوده‌اند. ممکن است یکی از دلایل سگزی خواندن رستم، علاوه بر انتساب او به سیستان، پوشیدن پوست ببر بیان در جنگ‌ها باشد

== مکان‌ها ==
* '''[[سجزی]]'''، مرکز بخش سیستان و شهری از توابع استان اصفهان، این شهر در ۲۵ کیلومتری شرق اصفهان جای دارد
* '''[[سگزآباد]]''' ([[تپه سگزآباد]]) از شهرهای دشت قزوین در [[استان قزوین]] است که [[تپه سگزآباد]] در مجاورت آن قرار دارد

== افراد ==
* '''[[معین‌الدین بن غیاث‌الدین سجزی‌چشتی]]'''، از عرفای قرن ششم و مروّج سلسله چشتیه در هند

کوماری کاندام

'''کوماری کاندام''' یا '''کوماری کندم''' ({{lang-en|Kumari Kandam}}) سرزمینی است در افسانه‌ها که گمان می‌رود همراه با آن تمدن باستانی تامیل گم شده‌است و ظاهراً در جنوب هند امروزی و در کنارهٔ اقیانوس هند واقع شده بوده‌است. به گفته برخی نویسندگان، یک تمدن باستانی تامیل وجود داشته‌است، که در یک فاجعهٔ [[سونامی]] [[رانش قاره‌ای]] در دریا گم می‌شود ("تسخیر توسط اقیانوس"). این سرزمین در اطراف شهر [[کانیاکوماری]] قرار داشته‌است.

نویسندگان تامیل، کوماری کندم را تمدنی باستانی، اما بسیار پیشرفته می‌دانند که در جزیره ای منزوی در اقیانوس هند واقع شده بوده‌است. آنها همچنین آن را به عنوان مهد تمدن توصیف کرده‌اند. این انزوا منجر به امکان توصیف کوماری کندم به عنوان یک جامعه آرمان‌شهری شد که از تأثیرات خارجی و حملات خارجی جدا شده بوده‌است.

به گفته طرفداران کوماری کندام، زمانی که [[آخرین عصر یخبندان]] به پایان رسید و سطح دریاها بالا رفت، قسمت‌های زیادی از قاره‌ها زیر آب رفت، سپس مردم تامیل بالاجبار به سرزمین‌های دیگر مهاجرت کردند و با گروه‌های دیگر مخلوط شدند و به شکل‌گیری نژادها، زبان‌های جدید منجر شدند. بسیاری از این افراد معتقدند که زبان تامیلی، زبان مادر تمام زبان‌های دیگر در جهان است.

== خصوصیات کوماری کاندام ==
"کاندا پورانام", '''کوماری کندم''' را به عنوان سرزمینی که برهمن‌ها در آن زندگی می‌کردند، جایی که شیوا پرستش می‌شد و وداها خوانده می‌شد، توصیف می‌کند و بقیه پادشاهی‌ها را به عنوان قلمرو [[ملکچه]]‌ها توصیف می‌کند.

ادعا شده‌است که این سرزمین توسط حاکمان زن (کوماری‌ها) اداره می‌شده‌است و اظهار شده که زنان آن سرزمین حق انتخاب شوهران خود را داشتند و تمام دارایی‌ها نیز در اختیار زنها بوده‌است و به همین دلیل به آن سرزمین به "'''کوماری نادو'''" ("سرزمین دوشیزه") نیز می‌گفته‌اند.

نظریه پردازان تامیل '''کوماری کندم''' را یک جامعه بدوی یا یک تمدن منفعل نمی‌دانند، در عوض، آن‌ها آن را به‌عنوان تمدنی توصیف می‌کنند که مردم در آن زندگی خود را وقف یادگیری، آموزش، سفر و تجارت می‌کرده‌اند. این تامیل‌های اولیه را به‌عنوان کشاورزان خبره، شاعران خوب و بازرگانان دوردست توصیف کرده‌اند.

== موقعیت مکانی ==
{{وابسته|کانیاکوماری|کوهستان ویندیا|تحصیل (تقسیمات کشوری)}}
طرفداران کوماری کندام تأکید زیادی بر بیان این نکته دارند که شهر [[کانیاکوماری]] بخشی از '''کوماری کاندام''' بوده‌است. برخی از آنها همچنین استدلال می‌کنند که حتی کل جنوب [[کوهستان ویندیا]] بخشی از کوماری کندام بوده‌است.

برخی معتقدند مردمان سرزمین کوماری کاندام تا [[جزایر کرگولن]] ([[قطب جنوب]]) و [[ماداگاسکار]] و [[جزایر سوندا]] نیز گسترش و گستردگی داشته‌اند و مرتبط بوده‌اند؛ و با [[چین]]، [[آفریقا]] و [[استرالیا]] در تماس بوده‌اند.

== ایجاد تمدن دره سند ==
برخی معتقدند که [[تمدن دره سند]] نیز توسط بازماندگان تامیل سیل زده از سمت '''کوماری نادو''' تأسیس شد. آنها معتقدند تمدن از جنوب هند به دره سند و [[سومر]] و متعاقباً به «... اسپانیا و جاهای دیگر» گسترش یافت.

برخی از نویسندگان تامیل ادعا می‌کنند که هندوآریایی‌ها نیز از نوادگان پیش دراویدیان کوماری کندام بودند. بر اساس این نظریه، این هندوآریایی‌ها متعلق به شاخه ای بودند که به آسیای مرکزی مهاجرت کردند و سپس بعدها پس از وقایعی مجدداً به هند بازگشتند.